پایان نامه با واژه های کلیدی درجه حرارت، جزیره هرمز، خاورمیانه

آزاد، از پركامبرين پسين تا كامبرين پيشين بر روي سپر دشتگون شدة زاگرس نهشته شده‌است. تركيب سنگي سري هرمز، شامل سنگ نمك (به رنگ‎هاي گونا‎گون)، انيدريت، ژيپس، سنگ‎آهك سياه‎رنگ، دولوميت بودار چرتي، ماسه‎سنگ سُرخ، شيل رنگارنگ، سنگ‎هاي آذرين (دروني-بيروني)، كاني‎هاي آهن و آپاتيت‎دار است. سنگ‎هاي ياد شده فاقد نظم چينه‎نگاشتي هستند و به همين‎ دلیل تاكنون بُرش الگو ندارند. در مورد ضخامت نمك، نظرها بين 900 تا 4000 متر، متفاوت است، ولي در مجموع، بيشترين انباشت نمك، در ناحية بندرعباس و هرمزگان است (مطيعي، 1372).
در مورد چینه‌شناسی و سن سری هرمز، نظریههای گوناگونی ارائه شده، اما تاکنون یک تعریف واحد و کاملی از آن صورت نگرفته‌است. سازند هرمز تشکیلات تبخیری و به ویژه نمکی نسبتا ضخیمی است که قدیمیترین سنگ‌های تبخیری در ایران به شمار می‌رود. این سازند به صورت گنبدهای نمکی در هسته تاقدیس، ناودیس، پهلوی چین و گاهی در امتداد شکستگیهای ناحیه زاگرس و جزایر خلیج فارس بالا آمدهاند. در این نمکها سنگ‌های آتشفشانی متنوع شامل ریولیت، ایگنیمبریت، داسیت، آندزیت، بازالت و اسپیلیت و سنگ‌های رسوبی مانند دولومیت، ماسهسنگ، شیل، آهک و … دیده می‌شود (درویش زاده، 1370).
آغازگر ردیف سازی برای واحد هرمز، یک زمین شناس فرانسوی بنام نیکز7 بود که در سال 1851 در یکی از نوشته های خود نوعی ردیف را عنوان کرده است. او مینویسد که در جزیره هرمز، بر روی سرپانتین + دولومیت + گچ، سنگ نمک تشکیل شده که روی آن پوششی از خاکهای رسی قرمز وجود دارد. بدین ترتیب نخستین ردیف چینهشناسی عنوان شده از پایین به بالا به صورت سرپانتین، دولومیت، گچ، نمک و اکسیدهای آهن می‌باشد. در سالهای 1908 تا 1924، پیلگریم یک ردیف چینه‌شناسی بنام «سری هرمز» معرفی کرد که واحدهای چهارگانه آن از پایین به بالا عبارتست از:
1) سنگ نمک.
2) دولومیت، آهک، شیل شکننده و گاهی ریولیت به صورت تناوب با آنها.
3) ولکانیکها، توف و آگلومرا.
4) ماسه‌سنگ ارغوانی رنگ، ماسه‌سنگ دانه درشت و شیل.
بوسک و همکاران (1918) و ریچاردسون (1927) نیز در تعریفهای خود از واحد هرمز تحت عنوان «سری هرمز» یاد کرده‌اند و برای آن سه بخش معرفی کردند که از پایین به بالا به این صورت است:
1) بیشتر آن نمک است.
2) دولومیت، ماسه‌سنگ، انیدریت و گچ.
3) گچ، ولکانیکهای متفاوت، ماسه‌سنگ و آهک (کم و بیش همزمان).
به هر حال تا همین اواخر بیشتر زمین شناسان ایرانی و خارجی، سازند هرمز را به گونه‌ای که اشتوکلین (1969) در فرهنگ چینه‌شناسی ایران معرفی کردهاست، میشناختند. ایشان در صفحه 223 فرهنگ مزبور چنین نوشته‌اند: سازند هرمز تشکیل شده از سنگ نمک، گچ، بلوک‌ها و توده‌های درهم فشرده و از ریخت افتادهای با هر اندازه ممکن، شامل مواد رسوبی مانند آهک‌های نازک لایه، تیغهای و بدبو، دولومیت چرتدار قهوهای، ماسه‌سنگ قرمز، شیلهای رنگین، رس برجای مانده از انحلال نمک و سنگ‌های آذرین نظیر دولریت اپیدوتی شده، بازالت، ریولیت، کراتوفیر، تراکیت و غیره (جعفری‌صدر، 1370).
در گنبدنمکی گچین (واقع در غرب بندرعباس)، یک ردیف رسوبی تبخیری و آتشفشانی وجود دارد که دارای ردیف چینه‌ای مشخص می‌باشد و به خوبی می‌توان چینه‌شناسی سازند هرمز را در آن بازسازی کرد (جعفری‌صدر، 1370). سبزهای و نبوی (1367) پس از بررسی ردیفهای چینه‌شناسی گنبدهای نمکی گچین و انگوران نتایج زیر را به دست آوردند:
1) سنگ نمک پایینترین واحد سازند هرمز است که قاعده آن دیده نمی‌شود.
2) آنچه که روی نمک قرار دارد، نه تنها در هم ریخته نیست بلکه بسیار سالم و برجای می‌باشد بطوریکه می‌توان واحدهای کلیدی و شناساگر را در آن یافت.
3) همزمان با تشکیل نمک و پس از آن رسوبیهای آواری، کربناتی، ماگمای اسیدی و بازیک در حال بالا آمدن بودهاند که در قسمت مرکزی گنبد، جنبش مشخصتری داشتهاند.
4) پیش از به سطح رسیدن ماگمای اسیدی، قسمتهایی از حوضه رسوبگذاری سازند هرمز که اکنون مرکز گنبد است، به شکل یک برآمدگی در زیر آب و یا از آب بیرون بوده است. به همین دلیل است که سازند هرمز در این قسمت مرکزی دارای ضخامت کمتری از سنگ‌های رسوبی است.
5) با نزدیک شدن توده اسیدی به سطح آب و سرانجام بازشدن آن، انبوهی از پرتابهها و گازها در محیط رسوبی پخش شده و در ترکیب رسوب‌های در حال تشکیل اثر گذاشته است.
6) در سازند هرمز 5 بخش مشخص را می‌توان بازشناخت که بخش دوم و سوم آن در قسمتهای مرکزی، یا تشکیل نشده و یا بسیار کم ضخامت و فشرده است.
7) پس از رسیدن ماگمای اسیدی به محیط رسوبی و آوردن رسوب‌های در حال تشکیل و همچنین بوجود آوردن گنبدهای ریولیتی، خود نیز به صورت بخشی از سازند هرمز درآمده است.
8) نتیجه اینکه سازند هرمز یک واحد سنگی از نوع رسوبی-آتشفشانی است که ردیف چینه‌شناسی آن با توجه به کلیدهای واژه، در گنبدهای نمکی گوناگون قابل شناسایی است.
این نویسندگان سپس سازند هرمز را به 5 بخش اصلی تقسیم کرده‌اند:
1) بخش نمکی: از لایه‌های نمک تشکیل شده و ضخامت آن از 200 متر بیشتر است. توده نمک دارای تیغهها و لایه‌های نازک به رنگهای خاکستری، سفید، قرمز و تیره است.
2) بخش کربناتی: این بخش شامل لایه‌های آهکی تیره و دولومیت است، دارای جلبکهای زیادی می‌باشد و در قسمت کنارهای گنبدها روی نمک جای گرفته‌است.
3) بخش آواری: از ماسه‌سنگ و شیل‌های قرمز رنگ تشکیل شده و دارای نشانههای تبخیری نیز می‌باشد.
4) بخش رسوبی آتشفشانی: گسترش زیادی دارد و دارای لیتولوژی متنوع است. این بخش در قسمت مرکزی بطور مستقیم روی نمک جای دارد و به سمت کنارهها بر روی بخش آواری قرار می‌گیرد. لایه‌های سفید رنگ توف اسیدی زیر دریایی همراه با انیدریت از آشکارترین مشخصههای آن است. وجود توف ریولیتی و انیدریت، نشانه همزمانی تشکیل رسوبها و رسیدن ماگمای اسیدی به درون محیط رسوبی است. گاهی هم ماگمای بازالتی زودتر رسیده و تشکیل بازالت های بالشی را داده است. این بخش با ضخامت حدود 50 متر در قسمت کنارهای گنبدها، مهمترین بخش سازند هرمز است که پیوند سنگ‌های رسوبی و آذرین را نشان می‌دهد.
5) بخش آتشفشانی: شامل ریولیت و داسیتهایی است که در قسمت مرکزی گنبدها با ضخامت 50 متر دیده می‌شود. این سنگ‌ها بدون هیچ ناپیوستگی آشکاری روی بخش رسوبی-آتشفشانی جای دارند.
2-5-سن سازند هرمز
با توجه به کشف تریلوبیتهای کامبرین میانی در داخل شیل‌های سازند هرمز به وسیله لیز (1929)، بسیاری از زمینشناسان سن نمکهای هرمز را کامبرین زیرین و اینفراکامبرین عنوان کرده‌اند (هاریسون، 1930). اشتوکلین (1968) در مقاله مربوط به نهشتههای نمکی خاورمیانه، سازند هرمز را معادل سری دزو، راور و سالت رنج پاکستان دانسته و به این ترتیب آن را به اینفراکامبرین نسبت می‌دهد. نامبرده با مطالعه مقاطعی در منطقه چالپرداری و کوهبازان پیر در استان چهارمحال و بختیاری، در حاشیه غربی راندگی زاگرس، سازندهای سلطانیه و باروت را بر روی همین نمک‌های هرمز ذکر کرده است (اشتوکلین، 1974 و شمیرانی، 1365). بنابراین به نظر میرسد که نمک‌های سری هرمز از سازند سلطانیه قدیمیتر باشد. ولی احمدزاده و دیگران (1990)، سن نمک‌های سری هرمز را کامبرین زیرین-میانی ذکر میکنند و علیرغم درهم ریختگی شدید، آن را به چهار واحد H1، H2، H3 و H4 تقسیمبندی کرده‌اند. درویش زاده (1369)، عقیده دارد که سازندهای سلطانیه، باروت و زاگون از نظر چینه‌شناسی و سنگ‌شناسی معادل رسوبات گروه جبیله در عربستان بوده و همزمان با رسوبات نمکی سری هرمز در ایران، سالت رنج در پاکستان و آرا در عمان است.
2-6-دیاپیریسم یا جریانهای دیاپیری
دیاپیرها ساختارهای دایرهای تا بیضوی شکلی هستند و زمانی تشکیل می‌شوند که سنگ‌های با چگالی نسبی کمتر در عمق، بر اثر نیروی بویانسی (شناوری) سنگ‌های بالایی خود را که چگالتر می‌باشند سوراخ کرده و به سمت بالا حرکت کنند. واژه دیاپیر از واژه یونانی diaper به معنی ̋من سوراخ می‌کنم، من نفوذ می‌کنم ̏ و یا diapering به معنای ̋سوراخ کردن̏ گرفته شده‌است. شکلگیری گنبدهای نمکی، گنبدهای گنایس دگرگونی، پلوتونهای آذرین و همچنین جریانهای همرفتی در حالت جامد درون گوشته، همگی در ردهبندی جریانهای دیاپیری قرار می‌گیرند (شکل 2-1).
عقیده بالاآمدگی گنبدها به دلیل اختلاف چگالی آنها با رسوبات مجاور، برای اولین بار توسط آرنیوس8 (1912) در حین مطالعه گنبدهای نمکی آلمان مطرح شد. نتلتن9 (1934) در طی آزمایشی، دو مایع غیر قابل امتزاج را مورد آزمایش قرار داد و از طریق آن نحوه تشکیل دیاپیر را نشان داد. گوسو10 (1966) اظهار داشت که نفوذ گنبدهای نمکی را سه فاکتور مهم کنترل می‌کند: 1- ترکیب شیمیایی، 2- فشار، 3- درجه حرارت. گرما در این میان عامل بسیار مهمی است و درجه حرارت بالا می‌تواند عاملی برای آغاز نفوذ نمک باشد.
شکل 2-1- مقطع شماتیکی از پدیده دیاپیریسم نمک.
2-7-منشاء گنبدهای نمکی
در نقاطی که گنبدهای نمکی یافت می‌شود، اغلب در زیر زمین لایه‌های ضخیمی از نمک موجود می‌باشد که به لایه‌های تغذیه کننده گنبد موسوماند. ضخامت این لایه‌های نمک متفاوت و در موارد استثنائی از هزار متر بیشتر است. یکی از راههای تعیین ضخامت این لایهها، تعیین گودی ناودیسهای کناری گنبدهای نمکی است. به نظر نتلتن (1934) اگر در بالای یک طبقه نمک اصلی، تاقدیسی با شیب بسیار ملایم وجود داشته باشد، حرکت نمک به طرف بالا شروع شده و نمک از لایه‌های تغذیه کننده بیرون کشیده می‌شود. سرانجام نمک در طبقات نمکدار مجاور ممکن است به اندازهای نازک و فشرده شود که افزایش بیشتر نمک غیر ممکن گردد. نازک شدن طبقات نمکدار موجب فرو نشستن طبقات رویی آنها و ایجاد شیب به طرف خارج از گنبد می‌شود. مراحل تشکیل ساختمان گنبدهای نمکی را می‌توان به این صورت توضیح داد:
1) پوشیده شدن لایه‌های نسبتا ضخیم نمک به وسیله لایه‌های رسوبی
2) تشکیل طبقات با یک شیب ملایم
3) ایجاد تاقدیس ساده گنبدی شکل همراه با شکستگیها و گسلها
4) نفوذ نمک به داخل شکستگیها و تشکیل گنبد
به طور کلی گنبدهای نمکی نتیجه تزریق پلاستیکی نمک در سنگ‌های رسوبی اطراف هستند ولی چگونگی حرکت آنها به سمت بالا کاملا روشن نیست. عدهای نیروهای زمین ساختی را عامل اصلی حرکت و جابجایی نمک میدانند؛ قرارگیری برخی گنبدهای نمکی در کنار گسلها این ارتباط را نشان می‌دهد. گروهی نیز علت بالا آمدن نمک را اختلاف چگالی نسبی نمک با سنگ‌های رسوبی اطراف میدانند. سبزه‌ای و نبوی (1366) ماگما را به عنوان عامل اصلی شکلگیری گنبدها و دیاپیرهای نمکی معرفی کرده‌اند و عنوان داشتند تا زمانی که ماگما در زیر گنبدها به عنوان یک منبع حرارتی جوشش داشته باشد، نمک نیز در اثر گرمای موجود توان بالا آمدن خواهد داشت. در مجموع می‌توان 4 فرضیه مهم را درباره تشکیل دیاپیرهای نمکی بیان کرد که نظریههای گوناگون افراد همگی به نوعی به یکی از این 4 فرضیه تعلق دارد:
1) فرضیه رومانیایی
2) فرضیه کرانه خلیج مکزیک
3) فرضیه آتشفشانی
4) فرضیه شورابه آرتزین
2-8-بخش‌های مختلف یک گنبدنمکی
هر گنبدنمکی شامل یک هسته مرکزی می‌باشد که از نمک تشکیل شده و بخشی که اطراف هسته مرکزی را احاطه می‌کند و از سنگ‌های رسوبی محلی تشکیل شده‌است و معمولا از رسوبات نمکی هسته جوانتر می‌باشد. در بیشتر گنبدهای نمکی سطح فوقانی به وسیله طبقات رسوبی پوشیده شده و تشکیل پوششی را می‌دهد که به آن پوشسنگ می‌گویند (شکل 2-2). در بعضی از گنبدهای نمکی، ضخامت پوشسنگ به چند صد متر

این نوشته در No category ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید