دانلود تحقیق در مورد سلامت روان، عزت نفس، نرم افزار

مشاهده گرديده ولي نتايج نشان داد که سلامت عمومي‌با متغيرهاي سن، جنس و وضعيت تأهل ارتباط معناداري ندارد.
مظلومي‌و همکاران (1392) پژوهشي به منظور تعيين تاثير فرسودگي شغلي بر حمايت اجتماعي و عزت نفس در پرسنل بهداشتي درماني يزد انجام نمودند. در اين مطالعه توصيفي تحليلي که به روش مقطعي انجام شد 130 نفر از پرسنل که به روش نمونه برداري خوشه اي و تصادفي ساده انتخاب شدند، پرسشنامه (فرسودگي شغلي، عزت نفس آيزنگ و حمايت اجتماعي کاسدي) را تکميل نمودند.
نتايج نشان دادند که : بين ابعاد فرسودگي شغلي و متغيرهاي جنسيت، سابقه کار، وضعيت تأهل، محل خدمت، نوع شغل و سابقه کار پرسنل ارتباط آماري معني‌داري وجود داشت به طوري که مسخ شخصيت در آقايان و متأهلين و کارکنان مراکز شهري بيشتر از ساير کارکنان و خستگي هيجاني نيز در خانم‌ها، افراد متأهل و کارکنان مراکز شهري بيشتر بود. کفايت شخصي نيز در کارکنان با سابقه، بيشتر از ساير پرسنل بود. حمايت اجتماعي با خستگي هيجاني همبستگي معني‌دار و معکوس نشان داد به طوري که هر چه ميزان حمايت اجتماعي بيشتر بود خستگي هيجاني کمتر بود.
رسولي و اسلامي‌(1392) در تحقيقي به بررسي رابطه بين رضايت شغلي و ويژگي‌هاي شخصيتي با سلامت رواني در 100نفر از كماندوهاي پرندك نيروي زميني ارتش پرداختند که با استفاده از پرسشنامه سلامت رواني، تيپ شخصيتي اسپنسر و رضايت شغلي دانت مورد بررسي قرار گرفتند. همچنين داده‌هاي به دست آمده با روش آماري همبستگي پيرسون و تحليل رگرسيون مورد تحليل قرار گرفتند. نتايج نشان داد همبستگي معني‌داري بين تيپ شخصيتي و سلامت رواني و همچنين بين رضايت شغلي و سلامت رواني وجود داشت. تيپ شخصيتي ب و رضايت شغلي سهم بيشتري در پيش بيني سلامت رواني داشتند.
شعباني بهار و کوناني (1391) در تحقيقي به بررسي رابطه بين فرسودگي شغلي با سلامت عمومي‌معلمان تربيت بدني استان لرستان پرداختند. روش تحقيق اين پژوهش، توصيفي ـ همبستگي است. جامعه آماري تحقيق شامل دبيران تربيت بدني آموزش و پرورش استان لرستان مي‌باشد. که با استفاده از جدول کرجسي و مورگان 217 نفر(126 نفر دبير مرد و 91 نفر دبير زن) به عنوان نمونه آماري انتخاب شدند. براي جمع آوري اطلاعات، از پرسشنامه‌هاي استاندارد سلامت عمومي‌(GHQ 28) و فرسودگي شغلي مسلچ (MBI 22) استفاده شد. براي تجزيه و تحليل اطلاعات، علاوه بر شاخص‌هاي آمار توصيفي از آزمون‌هاي آمار استنباطي نظير : همبستگي پيرسون، رگرسيون و t براي گروههاي مستقل استفاده شد.
نتايج نشان داد که بين فرسودگي شغلي و سلامت عمومي‌معلمان تربيت بدني رابطه معکوس و معناداري وجود دارد. به نحوي که افرادي که داراي فرسودگي شغلي بالايي بودند از سلامت عمومي‌کمتري برخوردار بودند. همچنين، مؤلفه‌هاي فرسودگي عاطفي و فقدان موفقيت فردي معلمان توان تبيين و پيش بيني سلامت عمومي‌آنها را دارد. همچنين، بين معلمان زن و مرد از نظر ميزان فرسودگي شغلي تفاوت معني‌داري مشاهده نمي‌شود. در حالي که بين معلمان زن و مرد از نظر ميزان سلامت عمومي‌تفاوت معني‌داري وجود دارد؛ به نحوي که سلامت عمومي‌مردان بيشتر از زنان است.
رفيعي و همکاران (1391) پژوهشي با عنوان ارتباط فرسودگي شغلي با مشخصه‌هاي فردي پرستاران انجام دادند که هدف از آن تعيين فراواني و شدت فرسودگي شغلي در پرستاران شاغل در بيمارستان‌هاي وابسته به دانشگاه علوم پزشكي اراك، و بررسي ارتباط اين ابعاد با عوامل فردي پرستاران بود.
پژوهش آنها يك مطالعه مقطعي ـ همبستگي بوده است. نمونه پژوهش 200 پرستار بودند كه با روش نمونه گيري احتمالي طبقه اي با تخصيص متناسب و با توجه به شرايط پذيرش انتخاب شدند. ابزار مطالعه شامل پرسشنامه اطلاعات فردي و اجتماعي، و پرسشنامه فرسودگي شغلي مسلچ وجكسون بود. داده‌ها با استفاده از آمار توصيفي و آزمون‌هاي آماري تي مستقل، كاي اسكوئر، آناليز واريانس يك طرفه و تحت نرم افزار Spss نسخه 16 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است.
نتايج نشان داده اند که : 5/39 درصد و 37 درصد پرستاران به ترتيب سطح بالاي فراواني وسطح پائين شدت تحليل عاطفي را تجربه كرده اند. 75درصد و 70 درصد از پرستاران به ترتيب سطوح بالاي فراواني و شدت عدم موفقيت فردي را گزارش نمودند و 47 درصد و 45 درصد از پرستاران به ترتيب سطح پائين فراواني با شدت ضعيف مسخ شخصيت را نشان دادند. بر اساس يافته‌ها بين فراواني تحليل عاطفي با جنس ارتباط معني‌دار وجود داشت (01/0 = p) همچنين بين شدت تحليل عاطفي با جنس نيز ارتباط معني‌دار وجود داشت (05/0 =p) بعلاوه بين مسخ شخصيت در بعد شدت، با سن ارتباط معني‌دار وجود داشت (04/0 = p). آنها همچنين شناسايي منابع استرس زاي محيط كار به منظور پيشگيري و كاهش تحليل عاطفي و اتخاذ تدابيري در جهت فراهم كردن شرايط ارتقاء و كسب تجربه موفقيت‌هاي فردي براي پرستاران اراك توصيه نمودند.
اميري و همکاران (1390) در تحقيقي به بررسي وضعيت فرسودگي شغلي در ميان كاركنان بانك و ارايه راهكارهاي بهبود وضعيت آن پرداختند. آنها هدف از اين پژوهش سنجش وضعيت فرسودگي شغلي و ابعاد آن در ميان كاركنان يكي از بانك‌هاي تجاري كشور و ارايه راهكارهاي پيشگيري از بروز و مقابله با آن عنوان نمودند. روش پژوهش از لحاظ هدف كاربردي و به شيوه ي توصيفي ـ پيمايشي انجام شده است. ابزار گرداوري داده‌ها مصاحبه و پرسشنامه بوده و نمونه گيري از جامعه آماري به روشي تركيبي(خوشه اي، طبقه اي متناسب و تصادفي) انجام شده است. نتايج پژوهش نشان مي‌دهد، متغير مورد بررسي در وضعيت تأمل برانگيز قرار داشته و ضرورت دارد مديريت به عوامل ايجاد اين وضعيت كه احساس خستگي و فشار شغلي و ارزيابي منفي از عملكرد خود از مهمترين آنها هستند توجه نمايد. همچنين نتايج پژوهش نشان مي‌دهد، متغيرهاي جنسيت، وضعيت تأهل، تعداد فرزندان، مدرك تحصيلي، استان محل خدمت و سابقه كار نيز بر ميزان فرسودگي شغلي كاركنان تأثير دارند.
قدسي و همکاران(1390) در تحقيقي به بررسي عوامل اجتماعي مؤثر بر فرسودگي شغلي معلمان شهر قروه مي‌پردازند. اين پژوهش با استفاده از روش پيمايش انجام گرفته و ابزار گردآوري اطلاعات پرسش نامه بوده است. جامعة آماري تحقيق شامل كلية معلمان(1491) مقاطع سه گانة شهرستان قروه در سال 1389 است كه تعداد 317 نفر از آنان به شيوة نمونه گيري طبقه اي به عنوان نمونه انتخاب شدند. در اين مطالعه فرسودگي داراي سه بعد خستگي عاطفي، مسخ شخصيت و عدم كارآيي(موفقيت) است. نتايج نشان دادند که : اندازة شبكة اجتماعي تأثيري در ميزان فرسودگي شغلي ندارد، اما بين تنوع شبكة اجتماعي و فرسودگي شغلي(خستگي عاطفي و عدم كارآيي) رابطة معكوس و معنادار وجود دارد. مشاركت ذهني با ابعاد خستگي عاطفي و مسخ شخصيت و مشاركت عيني با عدم موفقيت رابطه دارد. بين متغير حمايت سازماني و فرسودگي(خستگي عاطفي و مسخ شخصيت) همبستگي معنادار و معكوس وجود دارد. متغيرهاي عدالت سازماني و محروميت نسبي با بعد خستگي عاطفي داراي همبستگي معنادار و معكوس هستند و متغير پايگاه اجتماعي با هر سه بعد فرسودگي شغلي رابطة معكوس و معنادار دارد. همچنين در مورد متغيرهاي زمينه اي نتايج اين تحقيق حاكي است ميزان فرسودگي(عدم موفقيت) معلمان ابتدايي از راهنمايي و دبيرستان كمتر است و نمرة مسخ شخصيت معلمان داراي مدرك سيكل از مدارك ديگر بيشتر است. سابقة خدمت با فرسودگي(عدم موفقيت) رابطة معكوس دارد.
بشليده و‌هاشمي‌شيخ شباني (1390) در تحقيقي با هدف بررسي رابطه ميان دو بعد عزت نفس (خود ارزنده سازي و خودناارزنده سازي) با سلامت رواني با ميانجي گري فرسودگي شغلي را در بين 120 نفر از زنان معلم شهرستان شادگان انجام نمودند. در اين پژوهش سه آزمون عزت نفس روزنبرگ (1963)، فرسودگس شغلي مسلچ (1981) و سلامت عمومي‌گلدبرگ (1978) استفاده گرديد. به منظور تحليل داده‌ها، از روش مدل يابي معادلات ساختاري استفاده شد و تجزيه و تحليل مدل با نرم افزار Amos 18 انجام گرفت. نتايج حاصل از روش خود راه انداز و فاصله اطمينان حاص از آن نشان داد که اندازه اثر غيرمستقيم خودناارزنده سازي بر سلامت رواني از طريق فرسودگي شغلي برابر با 33/0 است که در سطح 002/0=P معني‌دار است.
ناستي زايي و همکاران (1387) در پژوهشي به بررسي ارتباط بين فرسودگي شغلي و سلامت عمومي‌كاركنان اداره كل مخابرات شهر زاهدان مورد مطالعه آن، كليه پرسنل اداره كل مخابرات شهر زاهدان بوده كه به صورت نمونه گيري طبقه اي ـ تصادفي تعداد 150 نفر از طريق پرسشنامه مورد مطالعه قرار گرفتند كه از اين تعداد، 13 پرسشنامه به علت نقص اطلاعات يا عدم عودت كنار گذاشته شدند. ابزار جمع آوري اطلاعات شامل 2 پرسشنامه استاندارد بود: الف) پرسشنامه فرسودگي شغلي مسلچ (MBI) اين پرسشنامه كه از 22 گزاره جداگانه تشكيل شده است و سه جنبه فرسودگي شغلي (خستگي عاطفي، مسخ شخصيت واحساس كفايت شخصي) را مي‌سنجد. ب) آزمون سلامت عمومي‌(GHQ-28) كه داراي 28 سؤال مي‌باشد و به بررسي سلامت عمومي‌فرد است. يافته‌هاي نشان دادند که همبستگي معناداري بين فرسودگي شغلي با سلامت عمومي‌و زير ابعاد آن‌ها: خستگي عاطفي با اضطراب و اختلال در خواب و سلامت عمومي، مسخ شخصيت با سلامت عمومي، اضطراب و اختلال در خواب با فرسودگي شغلي، عدم كفايت شخصي با اختلال در روابط اجتماعي مشاهده شد.
عبدي ماسوله و همکاران(1386)، پژوهشي در رابطه با بررسي رابطه فرسودگي شغلي با سلامت رواني 200 نفر از پرسنل پرستاري بيمارستان‌هاي آموزشي دانشگاه علوم پزشکي تهران انجام دادند. نمونه گيري به صورت چند مرحله اي انجام دادند. ابزار پژوهش شامل سه پرسشنامه : ويژگي‌هاي دموگرافيک، پرسشنامه فرسودگي شغلي مسلچ و پرسشنامه سلامت عمومي‌بوده است. نتايج تحقيق نشان دادند که فرسودگي شغلي مسلچ در ابعاد خستگي هيجاني و مسخ شخصيت اکثريت واحدهاي مورد پژوهش در سطح پايين و در بعد عدم کارآيي فردي اکثريت در سطح بالا قرار داشتند. در مورد سطح سلامت روان 43 درصد از نمونه‌ها داراي علامت بودند. رابطه بين فرسودگي شغلي و سلامت رواني معني‌دار بود.
2-18-2 ) مطالعات انجام شده خارجي
اقبال و عباسي82 (2013) به بررسي رابط بين هوش عاطفي و فرسودگي شغلي در ميان 100 نفر از مدرسان 25 تا 50 ساله دانشگاه شهر کراچي پاکستان پرداختند. جهت سنجش متغيرها از تست خود اظهاري هوش هيجاني Schutte و همکاران 1998 (SSEIT) و فرسودگي شغلي مسلچ استفاده نمودند. همچنين رگرسيون خطي براي بررسي داده‌ها بکار گرفته شده است. نتايج نشان دادند که رابطه منفي معني‌داري بين هوش عاطفي و فرسودگي شغلي وجود دارد.
سينگ و سوآر83 (2013) پيامدهاي سلامتي ناشي از فرسودگي شغلي را بين 372 نفر از سازندگان نرم افزار بررسي نمودند و نشان دادند که فرسودگي شغلي بر سلامتي جسمي، رواني و رفتاري مضر است. هچنين عنوان نمودند رفاه ذهني، حمايت اجتماعي و تمرين يوگا و مديتيشن بطور ويژه مي‌تواند از اثرات فرسودگي شغلي بر سلامتي جلوگيري نمايد. همچنين فرسودگي شغلي بيشترين تاثير مضر را بر روي سلامت رواني مي‌گذارد و حمايت اجتماعي بيشترين تاثير را در جلوگيري از آن ايفا مي‌کند.
زارع84 و همکاران (2013) در تحقيقي با عنوان «تحليل رابطه بين فرسودگي شغلي و سلامت رواني بين وکيل‌هاي زن» به بررسي اثرات فرسودگي شغلي در بين 109 نفر از وکلاي زن شاغل در ادارات دولتي شهر ميناب پرداختند. در اين تحقيق از سه پرسشنامه ويژگي‌هاي جمعيت شناختي، فرسودگي شغلي مسلچ(MBI) و سلامت رواني (GHQ-28) استفاده گرديد. نتايج نشان دادند که: اکثريت وکلا مسخ شخصيت و خستگي عاطفي پاييني دارند

این نوشته در No category ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید