مقاله رایگان b (3781)

فصل اول
طرح تحقیق
1-1مقدمه
نقش و کارگر مدارس در آستانه هزاره ی سوم میلادی تغییر و جهش چشمگیری پیدا کرده است افزدن برایفای نقش سنتی مدارس مبنی بر تربیت افرادی فرهیخته مدارس عهده‌دار پرورش شهروندانی مسوؤل و رشد یافته و برخوردار از مهارت‌های اجتماعی و عاطفی نیز هستند (پلیتری1، 2006). از این‌رو توجّه جدّی و همه جانبه به عواملی که بستر لازم جهت دستیابی به این هدف را فراهم می‌سازند، اجتناب‌ناپذیر به نظر می‌رسد. بدین منظور توجّه جدّی به رشد عاطفی و اجتماعی دانش‌آموزان یکی از راهبردهای اساسی در نیل به این هدف بشمار می‌رود.
رویکرد یادگیری اجتماعی- عاطفی2 مبتنی بر این باور است که کلیه فرایندها و بخش‌های یک نظام آموزشی اعمّ از طرّاحی و برنامه‌ریزی آموزشی و درسی، مدیران، معلّمان، کارکنان، و مطالب و موضوعات درسی می‌بایست در خدمت آموزش و بهبود مهارت‌های اجتماعی و عاطفی یادگیرندگان، ‌قرار گیرند. آموزش مهارت‌های هوش هیجانی “قطعه گمشده” آموزش‌های اجتماعی و هیجانی است که از ذهن بسیاری از معلمان مغفول مانده است. محیط اجتماعی مدرسه نمونه کوچکی از نظام اجتماعی جامعه تلقی می‌گردد. روابطی که دانش‌آموزان با معلمان و همسالان خود در مدارس برقرار می‌کنند، نقش اساسی در اکتساب نگرش‌ها، باورها و ارزش‌های بنیادین اجتماعی دارد و درک دانش‌آموزان را از جامعه و محیطی که در آن قرار دارند، تحت تاثیر قرار می‌دهد. مدرسه یکی از مهمترین بافت‌های یادگیری مهارت‌های هیجانی است. آموزش هیجانی می‌تواند از طریق گستره‌ای از تلاش‌ها مانند آموزش کلاسی، فعالیت‌های فوق‌برنامه، جو و شرایط حمایتی مدرسه، و درگیر کردن دانش‌آموزان، معلمان و والدین در فعالیت‌های اجتماعی صورت گیرد. در صورتی که فرآیند اجتماعی شدن و رشد مهارت‌های هیجانی در محیط اولیه خانواده مطلوب نباشد، این امکان وجود دارد تا مدارس از طریق آموزش‌های ترمیمی به جبران این کاستی‌ها بپردازند. براین اساس بسیاری از مربیان و روانشناسان نسبت به توجه و توسعه آموزش مهارت‌های اجتماعی و هیجانی در مدارس تاکید کرده‌اند (به نقل از مایر و سالووی، 1997).
تحوّلات عظیمی که در حوزه‌های هوش و هیجان رخ داده دیدگاه‌های سنّتی را زیر سؤال برده و بر ارتباط نزدیک و درهم تنیده هوش و هیجان تأکید نموده است. از پیشگامان این تحوّلات در حوزه هوش می‌توان به گاردنر3 (1983 به نقل از اشترنبرگ4، 2001) اشاره کرد و در حوزه هیجان از کشفیّات ژوزف ‌لی دوکس (به نقل از گلمن5، 1379) نام برد. امّا اوج این تحوّلات به مطرح شدن مفهوم “هوش هیجانی6” توسط سالووی7 و مایر8(1990)، برمی‌گردد که آشکارا بر در هم‌تنیدگی هوش و هیجان تأکید می‌کنند. از نظر آنها “هوش هیجانی” عمدتاً به عنوان توانایی فرد در بازنگری احساسات و هیجان‌های خود و دیگران، تمیز قایل شدن میان هیجان‌ها و استفاده از اطلاعات هیجان‌ها در حلّ مسئله و نظم‌بخشی رفتار تعریف می‌شود (سالوی و مایر، 1990).
با توجه به حسّاسیت دوره نوجوانی و اطلاق دوره طوفان و فشار به آن، غالباً نوجوانان درگیر نوسانات پرشور عاطفی هستند، دوران نوجوانی با شور و هیجان، احساس‌های متناقض،‌ تحریکات فیزیولوژیکی و عواطفی پر تنش همراه است. این دوران حسّاس نقش بسیار مهمی در شکل دادن به شخصیّت آینده او دارد. از این‌رو آموزش مهارت‌های هوش هیجانی به نوجوانان می‌تواند به آنان در مدیریت هیجان‌ها و احساسات خود و بهبود روابط با دیگران و در نهایت افزایش کارایی شخصی و پیشرفت فردی و تحصیلی آن تأثیرگذار باشد.(ذراتی ،ایران ،1384)

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

2-1 : بیان مسئله
با توجه به اهمیت و ارزش شادکامی در بین متخصصان و دانشمندان آموزش و پرورش و علاقه به رشد و گسترش آن در بین دانش آموزان و آموزشگاه ها و بررسی ارتباط آن با عوامل مختلف که ممکن است موجب افزایش یا کاهش شادکامی دانش آموزان شود مثل هوش هیجانی که یکی از مسائل مهم در بین افراد جامعه خصوصا دانش آموزان می باشد و نیاز به رشد و گسترش آن احساس می شود و سبک های یادگیری مختلف که دانش آموزان دارند و به قول ساموئل مسبک که می گوید :” دانش آموزان از نظر گستردگی توجه و در نتیجه وسعت و صراحت آگاهی و اطلاعات با یکدیگر متفاوت هستند ”

باعث تفاوت در شیوه تفکر و یادگیری دانش آموزان می شود و یکی از موضوعات مهم در آموزش و پرورش دانش آموزان است (کدیور 1386) .
