پایان نامه ارشد رایگان درمورد ابراهیم (ع)، ظاهر و باطن، مسجد الحرام

غَفُورًا
هفت آسمان و زمين و هر كه در آنهاست همه به ستايش و تنزيه خدا مشغولند و موجودى نيست در عالم جز آنكه ذكرش تسبيح و ستايش حضرت اوست و ليكن شما تسبيح آنها را فهم نمى‏كنيد. همانا او بسيار بردبار و آمرزنده است.
(اسراء/ 44)
خجسته باد نام خداوند نيكوترين آفريدگان / كه تو را آفريد
(دستچين / 71)
آيا خدا نيز در تو به شگفتي نمي‌نگرد؟ / فتبارك الله،‌ تبارك الله / تبارك الله احسن الخالقين
(دستچين / 76)
.. فَتَبَارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الخَْالِقِينَ
آفرين بر (قدرت كامل) خداى كه بهترين آفرينندگان است
‏ (مومنون / 14)
آه اي خداي نيمه شبهاي كوفه تنگ / اي روشن خدا / در شبهاي پيوسته تاريخ / اي روح ليلة‌القدر /
حتي اذا مطلع الفجر
(دستچين / 72)
سوره قدر
اي درون من ز من هم بيشتر
ژرفيت از عمق يم هم بيشتر
(دستچين / 79)
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْانسَانَ وَ نَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نحَْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
و ما انسان را خلق كرده‏ايم و از وساوس و انديشه‏هاى نفس او كاملا آگاهيم كه ما از رگ گردن او به او نزديكتريم.
( ق / 16)
اي همه ره با تو پايان يافته
از دم تو جسم من جان يافته
(دستچين /80)
فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِى فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ
چون آفرينشش را به پايان بردم و از روح خود در آن دميدم، در برابر او به سجده بيفتيد.
(حجر/ 29)
صِرَاطِ اللَّهِ الَّذِى لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ أَلَا إِلىَ اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
راه آن خدايى كه از آن اوست هر چه در آسمانها و زمين است. آگاه باشيد كه همه كارها به خدا باز مى‏گردد.
(شوری / 53)
اي خدا قرباني‌ام آماده كن
اينك اسماعيل عشقم در ره است
كار ذبح عشق ما را ساده كن
وز تو ابراهيم جانم آگه است
(دستچين / 82)
آيات 102 الي 107 سوره صافات، داستان حضرت ابراهیم (ع)
قسم به ستاره راست مي‌گويم / هيچ نوري نيست / كه از بينش تو نصيبي ندارد
(دستچين /90)
وَ النَّجْمِ إِذَا هَوَى‏
قسم به آن ستاره چون پنهان شد (نجم / ‌1)
چون بلندترين گردباد آواره / به خود مي‌پيچیم / و تا اين سوي خدا / تنوره كشان اوج مي‌گيريم: / قاب قوسين، ‌او ادني / و آنك سدرة المنتهي
(دستچين / 94)
فَكاَنَ قَابَ قَوْسَينْ‏ِ أَوْ أَدْنىَ
تا به قدر دو كمان، يا نزديك‏تر.
عِندَ سِدْرَةِ المُْنتَهَى‏
نزد سدرة المنتهى،
(النجم/ 9 و14)
كوله بار توشه‌اي بر پشت / و عصايي در مشت / موسي وار راهي بيابان شبم / از هيچ سوي / نه چراغي، نه قبسي
(دستچين / 98)
إِذْ رَءَا نَارًا فَقَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُواْ إِنىّ‏ِ ءَانَسْتُ نَارًا لَّعَلىّ‏ِ ءَاتِيكمُ مِّنهَْا بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلىَ النَّارِ هُدًى
آن گاه كه آتشى ديد و به خانواده خود گفت: درنگ كنيد، كه من از دور آتشى مى‏بينم، شايد برايتان قبسى بياورم يا در روشنايى آن راهى بيابم.
(طه/ 10)
همراهم را مي‌گويم: برخيز / و پاي افزاري بدوز از شكيب / فرعون مردني است / اليس الصبح بقريب؟
(دستچين / 99)
… إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيب‏
. وعده آنها صبحگاه است. آيا صبح نزديك نيست؟
(هود/ 81)
2-5: نصر اله مردانی
آسمان در آسمان سينا و موساي تو من
هرچه رفتم يافتم نوري و طوري دورتر
(آتش ني/ ص10)
وَ نَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْنَاهُ نجَِيًّا
و او را از جانب راست كوه طور ندا داديم و نزديكش ساختيم تا با او راز گوييم.
(مريم/ 52)
بي سرآغازي و آغاز تو را فرجام نيست
كز ازل هم تا ابد داري ظهوري دورتر
(آتش ني/ ص10)
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ
اوست اوّل و آخر و ظاهر و باطن، و او به هر چيزى داناست.
(الحديد/ 3 )
اي زنده شهيدي كه به معراج عبادت
هر روز وضو مي‌كني از زمزم اسلام
(آتش ني/ ص40)
وَ لَا تحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.
(آل عمران / 169)
ز موج‌خيز خطر فاتحانه مي‌گذريم
كه هست معجز موسايي و عصا با ما
(آتش ني/ ص42)
فَأَلْقَى‏ عَصَاهُ فَإِذَا هِىَ ثُعْبَانٌ مُّبِينٌ
عصايش را انداخت، اژدهايى راستين شد.
(اعراف/ 107)
لهيب آتش نمروديان گل افشاند
به روز حادثه باشد اگر خدا با ما
(آتش ني/ ص42)
قُلْنا يا نارُ كُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهيمَ
گفتيم: اى آتش، بر ابراهيم خنك و سلامت باش.
(الأنبياء / 69)
با رقص صوفيانه بر امواج جذبه‌ها
تا بحر بي‌كرانه لا مي‌برد مرا
(قانون عشق/ 43)
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه‏…
پس بدان كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست‏
(محمد/ 19)
دلم از ميكده چشم تو مست آوردند
مست از باده گلبوي الست آوردند
(قانون عشق/ 88)
وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏
و آنها را بر خودشان گواه گرفت كه مگر من پروردگار شما نيستم؟ گفتند:آری…
(اعراف/ 172)
فروغ مهر دل از آسمان جان سر زد
كه آفتاب برآمد ز طور اعجازم
(قانون عشق/ 184)
وَ نَادَيْنَاهُ مِن جَانِبِ الطُّورِ الْأَيْمَنِ وَ قَرَّبْنَاهُ نجَِيًّا
و او را از جانب راست كوه طور ندا داديم و نزديكش ساختيم تا با او راز گوييم.
(مریم/ 52)
شكست صبر جميل تو پشت حادثه‌ها
درود بر تو كه ايوب سوگواراني
(قانون عشق/ 276)
إِنَّا وَجَدْناهُ صابِراً نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ
بى‏ترديد ما او را شكيبا يافتيم . نيكو بنده‏اى بود! يقيناً بسيار رجوع كننده به حق و به شدت متوجه خدا بود.
(ص / 44)
خورشيد شعله بار قيامت كند خروش
در آخرين غروب زمين با هوار مرگ
(قانون عشق/ 304)
إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ
چون خورشيد بى‏فروغ شود (تکویر/ 1)
بيا به سنگر توحيد فاتحانه بخوان
سرود نصر من الله در كناره خون
(قانون عشق/ 316)
نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قَرِيبٌ ۗ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ
يارى و پيروزى نزديك از سوى خداست . و مؤمنان را مژده ده .
(صف / 13)
طنين نعره الله اكبر ياران
در انفجار صداي گلوله ها پيچيد
(قانون عشق/ 328)
بانگ الله و اكبرت در دل
بشكفاند شكوفه‌هاي نياز
قانون عشق/ 355
وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ
و ذكر خدا بزرگ‏تر است‏
(العنكبوت / 45)
دميد از افق لا اله الا الله
دوباره در شب فرياد كوكب اميد
(قانون عشق/ 328)
مي‌زدايد ز دل سياهي‌ها
نغمه لا اله الا الله
(قانون عشق/ 353)
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه‏…
پس بدان كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست‏
(محمد/ 19)
وَ لَا تحَْسَبنَ‏َّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْيَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ
كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند مرده مپندار، بلكه زنده‏اند و نزد پروردگارشان روزى داده مى‏شوند.
( آل عمران / 169)
صبح والفجر به پيروزي نور انديشیم
قامت اين شب پر وحشت شيون شكنيم
(قانون عشق/ 338)
والفجر (فجر / 1)
مي‌گريزد چو بيند اهريمن
پرچم با شكوه بسم‌الله
(قانون عشق/ 353)
بشكفد در كوير خاطره‌ها
قل‌هو‌الله غنچه سبحان
(قانون عشق/ 353)
قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو: اوست خداى يكتا
(اخلاص/ 1)
2-6: مشفق کاشانی
او هست کلیم من و از طور تجلی
با آیتی از نور، کلامی نفرستاد
(شب همه شب/ 36)
لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني‏
و چون موسى به وعده گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن گفت، عرض كرد: پروردگارا خودت را به من بنما كه ترا بنگرم، گفت: هرگز مرا نخواهى ديد
(اعراف / 143)
تا ببیند جمال یوسف عشق
زنده با بوی پیرهن ماند است
(شب همه شب/ 79)
میکشاند زین مغاک تیره بیگانگی
تا دیار آشنایی، بوی پیراهن، مرا
آبی کهکشان / ص79
اذْهَبُواْ بِقَمِيصىِ هَاذَا فَأَلْقُوهُ عَلىَ‏ وَجْهِ أَبىِ يَأْتِ بَصِيرًا
اين پيراهن مرا ببريد، و بر روى پدرم بيافكنيد تا بينائيش باز گردد
(یوسف / 93)
دمی دادند عیسی را به اعجاز
به آیینی که مریم آفریدند
آبی کهکشان / ص57
وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ
و به عيسى بن مريم دلايل روشن عطا نموديم ، و او را به وسيله روح القدس توانايى بخشيديم ؛
(بقره / 87)
چو شیطان دشمنی شاید؟ نشاید
تو را ای دوست، آدم آفریدند
آبی کهکشان / ص58
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّيْطَانِ ۚ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ
اى اهل ايمان ! همگى در عرصه تسليم و اطاعت [از خدا] در آييد ، و از گام‏هاى شيطان پيروى نكنيد ، كه او نسبت به شما دشمنى آشكار است .
(بقره / 208)
زآستین ابراهیم، دست حق برون آمد
در نبرد تنگاتنگ، بت شکست و بنیانش
آبی کهکشان / ص59
به نامحرم سخن جز« لا» نگویم
شکرچین طوطیِ «الا»ی اویم
در این آتشدلی افسردگی نیست
شراری جسته از سینای اویم
آبی کهکشان / ص76
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّه‏…
پس بدان كه هيچ خدايى جز اللَّه نيست‏
(محمد/ 19)
دیدهات برق جهان سیر است، در افسون ناز
کآورد اعجاز نور، از وادی ایمن مرا
آبی کهکشان / ص79
فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَا مُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ
چون نزد آن آمد ، از جانب راست آن وادى در آن جايگاه مبارك از آن درخت ندا رسيد كه اى موسى ! يقيناً منم خدا پروردگار جهانيان
(قصص / 30)
تا به دستم خاتم معنی بود «مشفق» چه باک
زین سلیمانی غزل، نیرنگ اهریمن مرا
آبی کهکشان / ص79
وَحُشِرَ لِسُلَيْمَانَ جُنُودُهُ مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ وَالطَّيْرِ فَهُمْ يُوزَعُونَ
براى سليمان سپاهيانش از پريان و آدميان و پرندگان را جمع كردند ، [و آنان را از حركت باز مى‏داشتند] تا
گروه‏هاى ديگر به آنان ملحق شوند ؛ ( نمل / 17)
از تو از «هل اتی علی الانسان»
از تو از راز «انما» گفتم
از تو وان بازوان خیبرگیر
از تو، وان ذوالفقار« لا» گفتم
آبی کهکشان / ص92
هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً
آيا بر انسان روزگارانى بگذشت كه چيزى قابل ذكر نبود؟
(انسان/ 1)
إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ
سرپرست و دوست شما فقط خدا و رسول اوست و مؤمنانى [مانند على بن ابى‏طالب‏اند] كه همواره نماز را
برپا مى‏دارند و در حالى كه در ركوعند [به تهيدستان] زكات مى‏دهند .
(مائده / 55)
فضای قدس، معراج حقیقت، بزم «او ادنی»
شب «اسری» فروغ جاودان مصطفی این جا
آبی کهکشان / ص130
سُبْحانَ الَّذي أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ
منزه است آن خدايى كه بنده خود را شبى از مسجد الحرام به مسجد الاقصى كه گرداگردش را بركت داده‏ايم سير داد، تا بعضى از آيات خود را به او بنماييم، هر آينه او شنوا و

این نوشته در No category ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید