متن کامل پایان نامه حقوق بشر

دانلود پایان نامه

کس را فقط تا مرز قانون محترم شمرده و علیه تبعیضات نژادی با شدیدترین وجهی مبارزه کرده است. اسلام برخلاف اعتقاداتی که مردم روم و یونان و عربستان و … در حق بردگان داشتند مبنی بر اینکه بردگان هیچ گونه شخصیت حقوقی ندارند به آنان شخصیت حقوقی بخشید؛ یعنی بردگان را نیز در صف سایر مردم قرار داد و برای همهی آنان حقوق متناسب قرار داده و تشریع فرموده است.(قربانی لاهیجی،201،1383)
اسلام زمانی ظهور کرد که بردگی انسانها به عنوان یک اصل در سراسر جهان رایج و شایع بود. مبارزه با این پدیدهی ضد حقوق بشری، کاری بسیار دشوار به نظر میرسید. با این وجود پیامبر اعظم تلاش برای رهایی بشر از اسارت و بردگی را در اولویت کاری خویش قرار داد. چرا که در دین مقدس اسلام، اصل اولیه، آزادی انسان است و بردگی آن هم به طور بسیار محدود، استثنایی است از اصل اولی! در نظام حقوقی اسلام، دفاع از تن، نه تنها حق انسان، بلکه تکلیف او نیز هست. هیچ انسانی حق ندارد خود را بردهی دیگری سازد. چنانکه امام علی(ع) فرمود: «ای مردم حضرت آدم نه بندهای تولید کرده است و نه کنیزی و حقیقتا مردم همه آزادند». اسلام حدود چهارده قرن پیش از تدوین اعلامیهی جهانی حقوق بشر و اقدامات بین المللی در این زمینه، به گونههای مختلف به مبارزه با بردگی پرداخته و برای آزادی نسان کوشیده است. از دیدگاه اسلام، انسان فروشی بدترین کار است. پیامبر خدا فرمود: «بدترین مردم کسی است که انسان فروشی کند».(کلینی،352،1367؛ مکارم شیرازی و دیگران،422،1378) و اساسا در اسلام انسان فروشی از گناهان کبیره است.(مجلسی،168،1404) اسلام برای آزادی بردگان، طرحهایی را تدارک دیده است. اولین اقدام در این زمینه بستن سرچشمه های نامشروع و غیرعقلایی بردگی است. در زمانی که زور، غلبه و اسباب گوناگون دیگر، برای برده گرفتن مجوز به شمار میرفت؛ اسلام بردگی را به شرایط جنگی و آن هم به صلاحدید حاکم اسلامی محدود کرد. در این شرایط بردگی نوعی مجازات برای متجاوزانی است که حقیقت و امنیت را مورد تهدید قرار داده اند.
اسلام اصول بردگی را به طور کلی نفی نمیکند، بلکه در مواردی به دلایلی برده گرفتن را امری ضروری میداند در عین حال نقش اسلام در زوال تدریجی نظامبردهداری بر اهل تحقیق پوشیده نیست. اسلام عوامل بردگی را محدود ساخت و برده گرفتن را فقط منحصر در جنگهای مشروع کرد.(مصباح یزدی،175،1388)

در قرآن کریم آیاتی وجود دارد که بیانگر به رسمیت شناختن برده داری است، بعنوان مثال ملک یمین در کنار زوجیت از راههای ارتباط مشروع زن و مرد شمرده شده است. وَ اَلذِینَ هُم لِفُرُوجِهِم حَـفِظُون اِلَّا عَلَی اَزوَجِهِم اَو مَا مَلَکَت اَیمَـنُهُم فَاِنَّهُم غَیرُ مَلُومِینَ: و آنان که دامن خود را حفظ میکنند، مگر از همسرانشان یا کنیزانی که مالک آنها شدهاند، که آنان نکوهش نمیشوند. (سوره المومنون(23)، آیات 5-6) و ازدواج با کنیزان را با اجازه صاحب آنها مجاز شمرده است.«و هرکس از شما قدرت مالی ندارد که با زنان مومن آزاد ازدواج کند، از کنیزان با ایمان که شما مسلمانان مالک آنها هستید به همسری گیرد. خدا به ایمان شما داناتر است، و همه نمیتوانند مومنان واقعی را از غیر واقعی باز شناسند پس باید به مقتضای ظاهر عمل کنید. شما همه، اعم از آزاده و برده، از یکدیگرید و نزد خدا با هم برابرید. بنابراین، کنیزان را به این شرط که پاکدامن باشند، نه پلیدکار و نه دوست گیرنده از مردان، با اذن سرپرستشان به همسری گیرید، و مهرشان را برحسب متعارف به آنها بپردازید؛ و هنگامی که شوهر کردند، اگر مرتکب کار زشتی شدند، نیمی از کیفری که برای زنان آزاد است، برای آنان خواهد بود. این(ازدواج با کنیزان) برای کسی از شماست که بیم آن دارد که با ترک ازدواج در رنج بیفتد؛ و البته صبر کردن شما و خودداری از ازدواج با آنان برای شما بهتر است، و خدا آمرزنده و مهربان است».(سوره النساء(4)، آیه25) همچنین قصاص آزاد را در مقابل آزاد و برده را در مقابل برده قرار داده است. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالْأُنْثَى بِالْأُنْثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَرَحْمَهٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِکَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ: «ای کسانی که ایمان آورده اید، در مورد کشته شدگان حق قصاص بر شما مقرر شده است. آزاد در برابر آزاده و برده در برابر برده و زن در برابر زن قصاص میشود. پس هر کس مرتکب قتل شد، و از سوی ولی مقتول، به حکم اینکه برادر دینی اوست، چیزی از حق قصاص به وی بخشیده شد، باید ولی مقتول به طور شایسته درصدد گرفتن دیه برآید و قاتل نیز به خوبی و با پرهیز از تاخیری آزاردهنده دیه را بپردازد. این حکم، تخفیف و رحمتی از جانب پروردگار شماست. پس هرکس بعد از بخشیدن قاتل و گذشت از حق قصاص، از قانون الهی تجاوز کند و قاتل را قصاص نماید، او را عذابی دردناک خواهد بود».(سوره البقره(2)، آیه178)
باید در نظر داشت که اسلام، در عصری به عنوان قانون آسمانی و آیین جاودانی، برای راهنمایی و نشان دادن راه و رسم صحیح زندگی و خاتمه بخشیدن به ظلم و بیدادگری و برقراری اصول عدالت و مساوات و برادری نازل شد که در سرتاسر دنیای آن روز، مخصوصا محیط تاریک عربستان بردهداری واصول فئودالیزم از لوازم اولیه زندگی به شمار میرفت، به طوری که به هیچ وجه امکان نداشت یکباره و به طور کلی اصول برده داری و روش آقایی و غلامی را یکباره لغو و ابطال گردد؛ زیرا اولا نظم اقتصادی مردم آن روز که برپایههای غلط اربابی و غلامی استوار بود، به هم میخورد و اوضاع زندگی جامعهی آن روز از هم پاشیده میشد. از این جهت اسلام راه دیگری در پیش گرفت و در عین آن که بردگی خواه نا خواه از بین خواهد رفت، نظام اجتماعی و اقتصادی جامعه نیز از هم گسسته نخواهد شد و آن راه این که: اولا در مرحلهی نخست مردم را ترغیب به کار و کوشش و تحذیر از تنبلی و بیکاری و عیاشی نمود و در ثانی راههای زیادی برای استخلاص بردگان قرار داد تا کم کم هم بردگی لغو گردد و هم مردم به اصول کارگری و زندگی آرام و دور از عیاشی عادت کنند. و ثانیا همان طوری که گفته شد، بردگان از اربابان بیرحم و بیمروت خود شکنجهها دیده و ضربهها خوردند. اگر اسلام یکباره بردگان را از زیر فرمان اربابان رها میساخت و به آنها آزادی میبخشید، چه بسا ممکن بود غلامان زجر دیده و ستم کشیده بر اثر عقدهها و کینههایی که از اربابان خود، در دل ذخیره کرده بودند، دست به انقلابهای خونین و انتقامجویی های مبتنی بر احساسات زده، عکس العملهای شدید و حادی از خود نشان داده و ضربه های محکم تر و سخت تری بر شرف و حیثیت انسانی وارد سازند، در نتیجه امنیت عمومی و وضع سیاسی جامعهی آن روز را به خطر اندازند. از آنجایی که بردگان از دیر زمانی تحت نظارت زیست کرده و در اثر زندگی طفیلی که داشتند، بیتجربه و بیاستعداد بار آمدهاند از این جهت اگر اسلام همهی آنها را یکباره از قید بردگی آزاد می ساخت، ممکن بود بر اثر نداشتن تجربه کافی و کاردانی و لیاقت قادر به تشکیل زندگی مستقل و ادارهی آن نباشند و در نتیجه مانند غلامان قدیم آمریکا که بعد آزاد شدن بر اثر علت یاد شده به کلی نیست و نابود شدهاند از بین می رفتند. اسلام هیچ راهی برای بردگی ابتدایی جز طریق جنگ را قانونی نمیشناسد، تازه آن نیز باید براساس صلاح دید پیشوای مسلمانان ها باشد که او اگر برده ساختن اسیران جنگی را مصلحت ندانست، میتواند یا از آنها پولی به عنوان فدیه بگیرد و آزادشان سازد و یا آنکه آنها را مورد عفو عمومی خود قرار دهد.(قربانیلاهیجی،1383،209)
3- تحلیل مفهوم برابری

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید
رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

برابری در علوم اجتماعی عموما و مباحث همجواری خصوصا یکی از محوریترین مفاهیم است. البته این مفهوم، اساسا مفهومی متنازع فیه است. در زمینه حقوق بشر معاصر، ایدهی برابری از مهمترین ایدههای مطرح و در حقیقت یکی از اصول بنیادین به شمار میرود. تمام اسناد حقوق بشری ایده برابری را به عنوان ایده نظری مورد تاکید قرار دادهاند. لذا با قاطعیت میتوان ادعا نمود که پس از مفهوم حق و آزادی، مفهوم برابری از کلیدیترین مفاهیم در تبیین حقوق بشر است. مفهوم ارسطویی از برابری به عنوان تعریفی کلاسیک تلقی میشود. بر مبنای این تعریف، با برابرها در شرایط برابر بایستی رفتاری برابر داشت.(بلکونز،123،1994) از نظر حقوق بشر فرض بر این است که انسانها از نظر حیثیت انسانی با هم برابرند بنابراین در شرایط برابر باید با آنها رفتار برابر شود لیکن باید توجه داشت حتی با پذیرش این ایده که انسانها در حیثیت انسانی با هم برابرند، نمیتوان به سادگی به مفهوم و عمق معنای برابری دست یافت.(رزمخواه،1391،14)
4- تحلیل مفهوم عدالت
عدالت در طول تاریخ معرفت بشری به عنوان ایده و ارزشی مطلوب مورد توجه بوده است. همین پیچیدگی مفهوم آن را تبدیل به مفهومی اساسا متنازع فیه نموده است.(کالی،56،1955) البته نزاع عمدتا بر سر مفهوم اجمالی عدالت نیست بلکه در خصوص مفهوم تفضیلی آن میباشد. به نظر میرسد ارائه تعریفی مورد اتفاق از عدالت غیر ممکن باشد البته ایده برابری، ایدهای است که در تمام مفاهیم عدالت به گونهای مدخلیت دارد، بنابراین مفهوم عدالت عبارت است از«رفتار با برابرها و رفتار نابرابر با نابرابرها در ارتباط با میزان تفاوتهای نسبی آنها.»(رزمخواه،1391،15) به واقع پیوند عدالت با دو مولفه برابری و آزادی در حوزه حقوق بشر، اقتضای وجود نظامهای قانون مداری را دارد که رسالت خود را تضمین حقوق و آزادیهای(بنیادین و برابر) شهروندان میدانند.