در این پژوهش ارتباط این دو متغیر مورد بررسی قرار داد و قصد دارد به سئوال های پژوهش مبنی بر:
1- بررسی ارتباط هوش هیجانی و شادکامی دانش آموزان و تفاوت دختران و پسران در میزان شادکامی و هوش هیجانی ، پاسخ دهیم .
3-1: ضرورت انجام پژوهش
با نگا هی به زندگی بشر در طول زندگی ، متو جه خواهم شد که استفاده از نیرو تفکر و اندیشه او را از سایر موجودات عالم خاکی ممتایز کرده است مسایلی از قبل: کشف آتش ،استفاده از ابزارهای سنگی و پس از آن بکا ر گیری ملزمات فلزی … همه نماینگر فکرخلاق و نو آور بشر در طول تاریخ است .
بسیاری چنین بنوشتند که ابداع خصوصیتی ذاتی است در حالی که مدت ها ثابت شده که این استعداد در نوع بشر عمومیت دارد و می توان با بکارگیری اصول و تکنیکهای معینی با ایجاد و طرز تفکرهای جدید و با اجتناب از عادات یکنواخت همیشگی ،خلاقیت را پرورش داد .(حسینی 1378)
یکی از ویژگی هایی که ممکن است با خلاقیت در ارتباط باشد هوش هیجانی در بین افراد است که از موضوعات مهم آموزش پرورش دانش آموزان است واز پدیده هایی است که در دهه های اخیر مورد استقبال زیادی قرار داشته است. یکی از زمینه هایی که ممکن است با آن در ارتباط با شد و ادارای ارزش زیادی برای پژوهش ها باشد وبه تازگی پژوهش های زیادی را در روان شناسی بر انگیخته است .هوش هیجانی تحوله جدیدی در فهم رابطه بین عقل و هیجان است بنابر این لازم است تا پژوهش های بیشتری در این باره انجام گیرد .
به نظر می رسد کسانیکه هوش هیجانی بالاتری دارند با توسلی به مهارت خود شناسی بیشتر می توانند به ریشه های پنهان شادی یا غم خود آگاه شوند و آن را مدیریت کنند و طبعا چنین کسانی به موفقیت نزد یکترند.
هوش هیجانی به معنی ملایمت نیست بلکه به هوشمندی بودن نیست به احساسات گفته می شود که در واقع روشی متفاوت برای باذکاوت بوده است. در حقیقت توانایی فرد برای اکتساب و بکارگیری دانش به دست آورده از احساسات خود و احساسات دیگران به منظور دست یابی به موفقیت بیشتر و بهرهمندی از زندگی کامل تر عملکرد هوش هیجانی است پنج مرحله برای رسیدن به چنین هوشمندی وجود دارد.
1- اینکه فرد بداند چه احساسی دارد .
2- کنترل و اعمال مدیریت بر احساسات به ویژه احساسات دلتنگ کننده .
3- خود انگیختگی
4- همدلی.
5- کنترل روابط .
1-4 سوالات پژوهش
1- چه ارتباطی بین هوش هیجانی و شادکامی وجود دارد ؟
2- آیا تفاوت معناداری بین دختران و پسران در هوش هیجانی و شادکامی وجود دارد ؟
5-1-تعریف نظری متغیرها
1-هوش هیجانی در بردارند ه ی آگاهی ، تنظیم و بیان درست دامنه ای از هیجانات است لذا توانائی شناخت ، ابراز و کنترل این هیجانات یکی از ایجاد مهم هوش هیجانی است و توانی فرد در هر کدام از این توانایی ها منجر به اختلالاتی نظریه اختلالات اضطرابی و خلق خواهند شد که حاکی از نقص خود گردانی هیجانی است که ویژگی کلید هوش هیجانی است .
بنابراین تا آنجا ممکن است ما باید این مهارت های هوش هیجانی را که مبنای آن ها شناخت دقیق هیجانات و کنترل و تنظیم آن ها است به کودکان آموزش دهیم تا احتمال بروز این اختلالات را کاهش داده و از این طریق عملکرد آن ها بهبود یابد ( شامرادلو ، 1383)هوش هیجانی مجموعه ی مهمی از یک سوی توانایی هاست که فرد بتواند انگیزه ها و خلاقیت ها خود را نشان دهد و در برابر مشکلات و ناهمواری های زندگی پایداری کند و در برابر آنها مقاوم باشد و آنها را کنترل کند تا بتواند به انگیزه ها خود دست پیدا کند. ( مهناز (1381) هوش هیجانی : داشتن ظرفیتی برای شناخت احساسات و هیجانات خود و دیگران و استفاده از این هیجانات به نحومناسب برای بر قراری ارتباط بهتر با خود و دیگران (مشیری (1382)
شادکامی : مجموعه ای از یک سری شادی ها موفقیت ها ی افراد در زندگی می باشد که فرد باید بتواند برمشکلات زندگی غلبه کند به موفقیت برسد تا زندگی فرد شاد کامی شود و سعی کند راه های شادکامی را به افراد منتقل کند و با دیگران رابطه شادی بر قرار کند و از زندگی خود لذت ببرد و احساسی شاد کامی در زندگی که هیچ چیز مثل زندگی مثبت نگرانه نمی تواند احساس شادکامی و خوشبختی را در انسان به وجود بیاورد انسانهایی که احساس خوشبختی می کنند افرادی هستند کمتر با افکار و مسائل منفی درگیر شوند با نیمه پر لیوان زندگی می کنند و اتفاقات را از جانب مثبت ارزیابی می کنند افکار روزانه آنها حول و هوش مسائل خوب دور می زند و با دیدگاهی مثبت کارها و امور زندگی خود را دنبال می کنند. آنها کمتر از نمی شود ، نمی تواند و …. استفاده می کنند . مثبت بینی نیروی انسان وارد اده ااو را در جهت رسیدن به اهداف و خواسته هایش تامین می کند. (شهباز 1382)
6-1-تعریف عملیاتی متغیرها
1- شادکامی : منظور از شادکامی در این پژوهش نمره ای است که شرکت کننده هادر آزمون سیبر یاشیرینگ دریافت می کنند .
2- هوش هیجانی : منظور از هوش هیجانی در این پژوهش نمره ای است که شرکت کننده هادر آزمون شادکامی بدست می آورند .
فصل دوم
ادبیات تحقیق
1-2هوش هیجانی وشادکامی
تا نزدیک به صد سال پس از ظهور علم روان‌شناسی، روان‌شناس‌ها وقتی که از هوش” حرف می‌زدند، منظورشان هوش منطقی بود. آنها روز به روز، تست‌های هوششان را پیشرفته‌تر می‌کردند تا چیزی که به عنوان IQ (بهره هوشی) از آن در می‌آوردند، دقیق‌تر و دقیق‌تر باشد. آنها می‌گفتند که هر چه بهره هوشی بالاتری داشته باشید، موفّقیت بالاتری کسب می‌کنید؛ امّا تجربه عموم مردم، چیزهای دیگری می‌گفت. IQ در بهترین حالت، می‌توانست موفّقیت تحصیلی یک نفر را تضمین کند. چه قدر آدم، دور و بر ما هستند که بهره هوشی چندان بالایی ندارند، امّا بسیار آدم‌های موفّقی هستند! آنها از چه هوشی برای پیش بردن کارهایشان استفاده می‌کنند؟ این سؤالی بود که در نهایت، در دهه 1990 میلادی، ذهن روان‌شناسان آن طرف آبی را هم مشغول خودش کرد. پیتر سالووی،1 اوّلین نفری بود که اصطلاح هوش هیجانی” (EQ)2 را برای ویژگی این آدم‌ها به کار برد؛ اصطلاحی که رابطه تنگاتنگی با شادکامی” ‌و خوشبینی” داشت.
1-1-2هوش هیجانی
“نمی‌توانم بگویم نه… دیگه خسته شدم … هیچ چیز آن‌گونه که من می‌خواهم پیش نمی‌ رود… دیگر نمی‌توانم به هیچ چیز خوش‌بین باشم… نمی‌فهمم چه احساسی دارم… اصلا از خودم و زندگی‌ام راضی نیستم…”.
شاید در مکالمات روزمره از دوستان، همکاران و حتی اعضای خانواده خود عباراتی نظیر آن‌چه در بالا ذکر شد، زیاد شنیده باشید. احتمالا با افراد زیادی روبرو شده‌اید که خیلی زود از مسایل زندگی آزرده و یا سرخورده می‌شوند و کاملا مایوسانه دست از تلاش می‌کشند و سعی در کناره‌گیری می‌کنند و یا کنج انزوا می‌گزینند؛ و نقطه مقابل آن، کسانی را دیده‌اید که علی‌رغم مشکلات زیادی که پیش‌ رو دارند، با انرژی و خوش‌بینی همچنان امیدوار حرکت می‌کنند و از زندگی خود نهایت رضایت را دارند.
آیا تاکنون به این فکر کرده‌اید که علت این همه تفاوت چیست؟ چرا برخی از افراد، این چنین شکننده و آسیب‌پذیرند و عده‌ای دیگر تا این حد مقاوم؟ چرا گروهی به راحتی در اجتماع حضور می‌یابند و از شرکت در جمع لذت می‌برند و گروهی دیگر به خاطر تجربه‌های بد خود از برخوردها یا صحبت‌های آزارنده دیگران، از جمع کناره می‌گیرند و برای کسب آرامش بیشتر به خلوت پناه می‌برند. چرا برخی افراد با مسائل، راحت و خوش‌بینانه برخورد می‌کنند و برخی دیگر با تجربه کوچکترین مشکل یا مساله، خود را بدبخت‌ترین و کم‌شانس‌ترین موجود روی زمین قلمداد می‌کنند که همیشه محکوم به رنج کشیدن هستند؟
از مباحثی که در روانشناسی مورد توجه قرار گرفت، بررسی علت این تفاوت‌ها بود. روانشناسان در پی‌گیری این تفاوت‌ها به دنبال یک ظرفیت و قابلیت روانی قابل قبول و قابل اندازه گیری، اصطلاح هوش هیجانی (EQ) را مطرح کردند.
2-1-2هیجان چیست؟
قبل از پرداختن به مفاهیم زیربنایی هوش هیجانی، ابتدا باید به تعریفی از هیجان پرداخت؛ واژه‌ای که روانشناسان و فلاسفه بیش از یک قرن درباره معنای دقیق آن به بحث و جدل پرداخته‌اند.
در طول تاریخ روانشناسی، تحقیق و ارائه نظریه در مورد هیجان، با نوسانات چشمگیری مواجه بوده است. برخی از این نظریه‌ها عبارتند از: انقلاب رفتاری که توسط اسکینر (از نظریه پردازان در زمینه رفتار) پا گرفت و انقلاب شناختی که علاقه‌مندی به هیجان را کم‌رنگ کرد.
در هر صورت از آغاز دهه ???? هیجانات مورد بهره برداری قرار گرفته و در پهنه وسیعی از زیرشاخه‌های روانشناسی، علوم اعصاب و سلامت به طور قوی رواج یافته است. به‌خصوص تمرکز بر روانشناسی مثبت و طب تن و روان آن را احیاء کرده است.
