متن کامل پایان نامه میثاق بین المللی

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

هند و ایران باستان که گرفتار نظامهای غلط طبقاتی بودهاند، از آزادی سیاسی به معنی نخست(آزادی در تصدی مناسب) محروم بوده است، بلکه در قرن بیستم نیز با همهی پیشرفتهایی که در قسمتهای صنعت و دانش نصیبش شده، هنوز نتوانسته است به افرادی که شایستگی تصدی ادارهی امور مملکت را دارند و میتوانند در پی ریزی تشکیلات سیاسی و اجتماعی خود سهیم باشند، آزادی سیاسی به معنی واقعی اعطا کند. این قسم از آزادی در ماده 21 اعلامیه جهانی حقوق بشر اینچنین مقرر گشته که«هر کس حق دارد که در اداره ی امور عمومی کشور خود، خواه مستقیما و خواه با وساطت نمایندگانی که آزادانه انتخاب شده باشند، شرکت جوید؛ هر کس حق دارد با تساوی شرایط، به مشاغل عمومی کشور خود نایل آید؛ اساس و منشا قدرت حکومت، اراده ی مردم است. این اراده باید بهوسیله انتخاباتی ابراز گردد که از روی صداقت و به طوری ادواری، صورت پذیرد. انتخابات باید عمومی و با رعایت مساوات باشد و با رای مخفی یا طریقی نظیر آن انجام گیرد که آزادی رای را تامین نماید.» همینطور در ماده 21 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی آمده است که«حق تشکیل مجامع مسالمتآمیز به رسمیت شناخته میشود.» گرچه حکومت اسلامی جز در زمان پیغمبر اکرم(ص) و حکومت چند سالهی امیرمومنان(ع) اجرای احکام اسلام را به خود ندیده است زیرا خلفای بنی امیه و بنی عباس خلافت را تبدیل به حکومت خود کامه و استبداد کرده و اعمال آنان با مقررات اسلامی مبانیت کلی و قطعی داشته است؛ ولی در عین حال، همواره روح قوانین اسلام نفوذ کلی خود را در جامعه اسلامی حفظ میکرده است.(قربانیلاهیجی،1383،262) روح آزادی و مساواتی که اسلام به بشریت دمیده بود، به او امکان میداد مرزهای موهوم طبقاتی را بردارد، هرکسی در هر طبقه و صنفی قرار دارد بتواند طبق لیاقت وشایستگی خود، هر منصب و مقامی که میخواهد اشغال نماید. این آزادی سیاسی شامل مناصب فتوی، قضاوت، حکومت، وزارت، امارت، ولایت، حسبه و دیگر مشاغل سیاسی و حقوقی و اجتماعی میباشد. اسلام در عین آنکه از آزادی سیاسی طرفداری و حمایت جدی میکند کاملا مواظب است که افراد بی لیاقت، از این آزادی سوء استفاده نکنند و با اشغال مناصب مهم و پستهای حساس مملکت، مصالح عمومی را در خطر نیاندازند. در حکومتهای استبدادی نه ملت، دولت و تشکیلاتش را از آن خود میداند و نه دولت، ملت را به حساب آورده و برای او ارزش قائل است.(قربانیلاهیجی،1383،266) بسیار روشن است جامعهای که روح همبستگی و تعاون و خیرخواهی در آن حکم فرما باشد و مردم حق داشته باشند از هیئت حاکمه انتقاد کنند و یا در ارشاد و راهنمایی دولت از طریق مطبوعات و تشکیل احزاب و … اقدام نمایند، چنین جامعهای در مدت کوتاهی با گامهای سریعی به سوی ترقی و تکامل گام برخواهد داشت. در حکومت اسلامی که براساس دموکراسی خاصی پایهریزی شده است نه فرمانروای مسلمین و هیئت حاکمه حق دارد، مردم را از دخالت در امور جاری مملکت و به اصطلاح سیاست منع کند و نه ملت حق دارد تمام بار مسئولیت ادارهی کشور را به دوش دولت و عمال او گذاشته و خود را به طور کلی از امور جاری برکنار دارد. بلکه از نظر آیین اسلام، کشور اسلامی مال همه مردم است و تمام افراد کشور از رئیس حکومت گرفته تا دیگر آحاد ملت، همه و همه برای بهتر اداره کردن آن موظف و مسئولند. اسلام برای دخالت دادن تمام افراد ملت در امور جاری مملکت و احساس مسئولیت کردن آحاد مردم، در تلاش برای بهتر ادره کردن امور جاری کشور راهها و دستورالعملهای خاصی قرار داده که روح همهی آنها، همان اصل آزادی بیان و قلم است که دومین پایهی آزادی سیاسی را تشکیل میدهد. اسلام به تمام افراد بشر آزادی سیاسی -به معنی تصدی هر منصبی که شایستگی آن را دارند-، آزادی بیان و قلم میدهد و هر کسی در پرتو آزادی بیان و قلم حق دارد هر حزب و جمعیت و انجمنی که به ثمر رسانندهی مقاصد اصلاحی و اجتماعی باشد، تشکیل دهد. هر روزنامهی مفید انتشار دهد و هر سندیکا و اجتماعات و انجمن اصلاحی تشکیل دهد و از هیچ گونه انتقاد و رهنمایی که موجب اصلاح و ارشاد جامعه باشد کوتاهی ننماید. حکومت اسلامی حق ندارد جلو آزادی فکر و بیان و قلم را بگیرد و مردم را از اجتماعاتی که به منظور اصلاحات و گرفتن حقوق آنان تشکیل میشود، باز دارد. تاریخ بشریت نشان میدهد که پیروان بعضی از مذاهب به خاطر اختلافات دینی کمتر رنگ صلح و آرامش دیده و غالبا برای پارهای از اختلافات به جان یکدیگر افتاده و آتش جنگ و جدال آشتی ناپذیر را روشن کردهاند.(قربانیلاهیجی،1383،299) اگر فکر همزیستی مذهبی پس از گذشت قرنها و تلاش پیگیر مردان از خود گذشته و متفکر در اروپا به مرحلهی عمل درآمده و برای آن سامان ارمغانی تازهای به شمار میرود اما برای مسلمانان یک دستور کاملا سادهی دینی است که چهارده قرن قبل با صراحت اعلام شده است و زمامداران اسلام و آحاد مسلمین در تحقق بخشیدن آن از هیچ گونه فداکاری دریغ نورزیدهاند. اسلام نه تنها به پیروان مذاهب آسمانی حق حیات میدهد و نسبت به آنان کوچکترین اهانت و تحقیر را روا نمیدارد، بلکه خود را موظف میداند که در قلمرو حکومت خویش از آنان حمایت کند و وسایل رفاه و آسایش آنان را به نحو شایستهای فراهم سازد. بنابراین روش اسلام در برابر ادیانی که جنبه آسمانی آنها محفوظ است و از منبع درستی سرچشمه گرفتهاند و از هر عقیده انحرافی، خرافی و پندار غلط و آداب و رسوم کهن که از پیشینیان به میراث مانده و یا دست سیاست و اغراض سوء آن را پدید آورده و نام مذهب و دین به خود گرفته اس
ت، تنها آزادی بخشیدن و رسمیت دادن نیست، بلکه روشی است که باید آن را حمایت و سرپرستی گذاشت. اکراه و اجبار در اعتقادات قلبی راه ندارد.(قربانیلاهیجی،1383،354) عقاید قلبی و معتقدات مذهبی اشخاص روی علل و مقدمات خاصی بوجود میآید، طرز ساختمان جسمی و ترکیبات بدنی، شرایط زمانی و مکانی زندگی افراد، نحوه تغذیه و تعلیم و تربیت و صدها عوامل دیگر هر کدام به نوبهی خود در بوجود آوردن افکار و عقاید و مرامهای گوناگون اثرات غیر قابل انکاری دارند و برای تغییر دادن آن، بایستی از همان طرق طبیعی یعنی راه منطق و استدلال و تعلیم و تربیت وارد شد نه اجبار و اکراه و فشار. اکراه و اجبار نمیتواند عقایدی را که روی علل خاصی در حوزهی فکر انسان پدید آمده از بین ببرد و به عبارت دیگر طبیعت اعتقادات قلبی طوری است که اکراه و اجبار بردار نیست، نهایت چیزی که از آن حاصل میشود، ازدیاد روح عداوت و تقویت کمپلکسها و عقدهها است که در صورت از بین رفتن موانع، خطرات جبران ناپذیر و عکس العملهای خطرناکی به دنبال دارد. اسلام در هیچ موردی که جنگ را مشروع میداند، تحمیل عقیده را منطقی و درست نمیداند، جنگ می کند به خاطر دفاع از جان و مال و سرزمین اسلامی، جهاد میکند به خاطر رهایی بخشیدن تودههای ستمدیده از چنگال حکومتهای ظالم و فاسد، نبرد میکند برای این که پیمان شکنان و توطئهگران را سر جایشان بنشاند و آثار فتنه و فساد را به کلی نابود سازد. اصولا غربیها حوزه تجلیات فکری انسان را از زندگی اجتماعی او جدا میدانند، آنها معتقدند در قلمرو حکومت ادیان تنها عقاید و افکار روحی مردم است و کاری به شئون عملی و اجتماعی زندگی آنان ندارد. روی این اصل هر کس هر عقیده و مرامی ولو خرافیترین و فاسدترین و جاهلانهترین عقاید و مرامها را داشته باشد مادامی که به زندگی اجتماعی و نظام زندگی انسانها ضرری نداشته باشد، دولتها حق ندارند از آن انتقاد کنند. اسلام برخلاف دنیای غرب مذهب را یک امر تشریفاتی و جدای از زندگی اجتماعی مردم نمیداند بنابراین در عین آن که اسلام به مردم آزادی عقیده میدهد، پیروان مذاهب آسمانی را در اجرای مراسم مذهبی خود آزاد میگذارد و از اظهار عقاید خرافی و افکار نادرست و اجرای مراسم مذاهب ساختگی دیگر شدیدا جلوگیری میکند.(قربانیلاهیجی،1383،437)
3- آزادی اندیشه، عقیده و بیان در فقه اسلامی
آزادی در اقسام و انواع آن یعنی آزادی بیان، عقاید و اندیشه امری پذیرفته شده در اسلام است. آیات بسیاری از قرآن کریم در خصوص این حقوق صحبت کرده است. لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَى لَا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ:«در گرایش مردم به دین اجباری نیست، زیرا راه درست به خوبی از راه نادرست مشخص شده است. پس هر کس به طاغوت ها کافر شود و به خدا ایمان بیاورد، قطعا به استوارترین دستاویز که برای آن گسستن نیست چنگ زده است، و خدا شنوندهی گفتار مردم و آگاه از کفر و ایمان آنهاست.»(سوره البقره(2)، آیه256) و فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَمَنِ اتَّبَعَنِ وَقُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ وَالْأُمِّیِّینَ أَأَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ الْبَلَاغُ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ: «پس اگر با تو به محاجّه برخاستند و گفتند: اختلاف ما از روی ستم و برتری جویی نیست، بلکه فهمها و برداشتها گوناگون است به آنان بگو: من با تمام وجود تسلیم خدا هستم، و کسانی که مرا پیروی کرده اند نیز اینگونهاند. و به اهل کتاب و به مشرکان که از کتاب آسمانی بی بهرهاند بگو: آیا شما تسلیم خدا شده اید؟ پس اگر تسلیم شوند هدایت یافته اند، و اگر روی برتابند بر تو فقط ابلاغ پیام است و خداوند به حال و کار بندگان بیناست».(سوره آل عمران(3)، آیه 20) در بینش اسلامی و قرآنی بر این نکته تاکید شده است که انسان به طور طبیعی موجودی متفکر است و باید بستری مناسب برای تفکر و اندیشه افراد فراهم آید. قرآن به ایجاد بستر لازم برای تفکر و اندیشه اشاره میکند که از آن برخی به آزادی اندیشه یاد میکنند و منظور و مرادشان همین معنای پیش گفته است.
منابع دینی اسلام اعم از قرآن و روایات، به اندیشیدن و تفکر ارزش والایی دادهاند، چنانکه در قرآن 18 آیه از تفکر و در 149 آیه از تعقل و 120 آیه از فقه و 192 آیه از ذکر سخن به میان رفته است.(حقیقت،248،1381) ظاهرا در اسلام آزادی اندیشه به صورت مطلق نیست با مراجعه به متون دینی در مییابیم که در اسلام اندیشه ابزاری برای تعمق باور به خداوند، شناخت بهتر نظام خلقت و استفاده از مذاهب و نعمات الهی و به کارگیری آنها در مسیر تعالی و رشد و حیات انسانی است از اینرو مرز آزادی اندیشه در اسلام تا جایی است که به کفر و الحاد نگراید.(حقیقت،249،1381) همانطور که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی آزادی بیان را تشریح کردیم و بیان نمودیم که آزادی بیان اشاعهی هرگونه اطلاعات و افکار حتی بدون ملاحظات مرزی میتواند صورت پذیرد این در حالی است که در فقه در مورد عقایدی که مخالف دین باشد مطلقا آزادی بیان وجود ندارد و چنین عقایدی را نمیتوان انتشار داد.

الف) آزادی اندیشه

آزادی اندیشه به مفهوم فراهم بودن شرایط، دادهها و راههای تامین کننده تفکر آزاد و نفی اعمال موانع و محدودیت بر تفکر میباشد. انسان به طور کلی در رای و اندیشه خود آزاد بوده و هیچ مانع و عاملی این آزادی را تهدید نمیکند. آزادی اندیشه ناشی از همان استعداد انسانی بشر است که میتواند در مسائل بیندیشد. این استعداد حتما باید آزاد باشد، پیشرفت و تکامل آدمی در گرو این آزادی است. این مفهوم در قرآن کریم در سوره الانفال(8)، آیه42 به این شکل بیان گشته است: إذْ أَنْتُمْ بِالْعُدْوَهِ الدُّنْیَا وَهُمْ بِالْعُدْوَهِ الْقُصْوَى وَالرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَلَوْ تَوَاعَدْتُمْ لَاخْتَلَفْتُمْ فِی الْمِیعَادِ وَلَکِنْ لِیَقْضِیَ اللَّهُ أَمْرًا کَانَ مَفْعُولًا لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَهٍ وَیَحْیَى مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَهٍ وَإِنَّ اللَّهَ لَسَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ هنگامی حق را از باطل مشخص ساخت که شما در نزدیکترین کرانهی آن وادی، در زمینی شنزار و دور از آب اردو زدید، و مشرکان در دورترین کرانهی وادی، در کنار آب و در زمینی سخت پیاده شدند و کاروان تجاری قریش در فرو دست شما بودند و از ساحل دریا رهسپار مکه شدند و از تیررس شما رهیدند. بدین ترتیب شما چارهای جز نبرد با مشرکان نداشتید. اگر شما و آنا با یکدیگر وعده می کردید که اینگونه با هم روبهرو شوید، قطعا هر دو گروه وعدهی خود را خلاف میکردید، ولی آنچه را خدا پیش آورد برای این بود که کاری را که میبایست انجام شود به انجام رساند، تا در شرایطی که عوامل پیروزی برای مشرکان آماده بود، با پیروزی شما حق را از باطل مشخص سازد تا از آن پس هر که هلاک میشود، با دلیلی روشن هلاک گردد، و هر که حیات مییابد، با دلیلی آشکار حیات یابد. و نیز چون خدا شنوندهی استغاثهی شما و آگاه به راز درونتان بود چنین تقدیر کرد.» همچنین در سوره النساء(4)، آیات24 و 98 و 99، سوره البقره(2)، آیه11، سوره القصص(28)آیه75) نیز تصریح شده است. اما آزادی عقیده، خصوصیت دیگری دارد همان طور که میدانیم تمامی عقاید از تفکر صحیح و درست نشات نمیگیرد، بلکه منشا بسیاری از عقاید یک سلسله عادتها و تقلیدها و تعصبها است، عقیده به این معنا نه تنها راه گشا نیست که به عکس نوعی انتقاد اندیشه به حساب میآید.
ب) آزادی عقیدهon based on sex.

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید