پایان نامه ارشد رایگان درمورد (چمن، (خط، (دستچين/

69)
خدا در گريبانم رخنه ميكند / و اشك نيلي مي‌شود / كه هزاران فرعون را به كام در مي‌كشد
(خط خون / 16)
وَ إِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَ أَغْرَقْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ
و (ياد كنيد) هنگامى كه دريا را شكافتيم و شما را نجات داديم و فرعونيان را غرق كرديم و شما مشاهده مى‏كرديد.
( بقره/ 50 )
مرا به فطرت خويش بازگردان
(خط خون / 26)
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ
به يكتاپرستى روى به دين آور. فطرتى است كه خدا همه را بدان فطرت بيافريده است و در آفرينش خدا تغييرى نيست. (روم/ 30)
واژگان اصيل را / پريان زير ريگهاي سپيد پنهان كرده‌اند / و فرشتگان / در چنبر درخت نهاده‌اند، / و در دستان برگ؛ / فاين تذهبون
(خط خون / 27)
فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ
پس شما به كجا مى‏رويد؟
(تكوير / 26)
آه اي غريب‌ترين ماهي
وقت آن است كه در دامن يونس بگذراني
(خط خون / 28)
وَ ذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى‏ فىِ الظُّلُمَتِ أَن لَّا إِلَاهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنىّ‏ِ كُنتُ مِنَ الظَّلِمِينَ
و ذو النّون را، آن گاه كه خشمناك برفت و پنداشت كه هرگز بر او تنگ نمى‏گيريم. و در تاريكى ندا داد: هيچ خدايى جز تو نيست، تو منزه هستى و من از ستمكاران هستم.
(انبيا / 87)
اي بلند / سليمان وار / پيش روي رفتار من / درنگ كن / سپاه مهرت را بگو / نيم نگاهي به جاي مورچگان بيفكند
(خط خون / 45)
حَتىَّ إِذَا أَتَوْاْ عَلىَ‏ وَادِ النَّمْلِ قَالَتْ نَمْلَةٌ يَأَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُواْ مَسَكِنَكُمْ لَا يحَْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَ جُنُودُهُ وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ
تا به وادى مورچگان رسيدند. مورچه‏اى گفت: اى مورچگان، به لانه‏هاى خود برويد تا سليمان و لشكريانش شما را بى‏خبر در هم نكوبند
(نمل / 18)
سوگند به انجير / كه ديروز من او بود / امروز او منم / من فردا نيز اوست
(خط خون / 75)
والتين و الزيتون
(تین / 1)
كاش فرزند نوح / در كشتي جايي مي‌داشت / تا من امروز / اين قدر / با بدان نمي‌نشستم
(خط خون / 79)
وَ هِىَ تجَْرِى بِهِمْ فىِ مَوْجٍ كاَلْجِبَالِ وَ نَادَى‏ نُوحٌ ابْنَهُ وَ كَانَ فىِ مَعْزِلٍ يَبُنىَ‏َّ ارْكَب مَّعَنَا وَ لَا تَكُن مَّعَ الْكَافِرِينَ* قَالَ سََاوِى إِلىَ‏ جَبَلٍ يَعْصِمُنىِ مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَيْنهَُمَا الْمَوْجُ فَكاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ
كشتى آنان را در ميان امواجى چون كوه مى‏برد. نوح پسرش را كه در گوشه‏اى ايستاده بود ندا داد: اى پسر، با ما سوار شو و با كافران مباش.* گفت: من بر سر كوهى كه مرا از آب نگه دارد، جا خواهم گرفت. گفت: امروز هيچ نگهدارنده‏اى از فرمان خدا نيست مگر كسى را كه بر او رحم آورد. ناگهان موج ميان آن دو حايل گشت و او از غرق‏شدگان بود.
(هود/ 42 و 43)
كاش در غار اصحاب كهف / يك جاي ديگر / براي خفتن مي‌بود
(خط خون /100)
أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَبَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كاَنُواْ مِنْ ءَايَاتِنَا عجََبًا
آيا پنداشته‏اى كه اصحاب كهف و رقيم از نشانه‏هاى شگفت‏انگيز ما بوده‏اند؟
(كهف/ 9)
احساس يوسف را دارم / هنگام كه برادران / او را / به پايين مي‌فرستادند
(خط خون / 115)
فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَ أَجْمَعُواْ أَن يجَْعَلُوهُ فىِ غَيَابَتِ الجُْبّ‏ِ وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُم بِأَمْرِهِمْ هَاذَا وَ هُمْ لَا يَشْعُرُونَ
چون او را بردند و هماهنگ شدند كه در عمق تاريك چاهش بيفكنند، به او وحى كرديم كه ايشان را از اين كارشان آگاه خواهى ساخت و خود ندانند.
(يوسف / 15)
از هر سنبله / هفت پروانه / برداشتم
(خط خون / 138)
مَن جَاءَ بِالحَْسَنَةِ فَلَهُ عَشرُْ أَمْثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يجُْزَى إِلَّا مِثْلَهَا وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ
هر كس كار نيكى انجام دهد ده برابر به او پاداش دهند، و هر كه كار بدى انجام دهد تنها همانند آن كيفر بيند، تا ستمى بر آنها نرفته باشد.
(انعام / 160)
يا ذبيح الله / تو اسماعيل گزيده خدايي / و روياي به حقيقت پيوسته ابراهيم
(خط خون / 145)
وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظيمٍ
و او را به ذبحى بزرگ بازخريديم.
(الصافات / 107)
کربلا میقات توست / محرم میعاد عشق / و تو نخستین کس که ایام حج را / به چهل روز کشاندی / و اتممناها بعشر
(خط خون / 145)
وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثينَ لَيْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ ميقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعينَ لَيْلَةً وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخيهِ هارُونَ اخْلُفْني‏ في‏ قَوْمي‏ وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبيلَ الْمُفْسِدينَ
سى شب با موسى وعده نهاديم و ده شب ديگر بر آن افزوديم تا وعده پروردگارش چهل شب كامل شد. و موسى به برادرش هارون گفت: بر قوم من جانشين من باش و راه صلاح پيش گير و به طريق مفسدان مرو.
(اعراف / 142)
ای بازوی حدید / شاهین میزان / مفهوم کتاب، معنای قرآن! / كجاي خدا در تو جاريست / كز لبانت آيه مي‌تراود؟
(خط خون /150)
وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَديدٍ
و نيز براى آنهاست گرزهايى آهنين.
(حج / 21)
وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْميزانَ
آسمان را برافراخت و ترازو را برنهاد.
(رحمن/ 7)
به عصايي نهي گه اژدرها
تا ببلعد ز جادوان ترفند
(چمن لاله / 19)
وَ أَلْقِ مَا فىِ يَمِينِكَ تَلْقَفْ مَا صَنَعُواْ إِنَّمَا صَنَعُواْ كَيْدُ سَاحِرٍ وَ لَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتىَ‏
آنچه در دست راست دارى بيفكن تا هر چه را كه ساخته‏اند ببلعد. آنان حيله جادوان ساخته‏اند و جادوگر هيچ گاه پيروز نمى‏شود.
(طه/ 69)
با فرّه عشق راه خود پويم
وز نور خداي دل بتابانم
(چمن لاله /50)
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ‏
خدا نور آسمانها و زمين است.
(نور/ 35)
آنگه بهي ز هرچه به غير از خداي خويش
كز هيچكس نترسي زابناء بوالبشر
(چمن لاله / 54)
الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَلَتِ اللَّهِ وَ يخَْشَوْنَهُ وَ لَا يخَْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَ كَفَى‏ بِاللَّهِ حَسِيبًا
كسانى كه پيامهاى خدا را مى‏رسانند و از او مى‏ترسند و از هيچ كس جز او نمى‏ترسند، خدا براى حساب‏كردن اعمالشان كافى است.
(احزاب/ 39)
گه مي‌نوازدت به صفا چون تن نسيم
گه مي‌گدازت به جفا چون دل سقر
(چمن لاله / 55)
يَوْمَ يُسْحَبُونَ فىِ النَّارِ عَلىَ‏ وُجُوهِهِمْ ذُوقُواْ مَسَّ سَقَرَ
روزى كه آنها را، به صورت، در جهنم كشند كه: بچشيد عذاب سَقر را.
( قمر / 48)
در قلزم غرور به غرقابه درفكند
فرعون را كه بود خداوند بحر و بر
(چمن لاله / 56)
وَ إِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَ أَغْرَقْنَا ءَالَ فِرْعَوْنَ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ
و آن هنگام را كه دريا را برايتان شكافتيم و شما را رهانيديم و فرعونيان را در برابر چشمانتان غرقه ساختيم.
(بقره/50)
آمد يكي ز پي فكند خانه خداي
اما خدايخانه فكندش به جان شرر
مرغان آتشين سخن انگار آمدند
پيلان كاغذي را كردند شعله‌ور
آن ابرهه چو ابرك افتاده سوي باد
رفت از ميان و ماند نه از وي بجز سمر
(چمن لاله / 56 و 57)
َ ألَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصحَْابِ الْفِيل
آيا نديده‏اى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد؟
(فیل/ 1)
كدام ديده تو داري تبارك الله از آن
كه ذره در پس پشت خور آيدت به نظر
(چمن لاله / 61)
.. فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِينَ
آفرين بر (قدرت كامل) خداى كه بهترين آفرينندگان است
‏ (مومنون / 14)
تو هر چه داري از دولت كلام خداست
الا فسبّح باسم ربّك وانحر
(چمن لاله /63)
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظيمِ
پس به نام پروردگار بزرگت تسبيح بگوى.
(حاقه/ 52)
فَصَلّ‏ِ لِرَبِّكَ وَ انحَْرْ
پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن
(کوثر/ 2)
بنده غمزه او جادوي هاروتي
بندي طرّه او يوسف كنعاني
(چمن لاله /70)
…وَ مَا أُنزِلَ عَلىَ الْمَلَكَينْ‏ِ بِبَابِلَ هَرُوتَ وَ مَرُوتَ وَ مَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتىَ‏ يَقُولَا إِنَّمَا نحَْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ…
… و نيز آن افسون كه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابل نازل شد، در حالى كه آن دو به هر كس كه جادوگرى مى آموختند مى‏گفتند: كار ما فتنه است، مباد كافر شوى…
(بقره/ 102)
غزلي زاده انفاس مسيحايي
سخني ضوء كف موسي عمراني
(چمن لاله /71)
وَ اضْمُمْ يَدَكَ إِلىَ‏ جَنَاحِكَ تخَْرُجْ بَيْضَاءَ مِنْ غَيرِْ سُوءٍ ءَايَةً أُخْرَى‏
دست خويش در بغل كن، بى‏هيچ عيبى، سفيد بيرون آيد. اين هم آيتى ديگر .
(طه/ 22)
گفتي كه بازگرد، ‌ز بيراهه بازگرد
اينك منم كه آمده‌ام خانهات كجاست
(چمن لاله / 78)
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً عَسى‏ رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، به درگاه خدا توبه كنيد توبه‏اى از روى اخلاص. باشد كه پروردگارتان گناهانتان را محو كند.
(هود/ 52)
شاخه ما سر به سدره مي‌زند
بشكند دستي كه ما را بشكند
(چمن لاله / 142)
ِعندَ سِدْرَةِ المُْنتَهَى‏
نزد سدرة المنتهى،
(النجم/14)
يك روز آتش بود و نمرودي برافروخت
مي‌خواست ابراهيم سوزد خويشتن سوخت
(چمن لاله / 146)
فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُواْ اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَئهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
پاسخ قوم او جز اين نبود كه گفتند: بكشيدش يا بسوزانيدش. و خدايش از آتش برهانيد. و در اين براى مؤمنان عبرتهاست.
(عنكبوت/ 24)
يك روز هم ديوانه اي با فيل آمد
او را هم از سوي خدا سجيل آمد
(چمن لاله / 146)
تَرْمِيهِم بحِِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ
تا آنها را با سِجّيل سنگباران كردند.
( فیل/ 4)
آمد غريب عدل كه اينك من آمدم
وين نغمه تا به كاخ ستم پيشگان رسيد
بشكفت چون شكوفه كه در بوستان دمد
در شوره‌زار جان ستمديدگان اميد
(دستچين/ 26)
وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ
و ما اراده داشتيم كه بر آن طايفه ضعيف و ذليل كرده شده در آن سرزمين منّت گذارده و آنها را پيشوايان (خلق) قرار دهيم و وارث (ملك و جاه فرعونيان) گردانيم.
(قصص/ 5)
به آن كتاب آسماني و بلند / كه خونتان / درون روشناي آيه‌هاي پاك آن / طهارتي دگر گرفت / و عزمتان / ز سوره‌هاي رعد و مؤمنون آن / توان و توش بيشتر گرفت
(دستچين/ 44)
اشاره به سوره‌هاي رعد و مؤمنون
چرا غرد مگر رعد جگردوز
نه از عشق تو دارد در جگر سوز؟
(دستچين/ 66)
وَ يُسَبِّحُ الرَّعْدُ بحَِمْدِهِ وَ الْمَلَئكَةُ مِنْ خِيفَتِهِ وَ يُرْسِلُ الصَّوَاعِقَ فَيُصِيبُ بِهَا مَن يَشَاءُ
و رعد (و برق و همه قواى عالم غيب و شهود) و جميع فرشتگان همه از بيم (قهر) خدا به تسبيح و ستايش او مشغولند، و صاعقه‏ها را بر سر هر قومى بخواهد مى‏فرستد
(رعد / 13)
نه او، كز هر نسيم دلنوازي
به گوش برگ و شاخه از تو رازي
(دستچين/ 66)
تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَن فِيهِنَّ وَ إِن مِّن شىَ‏ْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بحَِمْدِهِ وَ لَاكِن لَّا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كاَنَ حَلِيمًا

این نوشته در No category ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید