جستجوی مقالات فارسی – عوامل مرتبط با اعتماد شهروندان تهرانی نسبت به اخبار و برنامه های سیاسی …

فرقهگرایی موجب تقویت تحمل ناپذیری، تنفر و خشونت میشود؛ لیکن به نظر وی مذهب از جنبه تاریخی یکی از مهمترین منابع تشکیل فرهنگ بوده است و به احتمال قوی در آینده نیز چنین خواهد بود. دومین منبع تولید سرمایه اجتماعی در کشورهای در حال توسعه، جهانی سازی است. جهانی سازی هم دربردارنده سرمایه است و هم اندیشهها و فرهنگ‌ها. همه به خوبی میدانند که جهانیسازی برای فرهنگ سنتی خطرناک است. البته این پدیده اندیشهها، عادات و رفتارهای تازه نیز با خود به ارمغان میآورد که حاصل به کارگیری استانداردهای تازه از سوی فعالیت‌های NGOها است. به هرحال این مسئله مطرح است که آیا جهانی سازی، جوامع فرهنگی سنتی را بدون پیامدهای مثبت ویران میسازد یا اینکه در مقابل به آنها شوکی وارد میکند که تنها معایب سنت و گروه‌های اجتماعی را برمیچیند و مقدمه استحکام مدرنیته خواهد شد (فوکویاما، ۱۱۲:۱۳۷۹).
مورد دیگری که فوکویاما به آن میپردازد، مفهوم شعاع اعتماد است. او میگوید تمام گروه‌هایی که در درون خود سرمایه اجتماعی دارند، شعاع اعتماد معینی دارند؛ یعنی دایرهای از افراد که در میانشان هنجارهای مشترکی حضور دارند. اگر سرمایه اجتماعی گروهی، پیامدهای مثبتی داشته باشد، شعاع اعتماد از خود گروه بزرگتر خواهد بود. همچنین ممکن است شعاع اعتماد از اعضای گروه کوچکتر باشد، مانند سازمان‌های بزرگی که هنجارهای مشترکی را تنها در میان مدیران گروه یا کارکنان دائمی آنها تقویت میکنند. یک جامعه مدرن میتواند مجموعهای شامل شعاعهای همپوشان و هم مرکز باشد. این شعاعها از روابط فرد با دوستان گرفته تا فرقهها و NGOها و گروه‌های مذهبی را دربر میگیرد. به اعتقاد فوکویاما گروه‌های سنتی
شعاعهای اعتمادشان محدود است. پیوستگی درون گروهی از توانایی اعضای گروه برای همکاری با
بیگانهها میکاهد و اغلب بر آنها عوامل منفی تحمیل میکند (فوکویاما، ۹:۱۳۸۲). فوکویاما میگوید شعاع اعتماد اندک در دولت‌های ناکارآمد، سبب ایجاد نوعی سیستم اخلاقی دولایه شده است که در آن رفتار خوب صرفاً مختص خانواده و دوستان نزدیک است و استانداردهای پایین رفتاری متعلق به محیط عمومی است.
فوکویاما به هنجارها به عنوان منابع اصلی ایجاد سرمایه اجتماعی اشاره دارد که به چهار دسته تقسیم میشوند: هنجارهایی که به صورت رسمی از طریق نهادهای دولتی ساخته شدهاند، هنجارهایی که به صورت خودجوش و توسط اعضای یک جامعه بر اثر کنش متقابل ایجاد شده، هنجارهایی که برونزا هستند و از اجتماع دیگری سرچشمه گرفتهاند و نیز هنجارهایی که از طبیعت ریشه گرفتهاند مثل خویشاوندی، قومیت و نژاد.
بخش ششم : کارکرد و نقش رسانهها
به طور کلی نیاز های روزافزون گروه‌های وسیع انسانی به استفاده از وسایل ارتباطی برای این وسایل وظایف اجتماعی متعددی پدید آورده است که میتوان مجموعهای از این وظایف را در تقسیمات زیر آورد :
اول – نقش سیاسی:
رسانهها با اعمال حق نظارت خود در عرصه روابط سیاسی و ایجاد تغییر و تحول در این روابط،
میتوانند حیات سیاسی روزمره را جهت تازهای داده و بدین ترتیب ثبات سیاسی داخلی کشور را تحکم میبخشند (جمعی از نویسندگان، ۱۳۸۱،۸۲).
میتوان تأثیرات اعمال حق نظارت رسانهها بر ثبات سیاسی را به چهار بخش تقسیم کرد:
الف) تغییر و تحول خواستهای شهروندی
اولین عامل محاسباتی در معادله بیان شده برای تعیین میزان ثبات سیاسی در هر کشوری، مجموع خواستهای شهروندان است که رسانهها میتوانند به شیوههای گوناگون با ایجاد تغییر در گستره و با اولویت هر خواست، نقش تعدیلی و یا شتابدهنده ایفا کنند.
۱- شتاب بخشی: رسانهها با اجرای کار ویژه هایی همچون بررسی و نقد، تحقیق و تفحص و یا اطلاع رسانی مناسب میتوانند تصورات تازهای را از زندگی و سیاست نزد مخاطبان خود ایجاد و دولت‌ها را موظف به برآوردهسازی آنها کنند. بدیهی است که در صورت کاستی، نظام سیاسی برای همراهی با این جریان، شکاف بین خواستها و کار ویژهها بیشتر شده و ثبات سیاسی به مخاطره میافتد.
۲- تعدیل: رسانهها میتوانند با نظارت موثر خود بر امور و رفتارهای سیاسی در کشور نقش تعدیلی خود را با تهدید و یا حتی کاهش میزان خواستهای مختلف شهروندان به نمایش گذارند، بدین ترتیب که میتوانند توقعات را با بیان واقعیتها تعدیل کنند. بدیهی است که کاهش و یا حفظ سطح خواستها در جامعه شکاف بین خواستها و کار ویژهها را کم ساخته و یا حداقل مانع از تعمیق آنها میشوند
(میرسپاس، ۱۳۷۵ : ۴۱۶-۴۰۸ ).
ب ) تغییر و تحول در کار ویژههای دولت:
رسانهها با نظارتی که بر عملکرد دولتمردان، نهادهای دولتی و بررسی و نقد آثار ناشی از آن دارند، میتوانند تأثیراتی مشابه آنچه برای خواستهای شهروندی گفته شده، در حوزه کار ویژههای دولتی داشته باشند که هر یک ممکن است در درون الگوهای موجود از ثبات و بیثباتی، آثاری مثبت و یا منفی را به دنبال آورد.
۱- اصلاح: رسانهها میتوانند با بیان کاستیها و ضعفهای مدیران اجرایی و نقد سیاست‌های به اجرا درآمده، ترتیبی اتخاذ نمایند تا برنامههای دولتی متناسب با روند خواستهای موجود در جامعه شود. وزارتخانهها، ادارات، نهادها و بنیادها با تغییر در سیاست‌های کلان دولتی در زمینه تأمین نیازمندیهای اولیه مردم و اصلاحاتی از این قبیل، میتوانند به شکاف خواستها و کار ویژهها غلبه کرده و آن را به حداقل ممکن برساند. همچنین زمینه بیثباتی را از بین ببرد)۱۹۹۵:۲۶۳(Hazel, .
۲- متحولسازی تصویر مردم از کارایی نظام سیاسی : رسانهها با توجه به رسالت اطلاع رسانیشان میتوانند تصویر مردم از میزان کارایی دولت را دستخوش تحول سازند. بنابراین هرچه این تصویر مثبتتر و با دیدگاه خوشبینانه طراحی شود، شکاف بیثباتی در جامعه کمتر شده و زمینه بروز بیثباتی از بین میرود.
ج) تغییر و تحول در انسجام ایدئولوژیک:
نحوه برخورد رسانهها با باورها و اعتقادات شهروندان و کارگزاران، تأثیر بسزایی در نتیجه معادله ثبات سیاسی در هر جامعه دارد. هرگونه برخوردی که در نهایت منجر به بیاعتمادی مردم از ارزش‌ها و رویگردانی آنها شود، میتواند تلاشهای رسمی دولت را از ارزش واقعیشان عاری ساخته و حتی دولت‌های کارآمد را با خطر بیثباتی مواجه سازد. بالعکس تقویت انسجام ایدئولوژیک و طرح مناسب و متناسب با باورها، میتواند به جبران کاستیهای احتمالی کمک کرده و ثبات را در جامعه حفظ کند. این عملکرد چنانچه به شکل ایجابی صورت پذیرد، برای کل الگوها مثبت ارزیابی میشود و عاملی در حفظ ثبات سیاسی یا ایجاد آن به شمار میآید و چنانچه به طور سلبی ظاهر شود، منجر به زوال ثبات سیاسی و یا تشدید بیثباتی در کشور خواهد شد. از این پدیده به تقویت وجدان جمعی نیز یاد شده است
(ووگل، ۱۳۷۱ : ۷۴ – ۷۳).
د) تغییر و تحول در الگوی ثبات سیاسی:
رسانهها میتوانند در کنار سایر بازیگران سیاسی، با تلاش در زمینه تحقق الگویی تازه از ثبات سیاسی، به کل جامعه خدمت کنند؛ به عبارت دیگر چه بسا جامعه به ظاهر به خاطر حاکمیت الگوی ثبات سیاسی ایستا و یا کاذب، نوعی ثبات سیاسی را بیازماید ولیکن چون این الگوها پایدار نیستند، رسانهها میتوانند با اعمال حق نظارت خود، نارسایی آنها را به نمایش گذاشته و زمینه خروج از این الگوها و حاکمیت الگوی ثبات سیاسی پویا را فراهم سازد. در این حال است که فعالیت‌هایی از قبیل بررسی، نقد، تجزیه و تحلیل خواستها و کار ویژهها به منظور شتاب بخشیدن به هر دوی آنها، اگرچه در وهله اول نوعی بیثباتی،
دامنگیر جامعه میکند؛ ولی از آن نظر که در نهایت الگوی ثبات سیاسی پویا را حاکم میسازد، مثبت ارزیابی میشود (علوی تبار، ۱۳۷۵ : ۳۷-۳۶ ).
نتیجه آنکه، اعمال نظارت رسانهها میتواند در چهار حوزه خواستها، کارکردها، انسجام ایدئولوژیک و همچنین نوع الگوی ثبات سیاسی در کشور تأثیراتی را داشته باشد. و این تأثیرات با توجه به تفکیکی که از الگوهای مختلف ثبات و بیثباتی بیان شد و با توجه به این که جامعه در چه مرحلهای از بیثباتی قرار دارد، مثبت و یا منفی ارزیابی میشود (همان).
دوم : نقش فرهنگی
رسانهها در حکم انتقالدهنده فرهنگ، برای انتقال اطلاعات، ارزش‌ها و هنجارها از یک نسل به نسل دیگر و از افراد جامعه به تازه واردها کاربرد دارند. آنها از این راه با گسترش بنیان تجربه مشترک، انسجام اجتماعی را افزایش میدهند. رسانهها با استمرار اجتماعیشدن پس از اتمام آموزش رسمی و نیز با شروع آن در طول سالیان پیش از مدرسه، به جذب افراد در جامعه کمک میکنند. همچنین رسانهها با نمایش و عرضه جامعهای که فرد میتواند خود را با آن هم هویت ساخته و معرفی نماید، میتوانند احساس بیگانگی و یا احساس بیریشه بودن او را کاهش دهند. با وجود این به خاطر ماهیت غیرشخصی رسانههای جمعی ادعا شده است که رسانهها در شخصیتزدایی از جامعه (کارکرد نامطلوب)، نقش دارند. رسانهها میانجی افراد شده و تماس شخصی را در ارتباط، از میان میبرند.
همچنین رسانهها به کاستن خرده فرهنگ‌ها و تقویت جامعه تودهوار کمک میکنند. در کنار این گرایش به یکدستسازی، این اتهام وجود دارد که رسانههای جمعی مانع رشد فرهنگی میشوند
(سورین، ۱۳۸۱ : ۴۵۳ – ۴۵۲).
سوم: نقش اجتماعی
نقش‌های اجتماعی رسانهها متعددتر و اهمیت آنها نیز بیشتر از دو نقش پیشین است:
۱- همبستگی اجتماعی
یکی از مسائل مهم اجتماعی معاصر، ایجاد ارتباط بین گروه‌های مختلف و همچنین اعضای گروه است، زیرا افراد گروه‌های گوناگون اجتماع در شرایط و نقاط مختلف بدون مراوده و تماس با یکدیگر مشغول کار و زندگی هستند و بدین جهت به آگاهی از وضع هم نیاز مبرم دارند. بالاخره گروه‌های مختلف باید متوجه باشند که در صحنه زندگی داخلی و بینالمللی وابسته به گروه‌ها و تشکیلات وسیعتر هستند که ممکن است جنبه ناحیهای و جهانی داشته باشند، تمام این گروه‌های متعدد اجتماعی به وسایل خبری و ارتباطی دارند که بتواند توجه همه اعضای گروه‌ها را به خود معطوف سازد و همبستگی داخلی هر گروه و روابط بین آنها را تأمین کند (کلهر، ۱۳۷۰ : ۱۹).
۲- نقش آموزش
این نقش رسانهها محصول انتشار اطلاعات عینی و ارائه روشهای صحیح زندگی است که با تهیه و انتشار خبرهای گوناگون علمی و فرهنگی میتوانند معلومات جدیدی را در اختیار افراد بگذارند (متعمدنژاد، ۱۳۸۲ : ۴). به عبارت دیگر رسانهها فراهم آورنده دانش و شکلدهنده ارزش‌ها هستند، هنگامی که وظایف آموزشی ویژهای برعهده نظام‌های ارتباطی نهاده شود. رسانه‌ها اغلب در زمینههایی موثر میافتند که نظام‌های آموزش رسمی در آنها بیتأثیر بودهاند. در مجموع رسانههای ارتباطی آموزش دهندهاند؛ زیرا مردم همواره از آنها تأثیر میپذیرند و میآموزند (دادگران، ۱۳۸۱ : ۵۸).

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.