5- حدیث مشهور تساوی انسانها
از رسول اکرم اسلام(ص) حدیث مشهوری روایت شده که به تساوی انسانها اشاره دارد این حدیث از طریق اهل سنت و شیعیان به طور متواتر نقل شده است از جمله اینکه در کنزالعمال آمده که رسول اکرم(ص) فرمودهاند: “الناس سواء کاثنان المشط و انما یتفاضلون بالعافیه”؛ یعنی اینکه انسانها مانند دندانههای شانه با یکدیگر برابرند و تنها چیزی که میتواند آنها را بر یکدیگر برتری دهد خوبی آنهاست.(الهندی،1992،38) براساس گفته سامی الدیب حقوقدان سوئیسی فلسطینی تبار، قرآن به طور قاطع و الزام، بردگی را از بین نبرد. ولی این معنی واقعیت دارد که قرآن به عنوان یک عمل خیرخواهانه و نیک، آزادی بردگان را مطرح کرد. به گفته او، قرآن الغای کامل بردگان را به طور مبهم مورد توجه قرار داد. (مهرپور،1390،312)
عدم لغو صریح بردگی در اسلام و بیان مقررات و احکام مربوط به بردگی نمیتواند دال بر این باشد که از نظر اسلام، نظام بردگی حتی صورتی از آن مشروعیت دارد. تفاسیر قرآنی و بیانات پیشوایان دینی همه نشان دهنده آزادی ذاتی انسان و در اختیار نبودن او برای انسان دیگر است. جای تردیدی وجود ندارد که در مقطعی از زمان الغای کامل آن وجود نداشته اما بهرحال لغو بردگی در عصر جدید با اصول و روح اسلام کاملا سازگار است.
گفتار دوم: آزادی سیاسی و اجتماعی

آزادی سیاسی و اجتماعی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی تحت عنوان آزادی بیان، آزادی قلم، آزادی اجتماعات و تشکیل گروه احزاب، حق شرکت در ادارهی امور کشور و انتخابات و امثال آنها مورد تاکید و تصریح قرار گرفته است، به این اعتقاد باز میگردد که قدرت اداره جامعه از مردم ناشی میشود و آحاد مردم بر سرنوشت خود حاکم هستند و اداره امور کشور نیز به دست آنهاست که مستقیم یا به واسطه نمایندگان خود این کار را انجام میدهند. بنابراین باید آزادانه بتوانند نظریات و عقاید خود را برای چگونگی اداره جامعه و تعیین نوع حکومت ابراز دارند، انتقادات خود را از وضع حاکم بیان کنند و در تصمیم گیریهای مربوط به حکومت نقش و نظر داشته باشند.
ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر میگوید: هرکس حق آزادی عقیده و بیان دارد. و بند یک ماده 20 مقرر میدارد: هر کس حق دارد آزادانه مجامع و جمعیتهای مسالمت آمیز تشکیل دهد. براساس بند یک ماده21 هر کس حق دارد که در اداره امور عمومی کشور خود، خواه مستقیم و خواه با وساطت نمایندگی که آزادانه انتخاب شدهاند، شرکت جوید. بند سه همین ماده نیز میگوید: اساس و منشا قدرت حکومت، اراده مردم است. این اراده باید به وسیلهی انتخاباتی ابراز شود که از روی صداقت و به طور ادواری صورت پذیرد. محتوای همین مضامین در مواد 18 تا 25 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی نیز به چشم میخورد.
1- آزادی اندیشه و بیان
آزادی فکر، طبیعی ترین و اصلی ترین حق هر فردی از افراد بشر، به شمار میرود؛ زیرا اقسام دیگر آزادی قابل سلب و ایجاب است ولی آزادی فکری چنین قابلیتی را ندارد. منظور از آزادی فکری این خواهد بود که هر فردی حق دارد درباره هر موضوعی که بخواهد فکر کند و بدون آن که کسی حق داشته باشد افکار و عقاید او را مورد کنترل قرار داده یا عواملی پدید آورد که منجر به اختناق فکری و مانع رشد ادراکات صحیح او گردد. این نوع آزادی در ماده 19 اعلامیه جهانی حقوق بشر اینطور بیان گشته که«هر کس حق آزادی عقیده و بیان دارد و حق مزبور شامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.» همچنین این آزادی در بند یک و دو ماده 19 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی اینطور مقرر گشته که«هیچ کس را نمیتوان به مناسبت عقایدش مورد مزاحمت و اخافه قرار داد؛ هر کس حق آزادی بیان دارد. این حق شامل آزادی تفحص و تحصیل و اشاعه اطلاعات و افکار از هر قبیل بدون توجه به سرحدات خواه شفاها یا به صورت نوشته یا چاپ یا به صورت هنری یا به هر وسیله دیگر به انتخاب خود میباشد.» اسلام نه تنها از آزادی فکری جلوگیری نمیکند و کوشش در بیاطلاع نگه داشتن مردم ندارد، بلکه اطلاع داشتن از امور جاری مملکت و حقایق زندگی را جزء وظیفه دولت و ملت اسلامی میداند و معتقد است هر فردی که آراء گوناگون و نظرات مختلف را آزادانه مورد مطالعه و بررسی قرار دهد، طبعا حقیقت را بهتر به دست خواهد آورد و راه و رسم صحیح زندگی را بهتر تشخیص خواهد داد. اسلام نه تنها سانسور عقاید و افکار را از ناحیه هر مقام و تشکیلاتی عملی نادرست و غیرانسانی میداند، بلکه ملاک تکلیف و معیار ارزش افراد را در عقل و مقدار دانش و تفکر آنان منحصر میکند.(قربانیلاهیجی،1383،230) اسلام نه تنها مخالف با آزادی فکری و پیشرفت نیست، بلکه طرفدار آزادی فرهنگ و دشمن سرسخت خرافات، تقلید کورکورانه، شهوت پرستی، نادانی و بیسوادی و سانسور عقاید و افکار که از عوامل مهم استعمار فکری به شمار میروند، میباشد. بنابراین اگر تفسیر آزادی فکری، به معنی رهایی پیدا کردن از خرافات و اوهام و سانسور عقاید و افکار و تحمیلات بیجای ارباب مذاهب باشد، اسلام نیز طرفدار آن است و اگر به معنی کنار گذاردن هر نوع عقیده و اخلاق و مقررات صحیح و سعادت بخش باشد، به هیچ وجه قابل قبول و صحیح نخواهد بود.(قربانیلاهیجی،1383،250)
2- آزادی سیاسی و اجتماعی
بشریت در طول زندگی پر از فراز و نشیب خود، کمتر توانسته است، از نعمت آزادی سیاسی برخوردار گردد، بلکه همواره گرفتار نظامهای نادرستی بود که مشاغل مهم مملکتی را در انحصار گروه خاصی قرار میداد و اکثریت مردم را از تصدی مناصبی که شایستگی آن را داشتهاند، محروم میکرد. بشریت، نه تنها در دورانهای گذشته، در کشورهای غیر متمدن و یا متمدن چون روم، یونان،

این نوشته در پایان نامه ها و مقالات ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید