خنده در روان‌شناسی- قسمت 6

تأثیر دارد.12. عقایدی که در کودکی آموخته ایم خواه عقاید مذهبی، خواه اخلاقی ، یا سیاسی می توانند راهنمای خوبی برای بزرگسالی باشند؛ حتی اگر تعصب آمیز یا افسانه ای باشند ( پروچاسکا، 1999)
به نظر بک علت ناسازگاری های انسان، عمدتا افکار اتوماتیک او هستند که به صورت خطاهای شناختی ، عواطف و رفتارهای او را تحت تأثیر قرار می دهند و مهم ترین ویژگی شخصیت های سالم این است که می توانند این افکار ناکارآمد را شناسایی کنند و با آن ها به مقابله برخیزند. استفاده از این روش ها در درمان بسیاری از مشکلات و اختلالات روانی موثر بوده است. به طور خلاصه ، این خطاهای شناختی از دیدگاه شناخت درمان گران مختلف عبارت اند از : 1 . تفکر دوبخشی ، 2. تعمیم مبالغه آمیز ، 3. شخصی سازی ، 4. استدلال هیجانی ، 5. بزرگ نمایی و کوچک نمایی ، 6. برچسب منفی زدن ، 7. بی توجهی به امر مثبت، 8. فاجعه سازی، 9. انتزاع انتخابی، 10. استنباط اختیاری، الف) ذهن ( فکر) خوانی، ب) پیش بین منفی، 11. عبارت های « باید» دار، تفکر تساوی گونه ( لطافتی ، 1387، 1383، 1388)
گشالت درمانی پرلز :
« آن که خود آگاه تر است، سالم تر است.»
یکی از روش های مهم ارتقای سلامت روان، استفاده از فنون و روش های « گشتال درمانی» است که بیشتر حاصل کار فردریک پرلز می باشد. عبارت « گشتالت» به مفهوم سازمان پویای یک کل اشاره دارد و سروکار آن بیشتر با کل وجود خود است؛ یعنی، به فرد بیش از حاصل رفتارهایش نگریسته می شود. برای ادراک یک فرد نمی توان ابتدا بازوها، بعد گوش ها، صورت و دیگر اجزا را جزء به جزء معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخصیت است. هیچ کس و هیچ چیز به زندگی انسان معنا نمی دهد مگر خودش. انسان باید با احساس مسئولیت ، آزادانه با شرایط زندگی رو به رو شود و معنایی در آن بیابد مشکلات افراد تنها در خود آنها نیست، در سیستمی است که در آن زندگی می کنند. برای اینکه شخص از سلامت کافی برخوردار باشد، باید سیستم زندگی و از جمله تعاملاتش با دیگران بهبود یابد بنگریم و او را صورت یک فرد، تصور کنیم بلکه باید به کل تصور نگاه کنیم، دانش آموز برای مطالعه جبر باید فرمول های آن را بفهمد ولی زمانی قادر به حل مسئله خواهد بود که همه این فرمول ها را با هم بیاورد و از هر فرمول، با توجه به شرایط مورد نیاز، استفاده کند. در سلامتی، ما یک موازنه مناسب از هماهنگ بودن تمام آن چیزهایی که هست ، هستیم . ما یک کبد و یک قلب نداریم، ما کبرد و قلب و غیره با هم هستیم. ما جمعی از قسمت ها هم نیستیم بلکه یک هماهنگی هستیم. پس ، مسئله از نوع بودن است نه داشتن ( پرلز ، ترجمه اسد بیگی، 1376) به طور خیلی خلاصه، آسیب در گشتالت درمانی عبارت است ا ز : تأکید بر حمایت اجتماعی و وابستگی به دیگران، عدم مسئولیت پذیری، خود واقعی نبودن و ایفای نقش با خود و دیگران. درمان نیز افزایش خودمختاری ، تعامل سازنده با دیگران و تحقق بخشیدن به خود، و از همه مهم تر، به حداکثر رساندن آگاهی به خود است ( رحیمیان، 1382 و شلینگ ، ترجمه آرین، 1382) لذا باید سعی کنیم : 1 ـ در پی حمایت شخصی باشیم نه حمایت محیطی ( شفیع آبادی ، 1375) ؛ 2ـ خود واقعی مان باشیم و نقش بازی نکنیم ( همان منبع) 3ـ روش های مطلوب ایجاد تماس با دیگران را یاد بگیریم ( شارف ، 2000) ؛ 4ـ درون فکنی نکنیم ( پروچاسکار، 1999) ؛ 5ـ فرافکنی نکنیم ( کوری ، 2005) و …
رفتار درمانی اسکینر :
« بیشتر رفتارهای بشر آموخته شده اند؛ چه به هنجار چه نابهنجار»
سلامت روانی و انسان سالم ، به عقیده اسکینر، معادل با رفتار منطبق با قوانین و ضوابط است. چنین انسانی وقتی با مشکل روبه رو می شود. تا هنگامی که از طریق جامعه به هنجار تلقی می شود، برای بهبود بخشیدن به رفتار خود و اطرافیانش و به هنجار کردن آنها به طور متناوب از شیوه اصلاح رفتار استفاده می کند. به علاوه، انسان سالم باید آزاد بودن خود را نوعی توهم بپندارد؛ بداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط معدودی از عوامل محیطی مشخص می شود. انسان سالم کسی است که به خاطر رفتارهای متناسب از محیط و اطرافیانش تأیید اجتماعی بیشتری دریافت می کند. شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان باید از علم نه برای پیش بینی ، بلکه برای تسلط بر محیط خویش استفاده کند. در این معنا، فرد سالم کسی است که بتواند برای به کارگیری هر روش، بیش تر از اصول علمی استفاده کند و به نتایج سودمندتری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال، هدف مندی، غایت نگری و مانند آن را کنار بگذارد ( خدا رحیمی، 1374 و اسکینر ، 1956 ، به نقل از ایروانی ، 1378)

نظریه انسان گرایی مازلو :
« انسان ها می توانند چیزی باشند که باید باشند، آن ها باید به ماهیت خود وفادار بمانند»
مازلو انسان را خودشکوفا می داند. انسان ها الگوهای بلوغ، پختگی و سلامت اند؛ با حداکثر استفاده از همه قابلیت ها و توانایی های خود، خویشتن خویش را فعلیت می بخشند. می دانند کیست اند و چیست اند و به کجا می روند. در مسیر تحقق خود، تکاپو نمی کنند بلکه تکامل می یابند. ویژگی های آن ها را می توان چنین فهرست کرد: ادراک صحیح واقعیت ها، پذیرش کلی طبیعت دیگران و خویشتن ، خودانگیختگی ، سادگی، طبیعی بودن، توجه به مسائل بیرون از خویشتن، نیاز به خلوت و استقلال ، تازگی مداوم تجربه های زندگی، نوع دوستی، کنش مستقل، تجربه های عارفانه یا اوج، روابط متقابل با دیگران، تمایز میان وسیله و هدف و خیر و شر، حس طنز مهربانانه، آفرینندگی، و مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری . به نظر این اندیشمند بزرگ، انسان ها باید در برآورده کردن این نیازها بکوشند: نیازهای فیزیولوژیکی، ایمنی، تعلق پذیری و عشق، احترام، و خودشکوفایی. در ضمن ، این نیازها از قوی تری تا ضعیف ترین مرتب شده اند و قبل از این که نیازهای سطح بالاتر اهمیت پیدا کنند، نیازهای پایین تر باید، دست کم تا اندازه ای، ارضا شوند ( شولتس، 1967 و مزلو، ترجمه رضوانی ، 1372 و مازلو ، 1968)
مکتب روان کاوی یونگ :
« همه چیز در ناهشیار ابراز بیرونی می جوید و شخصیت نیز می خواهد از شرایط ناهشیار خود تکامل یابد»
فرایندی که موجب یکپارچگی شخصیت انسان می شود، فردیت یافتن یا تحقق خود است. این فرایند خود شدن، فرایندی طبیع است. این کیفیت در واقع گرایشی چنان نیرومند است که یونگ آن را غریزه می داند. در انسان فردیت یافته، هیچ یک از وجوه شخصیت مسلط نیست، نه هشیار نه ناهشیار، نه یک کنش یا گرایش خاص نه هیچ یک از سنخ های کهن، بلکه هدف صرفا پذیرش وجود آنهاست. گام بعدی فرایند فردیت یافتن، ضرورت سازش با دوگانگی جنسی ـ روانی است. مرد باید آنیما ( خصایص زنانه) و زن ، آنیموس ( خصایص مردانه) اش را بیان کند. ویژگی دیگر، یک پارچگی خود است، همه جنبه های شخصیت ، یکپارچگی و هماهنگی می یابند؛ به گونه ای که همه آنها بتوانند بیان شوند. اشخاص سالم از شخصیتی برخوردارند که یونگ آن را شخصیت مشترک خوانده است. چون دیگر هیچ جنبه شخصیت به تنهایی حاکم نیست، یکتایی فرد ناپدید می شود. چنین اشخاصی را دیگر نمی توان متعلق به یک سنخ روانی خاص دانست ( جلالی طهرانی، 1372 و شولتز، ترجمه خوشدل، 1364 و گنجی ، 1376)
اریک فرام :
« لازمه عشق بارور ، رابطه آزاد و برابر بشری است»
فرام تصویر روشنی از شخصیت سالم به دست می دهد؛ چنین انسانی به طور عمیق عشق می ورزد، آفریننده است ، قوه تعقلش را کاملا پرورانده است، جهان و خود را به طور عینی ادراک می کند، حس هویت پایدار دارد، با جهان در پیوند است و در آن ریشه دارد، حاکم و عامل خود و سرنوشت خویش است. فرام شخصیت سالم را دارای جهت گیری بارور می داند. او با کاربرد واژه جهت گیری ، این نکته را بیان می کند که جت گیری، گرایش با نگرش کلی، یکی است که همه جنبه های زندگی، یعنی پاسخ های فکری، عاطفی و حسی به مردم و موضوع و رویدادها را ، خواه در جهان و خواه در خود در بر می گیرد. بارور بودن یعنی به کار بستن همه قدرت ها و استعدادهای بالقوه خویش. چهار جنبه شخصیت سالم در روشن ساختن مرام فرام از جهت گیری بارور موثر است. این چهار جنبه عبارت اند از : عشق بارور ، تفکر بارور ، خوش بختی و وجدان اخلاقی . لازمه عشق بارور ، رابطه آزاد و برابر بشری است. طرفین رابطه می تواند فردیتشان را حفظ کنند. عشق بارور از چهار ویژگی برخوردار است: توجه، احساس مسئولیت ، احترام و شناخت، تفکر بارور ، مستلزم هوش ، عقل و عینیت است. خوشبختی ، بخش جدایی ناپذیر و پیامد زیستن در سوی موافق جهت گیری بارور و همراه همه فعالیت های زایاست. فرام میان دو نوع وجدان اخلاقی ، که عبارت اند از : وجدان اخلاقی قدرت گرا و وجدان اخلاقی انسان گرا، تفاوت قائل است. او اولی را نمایانگر قدرت خارجی درونی شده می داند، که رفتار شخص را هدایت می کند، و دومی را تداعی خود تلقی می کند، که از تأثیر عامل خارجی آزاد است. عشق از نوع بودن، بهترین نوع عشق است نه از نوع داشتن ( فرام ، ترجمه ی پوری سلطانی، 1362 و گنجی ، 1376)
نظریه ی درمان سیستم های خانواده ( مینوچین ، بوئن و …):
« هیچ چیز مستقل از هیچ چیز دیگری نیست»
به نظر این درمان گران، مشکلات افراد تنها در خود آنهاست نیست بلکه در سیستمی است که در آن زندگی می کنند. برای این که شخص از سلامت کافی برخوردار باشد، باید سیستم زندگی و از جمله تعاملاتش با دیگران بهبود پیدا کند. آنچه در مکاتب روان درمانی و مشاوره ای فردی دنبال می شود، تنها اصلاح و تغییر یکی از اعضای سیستم است ولی از نگاه درمان گران سیستمی، از جمله مینوچین، این فرد تنها یک بیمار معلوم است که نشانه های بیماری سیستم خانواده ی خود را به همراه دارد ( مینوچین، ترجمه ثنایی، 1373). از مهمترین نشانه های انسان سالم از نگاه این درمان گران می توان به این ویژگی ها اشاره کرد:
1.عدم اتحادها و مثلث سازی ناسالم بین اعضای خانواده، 2. وجود مرزهای نسلی روشن و واضح و تعریف شده بین اعضا، 3. توزیع متناسب قدرت د رخانواده و رعایت سلسله مراتب ها ، 4. سازگاری با دوره های مختلف رشد، 5. وجود الگوهیا تعاملی سازنده بین اعضا، 6. تمایز هر یک از اعضا از خانواده ی اصلی ( پدری) و در عین حال، ماندن در نظام عاطفی خانواده، 7. بازنگری یادگیری های دوران گذشته و آگاه بودن از آن ها در زندگی خود، 8. بلد بودن مهارت های ارتباطی و تقویت کنندگی ، 9. داشتن عزت نفس بالا، 10. اهل گفت و گو بودن، 11. تفکیک عقل از احساس، 12. احترام به همدیگر ، 13. کاهش اضطراب خانوادگی ( نظری ، 1386 ، گلدنبرگ ، 2000 و کارلسون و همکاران، ترجمه ی نوابی نژاد، 1378) .
2ـ 9 ـ ارتباط با خنده :
1ـ سیتم ایمنی :
تحقیقات علمی نشان می دهد در حالی که افسردگی به ستگاه ایمنی بدن در برابر بیماری آسیب می رساند خنده با کاهش کورتیزول ، افزایش فعالیت سلولهای کاهنده در افزایش سیتوکنین ، دستگاه ایمنی را تقویت می کند . وقتی شخص می خندد وجودش از احساساتی مثل آلودگی ، گرما ، رهایی و سرحالی آکنده می شود و این ها همان احساساتی هستند که در بردارنده مفهوم احساس سلامتی اند .
2ـ ورزش
خنده یکی از مهمترین ورزشهاست . هیچ ورزشی نمی تواند مثل خنده بیشتر غضلات بدن را به جنبش در آورد .یک دقیقه خندیدن برابر با چل مرتبه نفس کشیدن است.
همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی از منافع حاصل از پیاده روی صبحگاهی را در بردارد .
۳- بیماریهای قلبی:
خنده با کاهش وزدودن احساسات منفی نقش مهمی در پیشگیری از حملات قلبی دارد و نوعی ماساژ قوی برای قلب است .
پژوهشها نشان داده است که خندیدن از بروز انواع سکته ها و لخته شدن خون در رگ ها جلوگیری می کند.
۴- صبر :
متخصصان اعلام کرده اند کسانی که لبخند بر لب دارند علاوه بر آن که از شکیبایی بیشتری برخوردار اند قدرت بسیاری نیز برای حل مشکلات خود می یابند به گفته ارد بزرگ آنکه همیشه لبخندی بر لب دارد شادی را به همگان هدیه می دهد . و بدین ترتیب روحیه یاس که منجربه بروز انواع بیماری ها می شود از بین خواهد رفت . برخی دیگر از صاحبنظران معتقدند داشتن لبخند بر لب بیانگر نوعی آرامش و تخلیه فشار در افراد است و کسانی که هیچ گاه خنده بر لب ندارند نه تنها در مواجهه با هر حرکتی بلافاصله عصبانی شده و از خود واکنش نشان می دهند بلکه فشار خون آنها نیز افزایش خواهد داد . ( همایون زارعی، 1387)
5- فشار خون :
تحقیقات دانشمندان نشان می دهد خنده بهترین درمان برای افرادی به شمار می رود که دوران بهبودی پس از سکته قلبی را می گذرانند زیرا فشار خون آنان را کاهش می دهد.
به گزارش پایگاه اینترنتی ، محققان اتریشی در پژوهشی دریافتند که خنده درمانی افرادی که سکته کرده اند سبب کاهش فشار خون می شود.
6- درد :
بدن ما به طور طبیعی مجهز به موادشیمیایی ضد دردی است که در صورت لزوم برای تخفیف درد از مغز آزاد می شود و آندورفین نام دارد . خندیدن باعث افزایش ترشح این مواد می شود .
محققان در دانشگاه سریلند به این نتیجه رسیده اند که خنده داروی بسیاری از بیماری هاست و چنان چه این حالت به اندازه طبیعی در بشر بوجود آید هرگز بیماری رشد نخواهد کرد .
روزنامه ای کهدر مسکو با انتشار مقاله ای در این زمینه خاطر نشان کرد تحقیقات دانشمندان در دانشگاه سریلند که با آزماریش روی بیش از ۳۰۰ نفر انجام شده نشان می دهد که خنده بسیاری از دردهای آن ها را از بین برده و ریشه های درمان خود جوش را در این افراد به وجود آورده است .
۷- فرآیند یادگیری :
از آنجا که اشتغال ذهنی و اضطراب از موانع یادگیری به شمار می رود از این رو خندیدندر ابتدای مطالعه باعث ایجاد آرامش فکری می شود و فرایند یادگیری را اسان می کند . احساس شادی در پی خندیدن و بهبود حال و هوای افراد در بلند مدت ، هم در افراد سالمن و هم در بیماران سبب بهبود کیفیت زندگی آنان می شود .
محققان برای بوجود آمدن زمینه های خندیدن مناسب ، خواندن انواع رمان محاوره با افراد مختلف و دردیدن فیلم های شیمایی و بالاخره افزایش آداب و معاشرت با دیگران را پیشنهاد می کنند .
بنابراین می توان گفت :
خنده نقش حمایتی و تقویتی را بر روی مغز و بدن ایفا می کند . ( همایون زارعی، 1387)
2ـ 10 ـ نظریه ی خنده درمانی:
آنیسمان سالتمن”، یک روان درمان و دستیار استاد دانشگاه در دانشگاه ایالت کنتاکی جنوبی خنده را به یک نرمش درونی تشبیه می کندکه برای انجام آن نیاز به لباس یا لوازم خاصی ندارید. او به تولید اندورفین (ماده از بین برنده درد)‌، اشک پاک کننده چشم و گل انداختن گونه ها به عنوان مزایای خنده اشاره می کند.
آنیسمان سالتمن همچنین به مزایای ثابت شده روان شناختی خنده اشاره می کند و می گوید خنده تمام چرخه های منفی و افسردگـــــی را از بین می برد و چشم انداز جدیدی را برای مردم فراهم می کند.
2ـ 11ـ مفهوم سلامت روان شناختي يا سلامت روان
سازمان بهداشت جهاني– سلامت را به صورت بهزيستي کامل فيزيکي – رواني و اجتماعي تعريف مي کند. نه صرف فقدان بيماري و ناراحتي. سلامت در ديدگاهي کلي نگر از جنبه هاي رواني – اجتماعي و فيزيکي مورد توجه قرار مي گيرد. رابطه آن با محيط نيز در نظر قرار مي گيرد. سلامت روان شناختي نيز تعريفي است که دانشمندان روان شناختي و علوم اجتماعي و رفتاري در مورد کارآمدي و عملکرد روان شناختي متناسب انسان ارائه کرده اند. مفهوم سلامت و بيماري رواني در طول زمان تغييرات و دگرگوني هاي زيادي داشته اند. ارسطو در کتاب اخلاق مي گويد: هر انسان به اندازه اي سالم است که توانسته کنشهاي بشري را در خود توسعه دهد. از آنجا که بشر بالاترين عملکرد هوش را دارد پس بهترين زندگي، زندگي خردمندانه است و سلامت رواني يعني نوعي زندگي که استدلال بر آن کاملا حکومت کند. مفهوم طبيعت گرايانه سلامت رواني توسط ارسطو، در قرون وسطي ناديده گرفته شد، از قرن هفتم و شانزدهم سلامت روان شناختي بصورت پرهيزکاري تعريف شد. پس از قرن شانزدهم مجددا سلامت روان شناختي بصورت طبيعت گرايانه تعريف شد. همزمان با رنسانس روانپزشکي در اواخر قرن 19 سلامت روان شناختي نوعا به صورت «فقدان بيماري رواني» تعريف گرديد. ( خیرآبادی، 1385)
معمولا سلامت روان شناختي را به 3 شکل مي توان تعريف کرد: نخست معناي خودآگاهي که اين تعريف توسط فرويد (1856)، مک دوگال (1871)، جورج بركلي (1685) و بسياري از هستي گرايان و نظريه پردازان نقش مانند لورنتز – پذيرفته شده است. تعريف دوم شامل خود شکوفايي و تحقق خودمي شود، يعني بالفعل ساختن تواناييهاي روان شناختي ذاتي و دروني با استفاده از نوعي دگرگوني رواني ميسر مي شود. يونگ (1875)، آلپورت (1897)، و انسان گراياني مازلو (1908)، اين ديدگاه را پذيرفته اند.
سومين تعريف سلامت رواني حدودي است که فرد توانسته با «شبکه روابط اجتماعي پايدار» يکپارچه شود ، و بسياري از جامعه شناسان اين تعريف را پذيرفته اند.( آدلر ،1870)
2ـ 12ـ مفهوم سلامت روان در نظريه هاي روانکاوي:
. ديدگاه فرويد (1856) در ارتباط با سلامت روان:
به نظر فرويد ويژگيهاي خاصي براي سلامت روان شناختي ضرورت دارد و نخستين ويژگي خود آگاهي است. يعني هر چه که ممکن است در ناخود آگاه موجب مشکلي شود بايستي خودآگاه شود.
خودآگاهي عنصر اصلي سلامت روان شناختي است. البته براي سلامت روان شناختي کفايت کننده نيست بلکه معيار نهايي سلامت رواني ويژگي ديگر از نظر فرويد بيگانگي منطقي از علاقه مندي ها و اشتياقات عمومي مي باشد.
به نظر فرويد انسان متعارف کسي است که مراحل رشد روان – جنسي را با

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.