عوامل مرتبط با اعتماد شهروندان تهرانی نسبت به اخبار و برنامه های …

  • اعتماد فعالانه از صورت‌های پیشین روابط اعتماد، محتملتر است و بیشتر از آنها بستگی به موقعیت دارد.
  • اعتماد فعالانه به وضوح هرچه بیشتر روابط اجتماعی نیاز دارد و در جهت افزایش چنین وضوحی حرکت میکند. در جهان امروز آدم‌ها بیشتر از آنچه حکومت ها میدانند، میدانند. این امر ممکن است جلوی سیاست‌هایی را که حکومت میخواهد به کار اندازد سد کند؛ ولی به این معنا هم هست که هر گاه ورود اکثریت مردم به صحنه سیاست سررسد، با پشتیبانی بیشتر از پیشبینی رو به رو میشویم.
  • در موقعیت‌های تنش یا بحران شخصی و اجتماعی، اعتماد میتواند به سرعت از چیزی گرفته شده و به چیز دیگری داده شود.
  • ب : اعتماد در جوامع در حال گذار
    از آنجا که در اکثر نظریات و نظریه هایی که مطرح خواهد شد، به تفکیک بین کشورهای مدرن و سنتی پرداخته میشود، لازم است وضعیت ایران از این نظر مشخص شود. ایران کشوری در حال گذار از سنتی به مدرن است. در برخی جهات بیشتر در مسیر مدرن شدن پیش رفته و در برخی امور این مسیر کمتر طی شده و بیشتر حالت سنتی دارد. از نظر گیدنز یک جامعه سنتی، جامعهای است که افراد آن بیشتر ارتباط چهره به چهره دارند، نظام‌های تخصصی رشد نکرده است، اعتماد و اطمینان به یکدیگر بالاست، سنت‌ها حاکم هستند و براساس سنت‌ها و تجربههایی که از گذشته وجود دارد، میتوان آینده را پیشبینی نمود؛ ولی جامعه مدرن جامعهای است که سه ویژگی مهم متمایز کننده از جامعه سنتی دارد. ۱- شتاب دگرگونی-که در جوامع مدرن بسیار تندتر است- شاید این امر از جهت تکنولوژی از همه آشکارتر باشد؛ اما همین شتاب قلمروهای دیگر را نیز تحت تأثیر قرار داده است. ۲- تفاوت در پهنه دگرگونی، از آنجا که مناطق گوناگون جهان با یکدیگر مرتبط شدهاند، موج های دگرگونی اجتماعی کم و بیش سطح زمین را در نور دیدهاند.
    ۳- ماهیت ذاتی نهادهای مدرن، برخی از صورت‌های اجتماعی مدرن در دوران تاریخی پیشین به هیچ روی به چشم نمیخورند؛ مانند نظام سیاسی دولت ملی یا کالایی شدن کامل محصولات و نیروی کار (گیدنز، ۹:۱۳۷۷).
    اسپنسر جوامع سنتی را جوامع نظامی میداند که در آن سیستمی مبتنی بر تعاونی و همکاری اجباری دیده میشود. اعضای این جامعه به اقتدار اعتقاد دارند و رفتار آنها از طریق اطاعت، همنوایی، وفاداری، پذیرش امور جاری و وابستگی به اقتدار تعیین میشود. این اعتماد و وفاداری به حاکمان زمینهای برای بسیج نیروها در مواقع حمله و یا دفاع فراهم میسازد. در این نوع جامعه هیچ نیازی به وجود اشتراک با منافع دیگری از طریق اعتماد و تمایل احساس نمیشود؛ ولی در نوع جامعه پیشرفته صنعتی، همکاری اختیاری است و مبتنی بر منافع شخصی فرد است نه نظم سرکوبگرانه. در این جوامع دولت به خاطر منافع افراد وجود دارد. استقلال فرد، احترام به یکدیگر، صداقت و صمیمیت در میان اعضای این جامعه به چشم
    میخورد. همکاری در این نوع جامعه بستگی به انجام و تحقق قرارداد ها دارد که به یمن آن پیشرفت جامعه و زندگی فعال آن جامعه میسر میگردد. اسپنسر ویژگی این جوامع را اعتماد متقابل میداند و همکاری مشروط به اعتقاد، که درجهای از این اعتماد است و به طرف مقابل پشت نمیکند. او ویژگی جوامع در حال گذار را که برخی ویژگی‌های جامعه نظامی را دارند و بعضی از ویژگی‌های جامعه صنعتی را دنبال میکنند، نداشتن انسجام اجتماعی و فقدان اعتماد عمومی میداند (میزتال، ۹:۱۳۸۰-۵۶).
    در کل، به نظر اسپنسر اعتماد سیاسی در جوامع نظامی وجود دارد ولی اجباری است، در جوامع درحال گذار اعتماد سیاسی وجود ندارد و در جوامع مدرن صنعتی هم اعتماد متقابل بر مبنای قرارداد وجود دارد، ولی اعتماد سیاسی وجود ندارد و فردگرایی و سودگرایی موجب نادیده گرفتن دولت می‌شود.
    زتومگا معتقد است در نظام‌های سنتی بر عکس نظام‌های دموکراسی -که بی اعتمادی را نهادینه
    میکنند- نظام خودکامه مستقیماً تلاش در نهادینه کردن اعتماد دارد و آن را تبدیل به خواست رسمی قویاً ضمانت شده مینماید (زتومگا، ۱۷۲:۱۳۸۴). در این نظام‌ها حاکم به عنوان رهبر کاریزماتیک و پدر مآبانه مطرح و اطاعت از او حالت کورکورانه و جاهلانه دارد. شخصی به حاکم وقت اعتماد دارد، نه به خاطر کاری که او انجام میدهد؛ بلکه به این علت که او را درست مانند پدر یا رئیس خود فرض کرده و در واقع نیازی به اثبات قابلیت اعتماد به او را ندارد.
    نهادینه کردن اعتماد در این جوامع به دو طریق صورت میگیرد: اول از طریق اجتماعی کردن سیاسی، تلقین، سانسور کردن رسانههای همگانی و بستن جریان اطلاعات از خارج. دوم از طریق کنترل شدید سیاسی و مجازات خشونت بار همه افرادی که اعتماد را از طریق راههایی مانند مخالفت سیاسی، چالش، ضدیت و یا حتی شک و تردید و انتقاد مختصر نقض مینمایند (همان).
    در این جوامع مشروعیت نظام، مبتنی بر تلقین ایدئولوژی و اجبار است. حکومت به جای اینکه منتخب مردم باشد، مورد اعتماد مردم است. البته این اعتماد نسبت به شهروندان وجود ندارد؛ بلکه شهروندان در معرض سوءظن و پیش فرض دائمی مبنی بر عدم وفاداری، عدم اطاعت و مجرمیت هستند. بنابراین همواره در معرض نظارت و کنترل هستند و لذا از آنجا که بیاعتمادی باعث ایجاد بیاعتمادی بیشتر
    میگردد، نظارت و کنترل خیلی زیاد و اجبار توسط حاکمان دارای اثر بازگشتی است و بالاخره، اعتماد نهادینه شده، بی اعتمادی فراگیر را ایجاد میکند (زتومگا، ۱۷۴:۱۳۸۴-۱۷۳).
    اما در جوامع مدرن و نظام‌های دموکراتیک، با اصولی مانند انتخاب کارگزاران نظام، امکان مشارکت مردم در انجمن‌ها و حزبها، وجود دادگاه‌های مستقل، اصل حقوق شهروندی و امثال آن مبنا را بر
    بیاعتمادی میگذارند و این خود تولید کننده اعتماد در جوامع است. زیرا بیاعتمادی در افراد نسبت به نظام حاکم و ارگان آن، نوعی احساس تعهد و پاسخگویی در نهادها در مقابل افراد ایجاد میکند. وقتی فرهنگ بیاعتمادی در سطح جامعه رواج یابد، دستگاه اجرایی برای برقراری قانون و کنترل جامعه بسیج میگردد و این خود موجب تقویت بیشتر فرهنگ بیاعتمادی میشود و به آن عمق میبخشد؛ ولی وقتی فرهنگ اعتماد در سطح جامعه رواج داشته باشد، دستگاه اجرا و برقراری قانون و کنترل، فقط گاه گاهی به کار میافتد و این موجب افزایش اعتماد افراد میشود و فرهنگ اعتماد را تقویت کرده و شدت میبخشد (زتومگا، ۱۷۳:۱۳۸۴-۱۶۹).
    براساس آنچه آمد در جوامع سنتی مبنای اعتماد زور است. در جوامع مدرن هم مبنای اعتماد قرارداد و قانون و مقررات است و ضمانتهای اجرایی که وجوددارد؛ لیکن در جوامع در حال گذار اقتدار سنتی شکسته شده و نمیتوان با اجبار مردم را وادار به اعتماد به نظام سیاسی نمود. از طرفی هنوز قوانین و مقررات یا تدوین نشده یا اجرایی نگردیده؛ لذا حالتی بینابین دارد. مردم در تردید و بدبینی قرار دارند. ساخت اعتماد و ایجاد آن، نیاز به تلاش بیشتری دارد. دارندرف میگوید: ((در جوامع در حال گذرا که مبتنی بر تقدیر و سرنوشت بوده و به سوی جوامع مبتنی بر عاملین (کارگزاران) در حرکت است، برای رویارویی با آینده، نیاز به اعتماد داریم. برای مثال سیاستمدران برای قابل اجرایی کردن و پذیرش سیاست‌های خود به اعتماد نیاز دارند (زتومگا، ۱۳:۱۳۸۴).
    در کل در دوران گذار نیاز به اعتماد بسیار زیاد و ایجاد و حفظ اعتماد نیاز به تلاش و فعالیت جدی و مضاعف داشته و بسیار زمانبر است. ایران هم کشوری در حال گذار است و این موضوع در تحقیقات مختلف به اثبات رسیده است.
    فرقانی در تز دکترای خود، ایران را کشور در حال گذار دانسته و به مطالعه توسعه سیاسی در این راه دراز گذار پرداخته است. دانیل لرنر هم در تحقیقی که با همین موضوع، یعنی گذار از جامعه سنتی به مدرن در خاورمیانه انجام داده، به مطالعه ایران به عنوان یک کشور در حال گذار پرداخته است (لرنر، ۵۴۹:۱۳۸۳).
    فکوهی هم ایران را کشور در حال گذار دانسته؛ ولی رابطه بین سنت و مدرنیته در ایران را رابطه ترکیب و بازپیکربندی میداند نه گسست کامل و تعارض (فکوهی، ۷۶:۱۳۸۰).
    سرایی و قاسمی نیز با مطرح کردن سه نوع جامعه در حال گذار، ایران را کشور سنتی در حال توسعه در حال گذار به سمت جامعه مدنی دانستهاند (سرایی و قاسمی، ۳۶:۱۳۸۱).
    رامین جهانبگلو هم ایران را کشور در حال گذار دانسته و مینویسد: ما در حال حاضر در یک وضعیت برزخی به سرمیبریم چون آن آهنگ سنتی که داشتیم و با زندگی روزانه ما و بینش ما از زندگی توازن داشت از بین رفته است و ما امروز در واقع در زمان و مکان دنیای مدرن زندگی میکنیم؛ ولی در واقع بینش ذهنیمان همان بینش سنتی باقی مانده است (آشوری، ۲۸۲:۱۳۷۷).
    لذا در ایران، در مورد اعتماد با شرایط جوامع در حال گذار مواجه هستیم. مردم به قوانین و مقررات و ضمانتهای اجرایی آن که خاص جوامع دموکراتیک و مدرن است اعتماد ندارند؛ چون هنوز این قوانین در تمام جوانب تدوین نشده یا قوانین موجود اجرا نمیشوند. از طرفی اعتمادی که در جوامع سنتی رواج داشت و مبتنی بر اجبار و زور یا باور و اعتقاد به مسئولین سیاسی (که آنها رهبران کاریزماتیک و برگزیدگان خدا هستند و نقش پدری برای آنها دارند) را دیگر ندارند؛ لذا حالت سردرگمی، بدگمانی، شک و تردید و بی اعتمادی و رفتار محتاطانه در بین مردم وجود دارد و لذا مسئولین سیاسی برای ایجاد اعتماد به تلاش و کوشش بیشتر نیاز دارند.
    در بحث اعتماد که موضوع این تحقیق است، در تحلیلها باید به این نکته توجه شود که ایران در شرایط در حال گذار به سر میبرد و لذا ترکیبی از هر دو شرایط سنتی و مدرن بر شاخص‌ها و انتخابهای آنها تأثیرگذار است و لذا ملاک‌های اعتماد به طور کامل با ملاک‌های هیچ یک از جوامعی که مدنظر گیدنز است (سنتی یا مدرن) همخوانی ندارد.
    بخش پنجم : سرمایه اجتماعی
    بررسی نظرات و نظریه های مربوط به سرمایه اجتماعی میتواند به عنوان بخشی از مبانی نظری مطرح و عوامل ایجاد کننده آن،به عنوان عوامل تأثیر گذار بر اعتماد، مورد توجه این تحقیق قرار گیرد. در این بخش ابتدا به نظرات چند تن از صاحبنظران سرمایه اجتماعی میپردازیم.
    الف : جیمز کلمن ؛ کارکرد سرمایه اجتماعی
    کلمن سرمایه اجتماعی را با کارکردش تعریف میکند. او میگوید سرمایه اجتماعی چیز واحدی نیست؛ بلکه انواع چیزهای گوناگونی است که دو ویژگی مشترک دارند، اولاً همه آنها جنبههای ساخت اجتماعی دارند و ثانیاً کنش‌های معین افرادی که درون آن ساختار هستند را تسهیل میکنند. سرمایه اجتماعی از نظر کلمن مانند شکل‌های دیگر سرمایه، مولد است و دستیابی به هدف‌های معینی را که در نبود آن دست یافتنی نخواهد بود، امکانپذیر میسازد. همچنین یک شکل از سرمایه اجتماعی که در تسهیل کنش‌های معینی ارزشمند است، ممکن است برای کنش‌های دیگر بیفایده یا حتی زیانمند باشد. سرمایه اجتماعی نه در افراد و نه در ابزار فیزیکی تولید قرار دارد؛ بلکه در ساختار رابطه بین کنشگران خود را نشان میدهد
    (کلمن، ۴۶۲:۱۳۷۷).
    کلمن سرمایه اجتماعی را عموماً محصول فرعی فعالیت‌هایی میداند که برای مقاصد دیگری صورت میگیرد؛ ولی در برخی اوقات میتواند نتیجه مستقیم سرمایه گذاری برای همین کار باشد (همان: ۴۷۸).
    کلمن سرمایه اجتماعی را با سرمایه انسانی و فیزیکی مقایسه میکند و میگوید همانطوری که سرمایه فیزیکی با ایجاد تغییرات در مواد، تولید را تسهیل میکند و سرمایه انسانی با دادن مهارت‌ها و توانایی‌هایی به آنها پدید میآید و افراد را توانا میسازد تا به شیوههایی جدید رفتار کنند، سرمایه اجتماعی نیز به نوبه خود، هنگامی به وجود میآید که روابط میان افراد به شیوهای دگرگون میشود که کنش را تسهیل میکند. سرمایه فیزیکی کاملاً محسوس است و به صورت مادی و قابل مشاهده تجسم یافته است. سرمایه انسانی کمتر ملموس است و در مهارت‌ها و دانشی که فردی کسب کرده است، تجسم مییابد؛ سرمایه اجتماعی حتی کمتر از این محسوس است؛ زیرا در روابط میان افراد تجسم مییابد. سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی فعالیت تولیدی را تسهیل میکنند و سرمایه اجتماعی نیز همانند آنها عمل میکند. مثلاً گروهی که اعضایش قابلیت اعتماد نشان میدهند و به یکدیگر اعتماد زیادی میکنند، خواهند توانست کارهایی بسیار بیشتر از گروهی که فاقد آن قابلیت اعتماد هستند، انجام دهد.
    کلمن در بررسی ویژگی‌های روابط اجتماعی که میتواند منابع سرمایهای سودمندی برای افراد تشکیل دهند به شش مورد اشاره دارد: تعهدات و انتظارات، ظرفیت بالقوه اطلاعات، هنجارها و ضمانتهای اجرایی تأثیرگذار، روابط اقتدار، سازمان‌های اجتماعی انطباقپذیر و سازمان‌های تعمدی (karner, 2000:2638). که به توضیح هر کدام میپردازیم.

    برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  fumi.ir  مراجعه نمایید.

    1. تعهدات و انتظارت: اگرAکاری برای B انجام دهد با اعتماد به اینکه B در آینده جبران میکند، این امر انتظاری را در Aو تعهدی را در Bایجاد میکند که مانند برگه اعتباری در دست Aاست. در جامعهای که وابستگی مردم به یکدیگر زیاد است، همیشه تعداد زیادی از این برگههای اعتباری در دست مردم وجود دارد. کنشگران عقلانی همیشه سعی میکنند تعداد زیادی از این برگههای اعتباری داشته باشند تا در زمان نیاز از آن استفاده کنند. دو عامل مهم در این شکل از سرمایه اجتماعی عبارتند از: میزان درخور اعتماد بودن محیط اجتماعی (یعنی اعتماد به بازپرداخت تعهدات) و میزان واقعی تعهداتی که بر عهده گرفته میشود. به طور مثال رؤسای دولت‌ها نیاز به کسانی دارند که کاملاً قابل اعتماد باشد و در نبود آنها درست همانند آنان عمل کنند و ادامه خویشتن آنها باشند؛ لذا روی به دوستان قدیمی یا یاران نزدیک میآورند؛ نه کسانی که خیلی وارد باشند. یا زوجی که کاملاً به یکدیگر اعتماد دارند میتوانند بدون ترسی از سوء استفاده دیگران به یکدیگر اعتماد کرده و همه چیز را رک و روراست با هم مطرح میکنند.

    کلمن میگوید: در جامعهای که تعهدات پرداخت نشده زیاد است، افرادی سرمایه اجتماعی بیشتری دارند، میتوانند از آن استفاده کنند، یا در یک خانواده گسترده رئیس خانواده برگههای اعتباری زیادی دارد که هر زمان میتواند از آن استفاده کند، یا در محیطی سیاسی مانند مجلس قانونگذاری، نماینده پارلمان در موقعیتی که منابع اضافی به همراه دارد (مانند موقعیت رئیس مجلس یا رهبر اکثریت در مجلس) میتواند با استفاده مؤثر از آن منابع مجموعهای اعتبار از جانب نمایندگان دیگر فراهم سازد به طوریکه برای او امکان پذیر میشود که لوایحی را به تصویب برساند که در غیر اینصورت با شکست رو به رو میشد (کلمن، ۴۷۱:۱۳۷۷-۴۶۷).