خنده در روان‌شناسی- قسمت 5

مردان ا ز دفعه ی پیش بیشتر بود. اما فقط زنان در این شرایط شوخی ها را خنده دارتر می دانستند. ( leventhalan Mace. 1970)
2ـ 6 ـ رویکرد زبانشناختی
چارچوب نظری
این شیوه نگاه به شوخی های زبانی ، پدیده ای به نسبت جدید است. با وجود قدمت ابراز نظرهایی که در مورد شوخی و جوک در متون فرهنگهای مختلف وجود دارد ، پرداختن دیدگاهی علمی و ساختار یافته در مورد بعد زبانشناختی این پدیدارها ، عمری برابر با دانش زبانشناسی دارد. رویکردهای نظری عمده ی زبانشناسان در این زمینه ، کاملا زیر تأثیر یافته های زیست شناختی / روانشناختی از یکسو ، و برداشتهای مردم شناسانه ـ جامعه شناسانه از سوی دیگر بوده است. با این وجود، تحلیلهای اصیل و تخصص یافته ای هم در این باره انجام گرفته است که در اینجا مروری کوتاه بر آن خواهیم داشت.
به طور کلی ، نظریات مربوط به زبانشناسی جوک را می توان به دو گروه کارکردگرایانه و ساختارگرایانه تقسیم کرد. رویکردهای کارکردگرایانه ، به محتویات معنایی جوک، و تقشی که در کنش متقابل نمادین میان آدمیان ایفا می کند توجه بیشتری دارند. از نظر هواداران این رویکرد، آنچه که مهم است ، عملکرد جوک در شبکه ی ارتباطات انسان پیرامونش است. به بیان دیگر ، جوک تنها در زمینه اش معنا دارد و باید در ارتباط با سایر کنشهای زبانی همسایه اش وارسی شود. این زاویه ی دید بیشتر با پژوهشهای مردم شناسانی مانند ردکلیف براون و جامعه شناسانی مانند هواداران مکتب شیکاگو گره خورده است.
از سوی دیگر ، رویکرد ساختگرا نگاهی به کلی متفاوت به موضوع دارد. جوک از نظر این پژوهشگران یک رخداد زبانی است که می تواند از زمینه اش جدا شود ، و به لحاظ ویژگیهای ساختی و بافت درونی مورد تحلیل واقع شود. سرمشق مشترک علاقمندان به این طرح پژوهشی ، با ساختارگرایی فرانسوی گره خورده است و به ویژه تحت تأثیر آرای فردیناند دو سوسور در مورد تمایز زبان و گفتار تحول یافته است. در این بخش از نوشتار، بیشتر به رویکرد ساختارگرا خواهیم پرداخت. چرا که بحث کارکردگرایانه را در گفتار بعدی و نقل یافته های مردم شناسان و جامعه شناسان مرور خواهیم کرد.
ساختار زبانی جوک:
در مورد جوک و شوخیهای زبانی چند نکته را می دانیم . نخست آن که این رخداد زبانی، پدیده ای فراگیر و عمومی است. هیچ دوره ای از تاریخ ، هیچ تمدن و هیچ زبانی شناخته نشده است که در آن جوک و شوخی زبانی وجود نداشته باشد. چنین می نماید که این واحدهای کوچک ارتباطی، در تمام نظامهای نشانگانی / معنایی پیچیده تر از آستانه ای خاص ، وجود داشته باشند، و به ظاهر زبانهای طبیعی انسانی همه از این آستانه گذشته اند. بنابراین جوک را نباید رخدادی نوظهور یا وابسته به نوعی خاصی از جوامع و ساخت خاصی از روابط انسانی دانست. ( searl , 1994)
دوم آن که جوک برای تمام به کار برندگان زبان قابل درک، استفاده و بازتولید کردن است. یعنی تمام به کار برندگان عادی یک زبان، مستقل از اینکه چقدر اخمو، جدی یا شوخ باشند ـ تمایز بین جوک و غیر جوک را در می یابند، در شرایطی به آن می خندند، و قادرند در شرایطی آن را برای دیگران تعریف کنند.
سوم آن که جوک ها با وجود تنوع شگفت انگیز و تداوم عجیبشان در مسیر زمان و جریان زبان، ساختی کمابیش مشابه دارند. چنان که گفتیم ، وجود عنصری بی ربط در جوکها فراگیر است. ویژگیهایی دیگر را نیز می توان به عنوان خاصیت مشترک بسیاری از جوک های زبانهای گوناگون دانست. اشاره ی پرده ی درانه به تابوهای اجتماعی ، مانند مفاهیم خشونت آمیز و جنسی ، وجه مشترک بخش عمده ی جوک های جوامع گوناگون است. از سوی دیگر ، کارکرد تمسخر آمیز و نقش تخریب کننده ی جوک هم در تمام زبانها شناخته شده است.
به این ترتیب ما با فرآیندی عام و بنیادین روبرو هستیم که در تار و پود عمیقترین لایه های زبان ریشه دوانده است و بخش مهمی از کنش ارتباطی افراد را در هر زبان شامل می شود. با این زمان، باید ببینیم ملزوماتی که یک کنش زبانی را به جوک تبدیل می کند کدام است.
می توان کل عناصر ضروری برای تعریف یک جوک را به دو دسته شروط لازم و کافی تقسیم کرد. شروط لازم ، آنهایی هستند که مجموعه ای از ساختهای زبانی شبیه به جوک را پدید می آوردند، و طیف وسیعی از کنشهای ارتباطی ـ از جمله جوک گفتن ـ را در بر می گیرند. این شرطها خصلتی ساختاری و عملکردی دارند. شروط کافی ، آنهایی هستند که با افزوده شدن به دسته ی نخست، جوک ها را از سایر ساختهای زبانی مشابه متمایز می کنند. این شروط بیشتر از زاویه ی معنایی اهمیت دارند.
شروط لازم برای جوک بودن یک گزاره عبارتند از:
نخست: داشتن پیش فرض، که معناست که جوک ها بر زمینه ای از اطلاعات قبلی شنونده سوار می شوند و با پیوند خوردن با داده های که از قبل در ذهن وجود دارند رمزگشایی می شوند.
دوم: جنبه ی کنایی، یعنی عناصر جوک باید معنایی فراتر از آنچه را که در برخورد اول دریافت می شود، حمل کنند. در پهلو بودن معنا ، و اشاره کرده به برخی از رخدادهای موجود در بستر پیش فرض ها، از رایجترین راه های بروز رفتار کنایی در عناصر زبانی هستند.
سوم : اشاره به جهانهایی ممکن، بدان معناست که جوک باید به شرایطی اشاره داشت هباشد که تفاوت آن با شرایط ملموس و عادی ، تصویری از جهانی دیگر را ترسیم کند. این جهان مفروض با وجود غریب نمودن ، باید ممکن هم باشد ، یعنی اگر از حد خاصی بیشتر با شرایط آشنای ما تفاوت کند، نامفهوم جلوه خواهد کرد.
چهارم : کنش زبانی، که از آثار فلاسفه ی زبان مکتب انگلیسی ـ آستین و سرل ـ وامگیری شده است. این فیلسوفان ، کنش زبانی را به دو نوع صادقانه و غیر صادقانه تقسیم بندی کرده اند و از دومی آن گزاره ها و رخدادهایی را در زبان مراد می کنند که هدفی فراتر از انتقال معانی مرسوم در واژگان و گزاره ها را دنبال می کند. عناصر کنایی و استعاری زبان خشتهایی هستند که کنش زبانی غیر صادقانه را ممکن می سازند. ( searl , 1994)
صادقانه بودن ارتباط زبانی ، به این چهار شرط وابسته است:
الف) کمیت : یعنی انتقال آن مقداری از اطلاعات که مورد نیاز شنونده است. نه خیلی بیشتر و نه کمتر.
ب) کیفیت : یعنی بیان گزاره ای که شنونده خود به راستی آن باور دارد.
پ) تناسب : یعنی وجود ارتباط معنایی و انسجام مفهومی در متن منتقل شده.
ت) لحن و شیوه : یعنی استفاده از رمزگان پیرازبانی سودمند، مناسب و همخوان با معنای مورد نظر به این ترتیب می توان اشکال گوناگون صورتهای زبانی غیرصادقانه را با توجه به آن شرطی که در فهرست بالا نقضش می کنند ، تبارشناسی کرد. ( Searl , 1994)
2ـ 7 ـ رویکرد جامعه شناسی:
شواهد مردم شناسانه:
نخستین برخورد مردم شناسان با خنده در جوامع غیر غربی ، به الگوی ظاهری و شرایط بروز این رفتار مربوط می شد. مردم شناسانی که تحت تأثیر آرای داروین در مورد ذاتی بودن الگوی خندیدین بودند، از قرن هجدهم مشاهداتی را در تأیید این ادعا گزارش نمودند. با این وجود، کسی که در این میان اثر بخش ترین پژوهشها را در مورد درجه وراثتی بودن تظاهرات احساسی چهره انجام داد، پل اکمن بود. آزمایشات دقیق و فراگیر او که بر فرهنگهای دور افتاده و منزوی فراوانی انجام شد، نشان داد که حالت های چهره و تظاهرات احساسی مربوط به عضلات صورت ، در همه آدمیان ، یکسان است و از الگویی ژنتیکی پیروی می کند . ( اکمن ، 1980) در یکی از این آزمایشات، او از اعضای قبیله فوره ( از بومیان گینه نو) خواست تا عکسهایی را که به همراه داشت، بر اساس داستانی که تعریف می کرد، مرتب کنند. این بومیان تا پیش از آن هیچ آدم سفید پوستی ندیده بودند و از این رو تجربه ای در مورد نوع رفتار آنها نداشتند. آزمایشات نشان داد که این بومیان به خوبی می توانند حالت چهره نژادی را که تا به حال ندیده اند، تفسیر و طبقه بندی کنند. ( اکمن وفریسن ، 1980)
2ـ 8 ـ عوامل موثر بر سلامت روان:
جائوهانگ ( 1991) عوامل موثر بر سلامت روان را به شش دسته عمده طبقه بندی می کند که هر کدام از این عوامل کلی نیز ، به عوامل جزئی تری تقسیم می شوند:
الف ـ محرومیت های جسمانی
1ـ تغذیه بد:
نداشتن درآمد کافی و رژیم غذایی ناسالم یکی از عواملی است که در نگهداری و مراقبت جسمانی اثر سوء می گذارد و با ایجاد اختلالاتی همچون ضعف عمومی ، سردرد، سرگیجه و غیره از توانایی انسان برای احاطه شدن بر مشکلات و تفکر صحیح می کاهد.
2ـ محرومیت از خواب و خستگی روانی:
نداشتن خواب کافی و راحت که می تواند از شرایط بد محیطی یا مشکلات فردی ناشی شده باشد عاملی مهمی در داشتن روحیه شاداب و توانایی مقابله با مشکلات محسوب می شود.
3ـ فرآیندهای عاطفی اسیب زا:
منظور از این فرآیند ها نوع و شیوه تعامل فرد با نیازهای خود و شرایط اجتماعی حاکم بر محیط زندگی است که چگونگی سازگاری فرد را تعیین می کند. (جائوهانگ، 1991)
4ـ آسیب مغزی:
آسیب مغزی نیز یکی از عوامل جسمانی است که در صورت بروز آن کل زندگی بدنی و مهمتر از آن سلامت روانی ـ اجتماعی شخص را تحت الشعاع قرار می دهد.
ب ـ عوامل روانی ـ اجتماعی:
1ـ محرومیت ذهنی:
یکی از مهمترین عوامل رشد و تحول روانشناختی سالم برای انسان لزوم برخورداری انسان از محیطی آرام، طبیعی و نشاط انگیز است تا با مواجهه با محرکهای سالم و متنوع بتواند عواطف و احساسات مثبت خودش را بپروراند.
2ـ موسسه ای کردن:
امروزه ایجاد مؤسسه های نگهداری که در آن اشخاص با محیط ارتباط سالم و مؤثری ندارند باعث شده تا سلامت روانی افراد تا حدودی به مخاطره بیفتد.
3ـ محرومیت در خانه:
مکان های مسکونی بسته و نبودن امکانات رفاهی و سرگرمی سالم در محیط خانه نیز از عوامل روانی ـ اجتماعی مخل سلامت روان به شمار می آید.
ج ـ الگوهای بد خانوادگی:
1 ـ فقدان رابطه والد ـ کودک:
در صورتیکه والدین در محیط خانه رابطه صمیمانه و توأم با تعامل مثبت با فرزندان خود نداشته باشند، تحول عاطفی و شناختی کودک دچار اختلال شده و سبب می شود که فرزند آنها در بزرگسالی از سلامت روانی رضایت بخش برخوردار نباشد. (جائوهانگ، 1991)
2ـ طرد کردن:
کانون خانواده به عنوان هسته اصلی برطرف کننده نیازهای روانی و جسمانی فرزندان به حساب می آید و چنانچه والدین نتوانند به نیازهای فرزندانشان پاسخ مثبتی بدهند و به دلایل مختلف آنها را طرد کنند، این شرایط زمینه ساز بروز اختلال روانی و جسمانی شده و آنها را از داشتن شخصیت سالم محروم می سازد.
3ـ فزون حمایت گری و محرومیت های عاطفی:
توجه بیش از حد به نیازهای فرزندان سبب ایجاد روحیه توأم با وابستگی بیش از حد اختلال شخصیتی و بالعکس محرومیت های عاطفی و صحبت نکردن با فرزندان آنها را با مشکل ناپختگی عاطفی و نداشتن سلامت روانی مواجه می سازد.
4ـ خودمختاری بیش از حد کودک:
چنانچه کودک بیش از اندازه خودمختار باشد و توجههی به امر و نهی و راهنمای های والدین نشان ندهد، سبب الگوبرداری نامناسب با محیط اجتماعی شده و سلامت روانی وی را مختل می سازد.
5ـ خواسته های غیر واقعی والدین:
والدین به عنوان رکن اصلی تربیت فرزندان اثر مستقیم و اجتناب ناپذیری بر شکل گیری شخصیت فرزندانشان دارند، به نوعی که توقع بیش از حد از توانایی کودک و به زحمت انداختن کودک سلام روانی و جسمانی وی را به مخاطره می اندازد.
6ـ فقدان انضباط:
فقدان اصول و قوانین فردی و گروهی در منزل سبب خودمختاری فرزندان می شود که همراه با بزرگتر شدن آنها و ضرورت پیوری از قوانین اجباری که در محیط وسیع تر خارج زا خانه شخص نمی تواند با شرایط محیطی خودش را سازگار نماید و بروز چنین مشکلاتی در آینده سبب بر هم خوردن تعادل روانی شخص می شود. (جائوهانگ، 1991)
7ـ کمبود ارتباط:
در صورتیکه افراد در محیط خانه و با اعضای خانواده ارتباط موثر رضایتبخش نداشته باشند، در دراز مدت این افراد از ارائه بازخوردهای مثبت و تشویق شدن برای برقراری رابطه موثر با دیگران باز می مانند، و با احساسات منفی ، تنهایی و افسردگی روبرو می شوند که آنها را در شرایط روانی آسیب زا گرفتار می سازد.

د ـ ساختار خانوادگی ناسازگار:
1ـ خانواده بی کفایت:
در برخی از خانواده ها سست بودن پایه های اقتصادی ، عاطفی ، فرهنگی والدین و اعضای خانواده باعث رشد نامطلوب شخصیت افراد خانواده و فرزندان می شود.
2ـ خانواده از هم پاشیده:
از هم پاشیدگی خانواده و جدایی والدین خصوصا اگر در سنین پایین اتفاق بیفتد سبب رشد ناسالم انسان از بعد عاطفی و ناتوانی برای رسیدن به کمال شخصیتی می شود.
3ـ خانواده ضد اجتماعی:
اگر والدین در محیط خانه به هنجار شکنی و ناسازگاری با محیط اجتماعی بپردازند بر فرزندانشان و چگونگی تعاملات افراد با آنها اثر می گذارد، در نتیجه باعث می شود که فرزندان و خود آنها امنیت روانی مطلوب را جهت برقراری ارتباط موثر با محیط اجتماعی کسب ننمایند.
4ـ آسیب روانی اولیه:
عدم توجه به محبت کافی و توجه به فرزند در ماهها و سالهای اولیه تولد باعث وابستگی نا ایمن در فرزند شده و اثرات جبران ناپذیر بر سلامت روان وی می گذارد. (جائوهانگ، 1991)
ه ـ فشارهای ناشی از زندگی جدید صنعتی:
1ـ رقابت ناسالم:
رقابت های ناسالم و نامشروع و غیر قانونی اقتصادی در افراد می تواند زمینه ساز فشارهای روانی و اختلافات بین فردی در افراد شود، در نتیجه سلامت روانی آنها را به خطر بیندازند.
2ـ خواسته های شغلی :
توجه بیش از حد به رقابت های تسلیحاتی و فن آوری پیشرفته صنعتی ، باعث ایجاد توقعات نامعقول و بالاتر از توانایی در افراد و در نتیجه فشار روانی شدید بر آنها می شود.
3ـ پیچیدگی زندگی جدید:
مشکلات زندگی شهرنشینی باعث غفلت از توجه به نیازهای روانی ـ اجتماعی افراد می شود ک اثرات جبران ناپذیری بر سلامت روانی آنها می گذارد. (جائوهانگ، 1991)
وـ عوامل اجتماعی ـ فرهنگی:
1ـ جنگ و جنایت :
بروز جدال های بین اقوام صدمات جبران ناپذیری بر زندگی اجتماعی و اقتصادی افراد می گذارد که در نتیجه باعث برآورده نشدن نیازهای مادی و معنوی افراد می شود و این امر که سلامت روان آنها را به مخاطره می اندازد.
2ـ تبعیض نژادی و پیش داوری:
گروهی باعث ایجاد مشکلات روحی و اختلافات برای گروه اقلیت و در نتیجه عدم آرامش و امنیت می شود.
3ـ مشکلات اقتصادی و استخدامی:
که به دلیل عدم برآورده شدن نیازهای افراد باعث بروز فشارها و تنش های روانی شدید در افراد می شود که این امر سلامت روانی آنها را به مخاطره می اندازد. (جائوهانگ، 1991)
2ـ 8 ـ رویکرد های مختلف سلامت روان:
شناخت درمانی بک و الیس:
« نگرشی که نسبت به امور پیدا می کنیم ما را آشفته می کند، نه خود وقایع»
شناخت درمانی ، روش درمانی مبتنی بر شناخت است و بر اهمیت نظام های فکری و اعقتادی در تعیین رفتار و احساست تأکید می کند. اصولا شناخت درمانی بر این باور است که جنبه های مختلف رفتار شخص، تحت تأثیر تعبیر و تفسیری است که او از جهان دارد؛ به عبارت دیگر، این صرفا خود اشیا و پدیده ها نیستند که در ما واکنش ایجاد می کنند بلکه دیدگاه ما نسبت به آن ها نیز مهم است ( شارف ، 2000) . این شیوه درمانی بر این اصل نظری تکیه دارد که شیوه تعبیر و ارزیابی و بازآفرینی فرد از جهان ، در رفتار و عاطفه او تأثیر می گذارد. شناخت بر اساس نگرش ها و پیش فرض های برخاسته از تجارب قبلی ( طرح واره ها ) شکل می گیرد و هدف اصلی این شیوه ، زمینه ای و رشد دادن الگوهای فکری و نگرش های منطقی و سازگار در فرد بیمار است ( بلک برن و دیوید سون ، 1989، به نقل از لطافتی، 1383)
الیس ، اصول سیزده گانه ای را به مثابه معیارهایی برای سلامت روان در نظر گرفته است؛ این اصول عبارت اند از : نفع شخصی، رغبت اجتماعی، خود فرمانی، انعطاف پذیری، پذیرش عدم اطمینان، تعهد و تعلق نسبت به چیزی خارج از وجود خود، تفکر علمی، پذیرش خود، خطر کردن، و لذت گرایی بلند مدت پایا ( خدارحیمی، 1374) . به نظر الیس، انسان های سالم فاقد این باورهای غیر منطقی هستند : 1. امیال اساسی انسان ، مثل امیال شهوانی و جنسی به این دلیل نیاز تلقی می شوند که ما آن ها را نیاز تعریف می کنیم ( در حالی که آن ها ترجیحات ما هستند) . 2. ما نیم توانیم برخی رویدادها را تحمل کنیم ؛ خواه این رویدادها، اجبار به انتظار کشیدن در صف باشد یا موجه شدن با انتقاد، یا طرد ( در حالی که این رویدادها را می توان تحمل کرد) . 3. موفقیت ها و شکست های ما با ویژگی های خاصی مانند هوش ، ارزش ما را به عنوان انسان مشخص می کنند. 4. دنیا باید با ما عادلانه برخورد کند؛ گویی که دنیا می تواند از امیال ما پیروی کند. 5. ما باید رضایت دیگران را جلب کنیم؛ گویی هستی ما به آن ها بستگی دارد. 6. برخی افراد، رذل یا شرورند و باید به خاطر شرارتشان تنبیه شوند؛ گویی ما می توانیم بی ارزش بودن انسن را ارزیابی کنیم. 7. وقتی اوضاع آ« گونه که ما دوست داریم نیست، گویی مفهوم وحشتناک بودن را می توان به صورت تجربی تعریف کرد. 8. اگر فکر نمی کردیم که اوضاع وحشتناک است یا اگر به دلیل خشم یا اضطراب ناراحت نبودیم، نمی توانستیم عمل کنیم. 9. چیزهای زیان بخشی مانند سیگار یا مواد مخدر، خوشی زندگی را بیش تر می کنند یا مصرف این مواد زیان آور، صرفا به این دلیل ضرورت دارد که گذراندن زندگی بدون آنها ممکن است برای مدت ناخوشایند باشد. 10. عامل بیرونی موجب شادی آنان می شود و ما نمی توانیم احساستمان را کنترل کنیم. 11. سابقه و گذشته فرد تنها عامل تعیین کننده مهم رفتار فعلی اوست؛ گویی چیزی که زمانی زندگی فرد را به شدت تحت تأثیر قرار داده است، برای همیشه بر آن

این نوشته در مقالات و پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.