ریشه واژه هیجان از کلمه لاتین “motore” به معنای حرکت، با اضافه پسوند “e” به معنای دورشدن نشان‌دهنده میل به عمل در هر هیجان است. هیجان به احساس و افکار همراه آن و حالات روان‌شناختی و محدوده‌ای از تکانه‌ها برمی‌گردد (گلمن، ???? ). در فرهنگ لغت آکسفورد، معنای لغوی هیجان چنین تعریف شده است: “هر تحریک یا اغتشاش در ذهن، احساس، عاطفه، هدایت، هر حالت ذهنی قدرتمند یا تهییج شده” (اعتصامی،?? ) و در فرهنگ جامع روانشناسی، هیجان این گونه تعریف شده است: “هیجان معمولا واکنش کوتاه مدت، شدید، مقطعی به شمار می‌آید و از خلق که حالت مسلط و دوام یافته بر شخص می‌باشد، متمایز است”.
“گلمن”(????) واژه هیجان را برای اشاره به یک احساس، فکر و حالت روانی و بیولوژیکی مختص آن و دامنه‌ای از تمایلات برای عمل براساس آن به کار می‌برد. تعاریف هیجان، متعدد و اغلب متناقض می‌باشند. اما از نظر برخی از نظریه‌پردازان مجموعه‌ای از هیجانات جهان‌شمول هستند؛ مانند خشم، اندوه، ترس، شادمانی، عشق، شگفتی، نفرت، شرم ( گلمن به نقل از پارسا، ????). هر یک از این هیجانات یک هسته واحد دارند. به عبارت دیگر شکل اصلی هر هیجان در افراد مختلف یکسان است؛ اما در جوامع مختلف تحت تاثیر شرایط فرهنگی خاص آن جامعه، شکل بروز هیجان متفاوت است. امروزه بر اثرات روانشناختی هیجان تاکید زیادی می‌شود و این موضوع عموما پذیرفته شده است که هیجان به جای تداخل با سایر ظرفیت‌های شناختی، موجب افزایش آن‌ها می‌شود. علاوه براین، اتفاق نظر زیادی وجود دارد که هیجان‌ها منبع اولیه انگیزشی هستند (سیاروچی و همکاران، ????، ترجمه امام‌ زاده‌ای و نصیری،????- به نقل از سپهریان آذر،????)
3-1-2نظریه‌های هوش هیجانی:
تاکنون بحث‌های متفاوتی درمورد چیستی هوش مطرح شده است و نظریه‌های متعددی در پاسخ به این پرسش‌ها که “آیا هوش یک توانایی کلی است یا مجموعه‌ای از توانایی‌ها ؟” و یا این‌که “آیا هوش ذاتی است یا می‌توان آن را آموخت؟ ” شکل گرفته است.
فیلسوفانی چون افلاطون، ارسطو، دکارت و کانت علاقه‌مند به موضوع نقش هیجانات در تفکر و رفتار بودند. افلاطون عقیده داشت که هیجانات، جنبه ابتدایی و حیوانی انسان هستند و با عقل و منطق ناسازگارند (سیاروچی و همکاران، ????، ترجمه امام‌ زاده‌ای و نصیری،????- به نقل از سپهریان آذر،????)
“فروید” (نظریه پرداز روانکاوی) معتقد بود که هیجانات تفکر منطقی را تضعیف می‌کنند و “آرتور کاستلر” اظهار کرد که ناتوانی ما در آگاهی به واکنش‌های هیجانی، خشم و کنترل آن‌ها به علت بروز اشکالاتی در رشد سلسله اعصاب مرکزی در دوران جنینی می‌باشد که خود ناشی از یک اشتباه تکاملی است و جنبه‌های حیاتی نوع انسان را تهدید می‌کند (همان منبع)
درسال‌های ???? – ???? هوش و هیجان به صورت جداگانه مورد بررسی قرار گرفتند و هوش به عنوان توانایی استدلال انتزاعی درنظر گرفته شد. دیدگاه‌های متعددی نیز در این زمینه به وجود آمد. برخی از نظریه پردازان، هوش را توانایی منحصربه فرد برای یادگیری دانستند و برخی دیگر معتقد بودند که افراد در زمینه‌های مختلف، توانایی‌های گوناگون دارند. “ورنون” و “اسپیرمن” هوش را به عنوان یک کل تعیین کردند، “ترستون”، “گیلفورد” و “گاردنر” نیز مطرح کردند که هوش مجموعه‌ای از توانایی‌های ذهنی جداگانه‌ای است که کم و بیش مستقل عمل می‌کنند.
طی سال‌های ????-???? پژوهشگران زیادی در پی شناسایی هوش هیجانی بودند. درسال ???? “ثرندایک” (روانشناس رفتارگرا) در دانشگاه کلمبیا از عبارت “هوش اجتماعی” برای توصیف مهارت سرکردن با دیگران استفاده کرد. او توانمندی‌های اجتماعی را یکی از عنصرهای مهم هوش می‌دانست (هدلند، استنبرگ، ????، به نقل از سپهریان آذر).
“دیوید” و “کسلر” (????) هوش را یک توانایی کلی معرفی کرد که فرد را قادر می‌سازد تا به‌طور منطقی بیندیشد، فعالیت هدفمند داشته باشد و با محیط خود به طور موثر به کنش متقابل بپردازد (سیف، ????).
“کرانباخ” (????) عقیده داشت که “هوش اجتماعی” را نمی‌توان تعریف کرد و اندازه گیری هم نشده است.
درسال‌های ???? شکاف‌هایی در تجزیه و تحلیل ماهیت هوش ظاهرشد. به این ترتیب دیدگاه‌های جدید، هوش شناختی سنتی را به چالش کشیدند و بیشتر روانشناسان به نتیجه مشابهی رسیدند که بر اساس آن مفاهیم قدیمی هوشبهر تنها محدود به مهارت‌های کلامی و ریاضی و عملکرد خوب در محیط های تحصیلی است. اما در زمینه‌هایی که با این محیط ها فاصله دارند، پیش بینی کننده قدرتمندی نیستند. معروف‌ترین این دیدگاه‌ها نظریه‌های “استرنبرگ” و به‌خصوص “گاردنر” و “سالوی” می‌باشند که هوش را از منظر فراختری نگریستند.
4-1-2هوش هیجانی؛ مهارت‌های اجتماعی – هیجانی:
واژه هوش هیجانی (EI)‌ و بهره هیجانی (EQ) به ‌عنوان پرکاربردترین لغات ومفاهیم جدید درسال ???? از سوی جامعه دیالکت امریکا انتخاب شدند. ازآن پس تاکنون نیز تحقیقات درمورد هوش هیجانی رو به افزایش است.
درسال ???? میلادی “رون بار- آن”، برای اولین بار مخفف “بهره هیجانی” یا “EQ” را برای این دسته توانایی‌ها به کار برد و اولین آزمون در این مورد را ساخت. در سال ???? “پیتر سالوی” استاد دانشگاه ییل و “جان مایر” مفهوم اساسی تئوری خود را برای اولین بار تحت عنوان “هوش هیجانی” به چاپ رساندند. در سال ???? این مفهوم در پرفروش‌ترین کتاب سال ???? نوشته “دانیل گلمن” تحت عنوان “هوش هیجانی” ظاهر شد و عمومیت یافت (اکبرزاده، ????)
“سالوی” و “مایر”(????) هوش هیجانی را به عنوان توانایی درک احساسات در خود و دیگران معرفی نمودند.
“مایر” و “سالوی” اظهار می‌دارند: ‌گرچه بعضی اوقات درکاربرد عملی، لازم‌ است که هوش هیجانی به عنوان یک سازه واحد محسوب شود، اما در بیشتر کارهای ما پیشنهاد می‌شود که هوش هیجانی می‌تواند به چهارشاخه تقسیم گردد:
الف) اولین شاخه، احساس و بیان هیجان، شامل بازشناسی و وارد کردن اطلاعات کلامی و غیرکلامی از سیستم هیجانی است.
ب) شاخه دوم تسهیل تفکر به ‌وسیله هیجان، (بعضی اوقات به کارگیری هوش هیجانی نامیده می‌شود)، و عبارتست از به کارگیری هیجان‌ها در تکالیف شناختی مانند خلاقیت و حل مساله.
هیجان‌ها از دو طریق وارد سیستم شناختی می‌شوند:
1- به عنوان احساسات شناخته شده، مانند مورد کسی که فکرمی‌کند “حالا من کمی غمگین هستم”،
?- به عنوان شناخت‌های تغییر یافته، مانند وقتی که یک شخص غمگین، فکر می‌کند؛ “من خوب نیستم.”
تسهیل هیجانی تفکر بر این موضوع متمرکز است که چگونه هیجان بر روی سیستم شناختی اثر می‌گذارد، و به این ترتیب چگونه می‌تواند برای حل مساله به‌ نحو موثر، استدلال، تصمیم گیری، و کارهای خلاق به‌کار رود. البته شناخت می‌تواند به ‌وسیله هیجان‌هایی از قبیل اضطراب و ترس، مختل شود. ازطرف دیگر هیجان‌ها می‌توانند در سیستم شناختی اولویت ایجاد کنند که به چه چیز مهمی توجه کند و به آن بپردازد.
شاخه سوم، فهم یا ادراک هیجانی، شامل پردازش شناختی هیجان می‌باشد که عبارت است از بصیرت و معلومات به‌دست آمده در مورد احساسات خود یا احساسات دیگران.
شاخه چهارم، اداره یا تنظیم هیجانی (Emotional Management) درمورد تنظیم هیجان‌ها درخود و سایر افراد می‌باشد.
“مایر” و “سالوی” در کتاب “بار- آن و پارکر”، هوش هیجانی را تحت عنوان سه معنی بررسی کرده‌اند:
الف) طرز تفکر یک عصر یا دوره ( روحیه‌ای که در یک زمان وجود دارد)
عبارت است از خصوصیات فرهنگی – معنوی یا احساسی که یک دوره را مشخص می‌نماید. به نظر
مایر و سالوی هوش هیجانی یکی از این “طرز تفکرهای این عصر” می‌باشد.
ب) شخصیت:
خصوصیات شخصیتی مانند پافشاری و مقاومت، انگیزه پیشرفت و مهارت‌های اجتماعی به عنوان هوش هیجانی.
ج) توانایی ذهنی:
رویکرد علمی، هوش هیجانی را بیشتر با عبارات “توانایی‌های ذهنی” تعریف می‌کند تا معنی وسیع قابلیت‌های اجتماعی.
در تعریف “مایر” و “سالوی” هوش هیجانی توانایی درک، ارزیابی، و بیان صحیح هیجان‌ها؛ و توانایی دستیابی و تولید احساسات برای تسهیل فعالیت‌های شناختی؛ توانایی درک مفاهیم مربوط به هیجان‌های خود و دیگران برای رسیدن به رشد، حال خوب و ارتباطات اجتماعی موثر.
مفهوم هوش هیجانی به عنوان تنظیم کننده در موضوع‌های مختلف سودمند بوده است.
در دیدگاه سالوی و همکاران، مفهوم هوش هیجانی متناقض و درمقابل مفهوم هوش نیست. رویکرد هوش هیجانی عقیده دارد که هیجان‌ها سازگارانه و کنشی می‌باشند و برای سازمان‌دهی فعالیت‌های شناختی و در نتیجه رفتار به کار می‌روند. هیجان‌ها و احساسات شدید می‌توانند در خدمت عقل باشند. این عقیده ابتدا به ‌وسیله دو روانشناس تجربی قدیمی بیان شد، “روبرت لیپر” و “ماورر”.
روانشناسان انسان‌گرایانه، درمیان چیزهای دیگر عقیده برآن داشتند که یکی ازاحتیاجات ضروری و مبرم انسان این است که نسبت به خودش احساس خوبی داشته باشد، هیجان‌های خود را مستقیما تجربه نماید و از نظر هیجانی رشد کند (هرمان، ????، به نقل اکبرزاده در سال 1364).
نظام هیجانی شامل تجارب درونی می‌باشد که در پاسخ به الگوهای ارتباطات خارجی به وجود می‌آیند. اگر شخصی اعتقاد داشته باشد که دیگرانی که در زندگی‌اش مهم هستند او را دوست دارند، خوشحال می شود. اگر معتقد باشد که آن‌ها با او بد رفتاری کرده‌اند، عصبانی می‌شود و به‌همین ترتیب. گرچه این مدل‌های درونی ارتباطات منعکس‌کننده دنیای خارج می‌باشند، اما عین آن‌چه درخارج اتفاق می‌افتد، نیستند.
5-1-2مدل های هوش هیجانی
مفاهیم روانشناسی آشنایی با مفهوم هوش هیجانی…
با توجه به تعاریف متعدد از هوش هیجانی دو رویکرد عمده در زمینه هوش هیجانی مطرح است:
الف) رویکرد توانایی؛
که هوش هیجانی را به عنوان هوشی که شامل هیجان می باشد، در نظر می گیرد و تعریف می کند. تعاریف اولیه از هوش هیجانی در قالب رویکرد توانایی بیان گردید که آن را “نوعی پردازش اطلاعات هیجانی که شامل ارزیابی صحیح هیجان در خود و دیگران و بیان مناسب عواطف و تنظیم سازگارانه عواطف به نحوی که به بهبود زندگی منجر شود” (مایر و سالوی،????) تعریف کردند.
ب) رویکرد مختلط؛
که هوش هیجانی را با مهارت ها و ویژگی های دیگر مانند بهزیستی، انگیزش و توانایی برقراری رابطه با دیگران ترکیب می کند. تعریف هوش هیجانی به صورت “توانایی های شناخت هیجانات خود، درک احساسات درونی دیگران، مهار هیجانات و اداره و مدیریت روابط با نرمش و مدارا” از گلمن (????) و مجموعه ای از توانایی های غیرشناختی، توانش ها و مهارت هایی که بر توانایی رویارویی موفقیت آمیز با خواسته ها، توانش ها، احتیاجات و فشارهای محیطی تاثیر می گذارند” از بار آن (????)، نظریه “گلمن” و “بار آن” را جزء این رویکرد قرار می دهد.
6-1-2مدل هوش هیجانی “گلمن”:
یکی از برجسته ترین نظریه پردازان هوش هیجانی، “دانیل گلمن” است که در ابتدا نظریه خود را با الهام از یافته های مایر و سالوی پایه ریزی نمود (کارسو، ???? به نقل از امینی ها). اما او رویکرد خود را بسط داده ومولفه های زیادی را وارد چارچوب نظری خود کرد. گرچه برخی شباهت ها و پیوستگی ها بین نظریه گلمن و نظریه مایر و سالوی وجود دارد، اما در عین حال برخی تفاوت های مهم نیز بین آن ها دیده می شود. به عنوان مثال مدل هوش هیجانی گلمن شامل مولفه هایی مانند انگیزش و همدلی نیز هست و این ها عواملی هستند که مایر و سالوی معتقدند فراسوی مرز هوش هیجانی قابل گسترش اند (جردن و همکاران، ????).
“گلمن” در هوش هیجانی ? مولفه را مد نظر قرار می دهد:
?-خودآگاهی:
به معنی “درک عمیق و روشن از احساسات، هیجان ها، نقاط ضعف و قوت، نیازها و سائق های خود”.
?- خود تنظیمی و مدیریت هیجان های دیگران:
خودتنظیمی ازنظر گلمن (????) به معنی توانایی تنظیم احساسات خود و به کارگیری درست هیجانات و هدایت آن ها درجهت رسیدن به اهداف است، که این توانایی متکی بر توانایی خودآگاهی است. او معتقد است که خودکنترلی قابل یادگیری است.
?- خودانگیزی:
بسیاری از روانشناسان آن را شرط بقا می دانند. به عقیده ی آن ها انسان سالم هیچ کاری را بدون هدف از پیش تعیین شده انجام نمی دهد و برای رسیدن به آن، خود انگیزی لازم می باشد (دهشیری، ???? به نقل از امینیها، ????). انگیزه همچون موتور حرکتی، انسان را به حرکت وا می دارد.
?- همدلی یا شناسایی هیجان های دیگران:
شعور اجتماعی به معنی درک جنبه های مختلف احساسات دیگران و انجام یک عمل مناسب و واکنش مطلوب برای افرادی که پیرامون ما قرار گرفته اند (گلمن، ????). این مولفه با احساس مسئولیت در قبال دیگران نسبت بیشتری دارد. همدلی ریشه در خودآگاهی دارد. زیرا ما هرچه نسبت به احساس خود پذیرش بیشتری داشته باشیم، به همان اندازه در شناخت آن ها ماهرتر خواهیم بود و به راحتی می توانیم نوع احساس خود را از دیگران تمیز دهیم.
?- مدیریت روابط یا مهارت اجتماعی:
منظور توانایی برقراری رابطه با دیگران است. کفایت اجتماعی، تعیین کننده محبوبیت، رهبری و اثرمندی بین فردی است. گلمن (????) معتقد است افرادی که تمایل دارند در ایجاد رابطه با دیگران موثر واقع شوند، باید توانایی شناسایی، تفکیک و کنترل احساسات خود را داشته باشند و بعد از طریق همدلی یک رابطه مناسب برقرار کنند؛ حتی در این میان خودانگیزی هم در میزان اداره روابط اثرگذار است.
7-1-2 مدل هوش هیجانی “بار آن”:
مدل دیگر در حیطه رویکرد مختلط به هوش هیجانی، “مدل بار آن” است. “بار آن” در سال ???? مدلی چندعاملی برای هوش هیجانی تدوین کرده است. ازنظر وی هوش هیجانی شامل “مجموعه ای از توانایی ها، کفایت ها و مهارت های غیرشناختی است که توانایی فرد را برای کسب موفقیت در مقابله با احتیاجات و فشارهای محیطی تحت تاثیر قرار می دهد”. صفات هیجانی در این نوع هوش رکن اساسی است که آن را از هوش شناختی متمایز می کند. هوش هیجانی فرد یک عامل مهم در تعیین توانایی موفقیت در زندگی است و به طور مستقیم سلامت روانی وی را تحت تاثیر قرار می دهد. هوش هیجانی همچنین با سایر تعیین کننده های مهم در توانایی فرد برای موفقیت در مقابله با اقتضائات محیطی مانند شرایط و پیش آمادگی های زیستی طبیعی، استعداد عقلی شناختی و واقعیت ها و محدودیت های درحال تغییر محیط نیز ترکیب می گردد (بار آن، ???? نقل از امینی ها، ????)
“بار آن” (????) نشان داد که افراد دارای سن و جنس متفاوت نیم رخ های بهره هیجانی متفاوتی دارند. هوش هیجانی حداقل تا سن میانسالی افزایش نشان می دهد. افراد در دهه ?? و?? بهره هیجانی بالاتری نسبت به جوان ترها و مسن ترها دارند.
حاجی زاده (????)، به نقل از جک بلاک، زنان و مردان با هوش هیجانی بالا را چنین توصیف می کند:
مردان با هوش هیجانی بالا، در روابط اجتماعی؛ متعادل، شاد و سرزنده اند و در مقابل افکار نگران کننده یا ترس آور مقاوم اند. آنان ظرفیت بالایی برای تعهد و سرسپردگی برای مردم یا اهداف خود داشته، مسئولیت پذیر، دلسوز و با ملاحظه اند. چنین افرادی با خود، دیگران و اجتماع احساس راحتی دارند و از زندگی عاطفی غنی برخوردارند.
زنان باهوش هیجانی بالا، علاقه مندند که احساساتشان را مستقیما بیان کنند، راجع به خود مثبت فکر می کنند و مانند مردان هم گروه خود، اجتماعی و گروه گرا هستند. اینان شاد و آسوده خیال اند و به ندرت احساس نگرانی و گناه می کنند، زندگی برای آنان سرشار از معنا است و برای این که بتوانند شوخ طبع، خودانگیخته و درمقابل تجارب عاطفی پذیرا باشند، به قدر کافی با خود راحتند.
هوش هیجانی آگاهی از احساس و استفاده از آن برای اتخاذ تصمیم های مناسب در زندگی و توانایی تحمل کردن ضربه های روحی و مهار آشفتگی های روحی است، توانایی پس راندن افسردگی و یاس در هنگام تفکر و امید داشتن است (گلمن به نقل از پارسا، ????)
8-1-2هوش هیجانی، چه فرقی با هوش منطقی دارد؟
شاید لازم باشد اوّل ببینیم کلمه هوش” که مثل نُقل و نبات میان صحبت‌های ما ریخته است، چه معنایی دارد. قابل قبول‌ترین تعریفی که تا به حال از هوش ارائه شده این است: توانایی آدمیزاد برای سازگاری و پیشرفت در موقعیت‌های مختلف زندگی”. کسانی که روی هوش منطقی تأکید داشتند، می‌گفتند که این توانایی سازگاری در آدمی‌، بر می‌گردد به IQ یا بهره هوشی یا همان توانایی‌های موروثی ذهنِ او. آنها بهره هوشی را با ابزاری می‌سنجیدند که معلوم می‌کرد که یک آدم، چه قدر حساب و کتابش خوب است، چه قدر اطّلاعات عمومی‌ دارد، چه طور می‌تواند شباهت‌ها و تفاوت‌های بین کلمه‌های مختلف را شرح دهد، حافظه‌اش چه قدر است، چه قدر در کارهای عملی سرعت عمل دارد، چه طور می‌تواند اجزای مختلف یک واقعه را به هم پیوند دهد و چیزهای منطقی‌ای از این قبیل. آنها می‌گفتند که این نوع از هوش، ژنتیک (موروثی) است و هر کسی با هوش مشخّصی به دنیا می‌اید؛ امّا محیط می‌تواند آدم را به حداکثر هوشی که ژنتیکش تعیین کرده، برساند و یا نرساند. در واقع، ژنتیک، طیفی از بهره هوشی را در نهاد ما گذاشته است؛ حالا دیگر دست اراده و محیط ماست که به حداکثر این طیف برسیم و یا به حداقلش راضی شویم. همان طور که در مقدمه گفتیم، با تمام این تفاسیر، هوش منطقی فقط می‌تواند موفّقیت تحصیلی ما را تضمین کند. تا سال‌های سال، روان‌شناسان، فکر می‌کردند که هوش، یعنی همین هوش منطقی. حتّی یکی از آن دوآتشه‌هایشان در تعریف هوش می‌گفت: هوش یعنی چیزی که توسط تست هوش من سنجیده می‌شود!”.
هوش منطقی دو تا پاشنه آشیل (نقطه‌ضعف) داشت. یکی این که ارثی بود. با این حساب، تا وقتی که شما بدانید هوشتان ارثی است، دانستن بهره هوشی‌تان، هیچ کمکی به تغییر در زندگی‌تان نمی‌کند. دوم هم این که فقط حدود بیست درصد از موفّقیت ما را می‌توانست پیش‌بینی کند.
سالووی (اوّلین کسی که اصطلاح هوش هیجانی را باب کرد)، احتمالاً از هر دو نقطه‌ضعف هوش منطقی باخبر بود. او نوعی از هوش را به دنیای علمی ‌روان‌شناسی شناساند که کاملاً اکتسابی بود، می‌شد آموزشش داد و در ضمن می‌توانست هشتاد درصد از موفّقیت یک آدم را تضمین کند.
9-1-2هوش هیجانی، چه جور هوشی است؟
به بیان خیلی ساده، هوش هیجانی، یعنی این که به جای این که بگذاری فقط منطقت در تصمیم‌گیری‌هایت مؤثّر باشد، از احساساتت هم استفاده کنی. ضمن این که قدرت این را داشته باشی که احساساتت را کنترل و مدیریت کنی”. این، تعریفی بود که سالووی و مایر در سال 1990م، ارائه دادند؛ امّا بعدها، روان‌شناسان دیگر، خیلی ریز‌تر، به تعریف هوش هیجانی پرداختند. مثلاً بار- اون” (روان‌شناسی که تست هوش هیجانی‌اش به فارسی هم ‌ترجمه شده است)، می‌گفت: هوش هیجانی، از پنج مؤلّفه (عنصر) تشکیل شده است که هر کدام از این مؤلّفه‌ها، خودشان از اجزای کوچک‌تری تشکیل شده‌اند. حالا هر کس که تعداد بیشتری از این توانایی‌ها را داشته باشد، هوش هیجانی بیشتری دارد”. (گلمن ،دانیال ،1995)
عناصر تشکیل‌دهنده مؤلّفه‌های هوش‌ هیجانی، از دیدگاه بار- اون” اینها بودند:
یک. مهارت‌های درون‌فردی
1. خودآگاهی هیجانی.یعنی این که خودت بفهمی‌که الآن دقیقاً چه احساسی داری. داری می‌ترسی، عصبانی هستی یا از چیزی متنفّری. خیلی از آدم‌ها واقعاً در تشخیص احساسات خودشان هم مشکل دارند.
2. جرئت‌ورزی. یعنی این که بتوانی احساسات، عقاید و تفّکرات خودت را خیلی قاطعانه و البته محترمانه ابراز کنی و از حقوقت دفاع کنی. همان طور که می‌بینید تا کسی احساسات خودش را نشناسد، نمی‌تواند آن را ابراز کند. پس خودآگاهی هیجانی، مقدّمه جرئت‌ورزی است.
3. خودتنظیمی. یعنی این که حالا که احساساتت را می‌شناسی، آنها را بپذیری و برایشان احترام قائل شوی.
4. خودشکوفایی. یعنی بتوانی از استعدادهای خودت، به نحو مطلوب استفاده کنی. در واقع، داشتن هوش، کافی نیست؛ استفاده از آن است که شما را موفّق می‌کند.
5. استقلال. یعنی این که خیلی ساده، فکر و احساساتت مال خودت باشد و به کسی وابسته نباشی.
دو. مهارت‌های میانْ‌فردی:
1. روابط میانْ‌فردی. یعنی بتوانی اوّلاً احساسات دیگران را بشناسی؛ ثانیاً آنها را درک کنی و بتوانی یک رابطه صمیمانه را حفظ کنی.
2. تعهّد اجتماعی. یعنی در هر گروهی که عضو می‌شوی، عضو مؤثّر و سازنده گروه باشی و همه از تو به عنوان یک شریک خوب یاد کنند.
3. همدلی. یعنی این که وقتی یک نفر، از احساسات و افکارش با شما حرف بزند، شما بتوانید خودتان را بگذارید به جای او و حسّش را از این طریقْ درک کنید.
سه. سازگاری
1. حل مسئله. یعنی این که بتوانی بفهمی‌که الآن، مهم‌ترین مشکلات تو کدام‌ها هستند، بتوانی آنها را تعریف کنی، راه‌حل‌های احتمالی‌اش را بشناسی و آنها را امتحان کنی.
2. آزمون واقعیت. یعنی این که بدانی دور و برت چه خبر است و فرق آن چیزی را که در ذهنت می‌گذرد و آن چیزی که در عمل اتّفاق می‌افتد، بشناسی.
3. انعطاف‌پذیری. یعنی این که خشکْ‌مغز و خشکْ‌دل نباشی. اگر گاهی لازم است بتوانی بنا به شرایط، احساسات، فکر‌ها و رفتارهایت را تغییر بدهی.
چهار .کنترل استرس
1. توانایی تحمّل استرس. یعنی این که چه قدر در برابر مصیبت‌ها و اتّفاق‌های نامطلوب، مقاومت می‌کنی و چه قدر می‌توانی در مقابل فشار روانی، تاب بیاوری؟
2. کنترل هیجانات شدید. یعنی این که چه قدر می‌توانی هیجان‌های منفی و شدید خودت (مثل: خشم ناگهانی) را کنترل کنی؟

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید