دانلود تحقیق در مورد سلامت روان، ناخودآگاه، انسان سالم

دانلود پایان نامه

افراد تاثير مي‌گذارد(يان67 و همکاران، 2008).
سلامت رواني با رفاه شخصي، روابط خانوادگي، بين فردي، ايفاي نقش در اجتماع و جامعه رابطه ضروري دارد. سلامت رواني از اوايل دوران کودکي تا لحظه مرگ در پرورش مهارتهاي فکري و ارتباطي، يادگيري، رشد عاطفي، انعطاف پذيري و عزت نفس نقشي غير قابل انکار دارد(برکلز68 و همکاران، 2004).
2-16 ) مدل‌هاي اندازه‌گيري سلامت رواني
2-16-1 ) مدل دراگوتيز69 و همکاران (1973)
اين مدل يکي از پر استفاده ترين ابزارهاي تشخيصي روان پزشکي در ايالات متحده است( بير70 و همکاران، 2006 به نقل از معنوي پور، 1391 ). اين آزمون براي ارزيابي علائم رواني است که به وسيله پاسخ گو گزارش مي‌شود. اين آزمون ابتدا براي نشان دادن جنبه‌هاي روان شناختي بيماران جسمي‌و رواني طرح ريزي شده است. با استفاده از اين آزمون مي‌توان افراد سالم را از افراد بيمار تشخيص داد. اين مدل را دراگوتيز و همکاران، در سال 1973 معرفي نمودند و بر اساس تجربيات باليني و تجزيه تحليل‌هاي روان سنجي راجع به آن تجديدنظر شد و فرم نهايي آن در سال 1967 تهيه شد. اين آزمون را روان پزشکان و روان شناسان در ايران به کرات به کار برده اند. اين آزمون 9 بعد مختلف را مي‌سنجد که عبارت هستند از : شکايات جسماني، پرخاشگري، وسواس ـ اجبار، اضطراب فوبيک، حساسيت بين فردي، افکار پارنوييدي، افسردگي، روان پريشي و اضطراب(معنوي پور، 1391).
2-16-2 ) مدل گلدبرگ71 و همکاران (1979)
اين مدل شامل 4 بعد علائم جسماني، اضطراب، افسردگي و اختلال در عملکرد اجتماعي است (گارلند72 و همکاران، 2009به نقل از معنوي پور، 1391).
2-16-3 ) مدل راتر و همکاران (1970)
اين مدل را در سال 1970 راتر، گراهام، يول، تيزارد و تيمر ابداع نمودند(بوور73 و همکاران، 2006). هدف اصلي آنها از تدوين اين مدل تهيه يک تست کوتاه، ساده و متمرکز بر مشکلات عاطفي روزمره بود. اين مدل چندين جنبه اختلالات رواني را مي‌سنجد. از جمله اختلالات سايکوستوميک، اختلالات اضطرابي، اختلالات عاطفي و وجود يا نبود بيماري‌هاي روان ـ تني، تحريک پذيري، ترس‌ها، ترس‌هاي مرضي، فوبيا و افسردگي در فرد است(چمبرز74 و همکاران، 2009).
2-16-4 ) مدل ريف75 و همکاران (1926)
زمينه زندگي خوب و سلامت رواني را ريف گسترش داده است. او چارچوب نظري رفاه، زندگي خوب و سلامت رواني مثبت را براساس نظريه‌هايي چون نظريه‌هاي رشد در گستره عمر (به عنوان مثال اريکسون، 1959) نظريه‌هاي رشد شخصي و انسان گرايي (به عنوان مثال مازلو، 1968) و معيارهاي سلامت رواني مثبت فرموله شده توسط جاهودا76، 1958 به نقل از معنوي پور، 1391) و بررسي تلاش فلسفي براي تعريف زندگي خوب تدوين کرده است. علاوه بر اين‌ها، بينش او از پژوهش‌هاي خود در گستره عمر در طي دوره زندگي(ريف و کيئز77، 1995) نيز در اين مفهوم سازي سهم مهمي‌داشته است. او استدلال مي‌کند که تمام اين ديدگاه‌ها معيارهاي مشابه و عملکردهاي مثبت سلامت رواني يکساني دارند. شباهت مهم اين نظريه‌ها در اين است که معيار همه آنها براي سلامت رواني تاکيد بر ابعاد سلامت به جاي بيماري است. در واقع، اين ديدگاه به توليد يک مدل جديد از سلامت رواني بر اساس مفهوم سلامت به عنوان «نه تنها نبود بيماري، بلکه حضور چيزي مثبت» اقدام کرده است(سازمان بهداشت جهاني، 1996). در اين مدل ريف شش بعد اصلي را گسترش داده است. ابعاد نظري مشتق شده از سلامت رواني مثبت پذيرش خود، روابط مثبت با ديگران، استقلال، تسلط محيطي، هدف در زندگي، و رشد شخصي(ريف، 2006).
ريف و همکارانش 6 الگوي بهزيستي روانشناختي يا بهداشت رواني مثبت را ارائه نمودند. بر اساس الگوي ريف بهزيستي روانشناختي از 6 عامل تشکيل مي‌شود:
1ـ پذيرش خود : داشتن نگرش مثبت به خود
2ـ رابطه مثبت با ديگران : برقراري روابط گرم و صميمي‌با ديگران و توانايي همدلي
3ـ خود مختاري : احساس استقلال و توانايي ايستادگي در مقابل فشارهاي اجتماعي
4ـ زندگي هدفمند : داشتن هدف در زندگي و معنا دادن به آن
5ـ تسلط بر محيط: توانايي فرد در مديريت محيط
6ـ رشد شخصي(ريف، 2006).
اخيراً درباره اين مدل بررسي‌هاي فراواني انجام شده است. اسپرينگر و هوآزر78 (2006) شک و ترديد جدي درباره صحت اين مدل شش عاملي را مطرح نموده اند. نتايج آنها نشان داد که چهار عامل از شش عامل (به عنوان مثال، رشد شخصي، هدف در زندگي، پذيرش خود، تسلط و محيط زيست) تجربي ممکن است تنها در يک بعد قرار گيرند.
فرنچ79 (1976) در مدل خود چهار بعد را براي سلامت رواني در نظر مي‌گيرد که شامل انطباق عيني فرد با محيط، انطباق ذهني فرد با محيط، انطباق واقعي و شناخت و دسترسي به خود مي‌باشد(فرح بخش80 و همکاران، 2007).
مورگان81 (1979) درباره مباني نظري مدل‌هاي مختلف سلامت سازماني با عنوان چارچوب‌هاي پنداشتي بحث کرده است. او بر اين عقيده است که چارچوب نظري مدل‌هاي سلامت رواني بر اساس مباني هستي شناسانه، معرفت شناسانه، روش شناسانه و انسان شناسانه استوار شده است؛ يعني بر اساس نوع برداشت ما از هستي، چگونگي شناخت ما از دنياي اطراف، پنداشت ما از ماهيت انسان و چگونگي ارتباط او با دنياي اطراف و همچنين روش ما در کشف دانش(نصيري وليک بني و همکاران، 1391).
2-17 ) نظريات مرتبط با سلامت رواني
2-17-1 ) نظريه زيگموند فرويد
به عقيده فرويد ويژگي‌هاي خاصي براي سلامت روانشناختي ضرورت دارد. نخستين ويژگي‌هاي هشياري (خودآگاهي) است بعضاً هر آنچه ممکن است در ناهشياري (ناخودآگاهي) موجب مشکل شود بايستي خودآگاه شود. واپس زني‌هاي ناخودآگاه و غيرضروري بايستي دگرگون شوند و انرژي صرف شده براي نگهداري آنها در ناخودآگاه بايستي به «من» باز گردانيده شود. تجارب کودکي ناخودآگاه بايستي گشوده شوند و از اين طريق به فرد کمک شود تا شيوه ارضاي نيازهاي کودکانه را رها نمايد. در نهايت، خودآگاهي حقيقي ممکن نيست مگر اينکه کنترل غير واقعي و غير ضروري يا زايد «من برتر» درهم شکسته شود، زيرا گنجايش ناخودآگاه من برتر بازتابي از اين تحريم‌ها، ممنوعيت و ايده آل‌هاي والدين فرد است و اين مسائل در انسان نوعي احترام غيرمنطقي و انعطاف پذير جايگزين وجدان سخت گير و اخلاقي مي‌شود. اين بدين معني نيست که اگر کنترل‌هاي ناخودآگاه من برتر تضعيف شوند و خواسته‌هاي واپس رانده خودآگاه شوند مي‌توانيم زندگي لذت آوري را شروع کنيم. خودآگاهي لذت طلبي نيست، خودآگاهي عنصر اصلي سلامت روانشناختي است و در شخص بالغ نتيجه واپس زني تمايلات غريزي جايگزين محکوميت آنها مي‌شود. به نظر فرويد خودآگاهي براي سلامتي روانشناختي کفايت کننده نيست. در نتيجه فرد بيگانگي منطقي از علاقمندي‌ها و اشتياق‌هاي عمومي‌را معيار نهايي سلامت روانشناختي مي‌داند (کورسيني، 1973، نقل از حسين پور، 1389: 49).
2-17-2 ) نظريه کورت لوين
کورت لوين با نظريه ميداني در بين روان شناسان شناخته شده است. از ديدگاه لوين نظريه ميداني تنها به حيطه خاصي محدود نمي‌شود، بلکه مفاهيمي‌را در بر مي‌گيرد که با آن مي‌توان حقايق روان شناختي مختلفي را نمايش داد. اما نظر لوين در ارتباط با سلامت روان بر اين است که سلامت و کمال روان شناختي موجب افتراق و تمايز يافتگي بيشتر شخص و محيط روان شناختي او مي‌شود و استحکام و استواري مرزهاي سيستم رواني فرد به وجود مي‌آورد. بنابراين فرد سالم از نقطه نظر روان شناختي به نظر لوين کسي است که بين خودش و محيط روان شناختي خود تمايز و افتراق قائل مي‌شود (خدا رحيمي، 1373، نقل از همان منبع، ص 50).
2-17-3 ) نظريه آدلر
بنابر نظريه آدلر فرد برخوردار از سلامت روانشناختي، توان و شهامت يا جرات عمل نکردن را براي نيل به اهدافش دارد. چنين فردي جذاب و شاداب است و روابط اجتماعي سازنده و مثبتي با ديگران دارد. فرد سالم به عقيده آدلر از مفاهيم و اهداف خودش آگاهي دارد و عملکرد او مبتني بر نيرنگ و بهانه نيست. فرد داراي سلامت روان مطمئن و خوش بين است و ضمن پذيرفتن اشکالات خود در حد توان اقدام به رفع آنها مي‌کنند (کورسيني، 1973، نقل از همان منبع).
2-17-4 ) نظريه ساليون
ويژگي‌هاي سلامت روانشناختي از ديدگاه وي عبارتند از :
1ـ شخصيت برخوردار از سلامت روانشناختي «انعطاف پذيري» است و با توجه به موقعيت‌هاي بين فردي نوين، در روابطش با ديگران به طور متناسب تغيير پذير است.
2ـ فرد سالم قادر به تمايز گذاري بين افزايش و کاهش «تنش» و رفتار او در جهت کاهش تنش معطوف مي‌شود.
3ـ به گفته ساليون شخصيت سالم بايستي بنا به گفته چارلز اسپيرمن در حال «آموزش و فراگيري روابط و ارتباطات » مي‌باشد.
4ـ زندگي شخص برخوردار از سلامت روان، دارايي جهت يافتگي است. بدين معني که اميالش را به نحوي يکپارچه مي‌سازد که منجر به رضايتمندي شود يا اضطراب او را نسبتاً کم کند يا از بين ببرد. ما براي اين شخصيت سالم کسي است که دستگاه رواني او حداقل تنش را داشته باشد و چنين فردي معمولاً روابط اجتماعي انعطاف پذير، واقعي و اعتماد آميز دارد (ساليون، 1953، به نقل از همان منبع، ص51).
2-17-5 ) نظريه کارل راجرز
به عقيده راجرز آفرينندگي مهمترين ميل ذاتي انسان سالم است همچنين شيوه اي خاصي که موجب تکامل و سلامت فرد مي‌شود و به ميزان قسمتي بستگي دارد که کودک در شيرخوارگي دريافت کرده است. ارضاي توجه مثبت غير مشروط و دريافت غير مشروط محبت تاييد ديگران براي رشد و تکامل سلامت رواني افراد با اهميت است. شخصيت سالم فاقد نقاب، ماسک هستند و با خودشان رو راست هستند. چنين افرادي آمادگي تجربه را دارند. به عقيده راجرز اساسي ترين خصوصيت سالم، زندگي هستي داراست، يعني آماده است که در هر تجربه ساختاري را دريابد و بر اساس مقتضيات تجربه لحظه بعدي به سادگي دگرگون شود. انسان سالم به ارگانيزم خودش اعتماد مي‌کند. هرچه سلامت روان انسان بيشتر باشد آزادي عمل و انتخاب بيشتري را احساس و تجربه مي‌کند، انسان سالم محدوديت‌هاي فکري و عمل خويش را آزادانه انتخاب مي‌کند.انسان سالم آفرينش گري دارد، زيرا انسان خلاق با محدوديت‌هاي اجتماعي و فرهنگي هماهنگي و سازش منفعلانه ندارد، تدافعي نيست و به تمجيد و ستايش ديگران نيز دلخوش نمي‌کند(همان منبع).
2-17-6 ) نظريه آلبرت اليس
اليس در پيدايش بيماري عاطفي يا سلامت روانشناختي، هر سه عامل فيزيولوژيکي، جسماني و روانشناختي را مورد توجه قرار مي‌دهد. اليس از لحاظ گرايش‌هاي انساني تا حدودي زياد با مازلو شباهت دارد به نظر وي سلامت رواني انسان از تمايلات ذاتي و نامطلوب هر انساني براي نياز مفرط به برتري از ديگران و همه فن حريف شدن، توسل به عقايد احمقانه و بدبينانه، پرداختن به تفکرات آرزومندانه و توقع خوش رفتاري و خوبي مداو ديگران، محکوميت خويشتن و تمايلات عميق به زود رنجي و آشفتگي ناشي مي‌شود(محرابي، 1387، به نقل از همان منبع، ص 52).
2-18 ) پيشينه تحقيق
2-18-1 ) تحقيقات انجام شده داخلي
طاهري و همکاران (1392) در تحقيقي با عنوان بررسي رابطه فرسودگي شغلي و سلامت عمومي‌در معلمان دبيرستان‌هاي شهر آبادان در سال 1390 پرداختند. اين پژوهش از نوع توصيفي ـ مقطعي بوده و نمونه گيري به روش خوشه اي انجام گرفته است. حجم نمونه در اين مطالعه، شامل ۱۲۰ معلم از دبيرستان‌هاي شهر آبادان بود. ابزار گردآوري داده‌ها پرسشنامه و از سه بخش اطلاعات دموگرافيك، پرسشنامه فرسودگي شغلي مسلچ و پرسشنامه سلامت عمومي‌گلدبرگ تشكيل شده بود.
نتايج نشان دادند که : بين جنسيت و وضعيت تاهل از نظر مسخ شخصيت و همچنين سن از نظر خستگي عاطفي و مسخ شخصيت ارتباط معناداري

این نوشته در No category ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید