تحقیق درباره فرصت های رشد، ارزش شرکت، تامین مالی، جریان نقدی

و برای محاسبه آن از مدل اتورگرسیون استفاده میشود.
۲-۲-۱-۲- قابلیت پیش بینی سود
ارزش پیش بینی کنندگی سود یکی از معیارهای ارزیابی کیفیت سود است که به استفاده کنندگان صورت های مالی کمک می کند تا سود و جریان نقدی عملیاتی را با اطمینان و صحت بیشتری پیش بینی نمایند. در مفاهیم نظری هیات استانداردهای حسابداری مالی توانایی پیش بینی به عنوان بخشی از ویژگی مربوط بودن مطرح شده و این گونه تعریف شده است: “کیفیت اطلاعات که به استفاده کنندگان کمک می کند تا احتمال پیش بینی صحیح نتایج گذسته یا حال را افزایش دهد”. انجمن حسابداری آمریکا در بیانیه تئوری حسابداری چنین می نویسد: “در تدوین استانداردها معیار جامع، مفید بودن اطلاعات است”. تقریبا بدون استثنا ادبیاتی که در این زمینه وجود دارد موضوع مفید بودن را به تسهیل در تصمیم گیری مرتبط ساخته است. در اتخاذ تصمیم یکی از مهمترین نکات مورد توجه نتیجه تصمیم است که به دلیل ارتباط نتیجه تصمیم به آینده تعیین نتیجه و پیامد تصمیم از طریق پیش بینی صورت می گیرد. بنابر این اطلاعات حسابداری برای این که بتواند در راستای تسهیل تصمیم گیری به سرمایه گذاران کمک کند، باید دارای توان پیش بینی باشد. اهمیت ارزش پیش بینی زمانی است که افراد با استفاده از سود حسابداری، وجوه نقد عملیاتی را برآورد کنند.
۲-۲-۱-۳- به موقع بودن سود
اطلاعات سود برای اینکه به تصمیم گیری سرمایه گذاران کمک کند، باید به موقع در دسترس سرمایه گذاران قرار گیرد. اگر اطلاعات مربوط به سود به موقع باشند، بازده مورد انتظار سرمایه گذاران نیز واقعی خواهد بود. از طرف دیگر هر چه اطلاعات در فواصل زمانی کوتاه تری گزارش شوند به دلیل بالا بودن سطح اطلاعات در دسترس سرمایه گذاران ریسک اطلاعاتی شرکت پایین خواهد بود. همین نکته باعث کاهش ریسک کلی سرمایه گذاری در شرکت و کاهش بازده مورد انتظار سرمایه گذاران خواهد شد(فرانسیس و همکاران،۲۰۰۲). به موقع بودن سود به عنوان یک ویژگی کیفی مبتنی بر این ایده است که سود حسابداری در صدد اندازه گیری سود اقتصادی است که به عنوان تغییر در ارزش بازار سهام تعریف می شود(فرانسیس و همکاران،۲۰۰۴).
۲-۲-۱-۴- مربوط بودن سود به ارزش سهام
سود از جمله برجسته ترین شاخص های اندازه گیری فعالیت های یک واحد اقتصادی است. در گزارش های مالی نیز تاکید ویژه ای بر اطلاعات مربوط به سود وجود دارد. بنابراین سود گزارش شده باید در تعیین ارزش شرکت به سرمایه گذاران کمک نماید. در واقع نحوه محاسبه و گزارش سود طوری باشد که دارای چنین ویژگی باشد تا بتواند این هدف را برآورده سازد. اصطلاحاً سود باید مربوط به ارزش سهام باشد.
۲-۲-۱-۴- محافظه کارانه بودن سود
محافظه کارای در حسابداری به عنوان تفاوت در تاییدپذیری لازم برای شناخت سود و زیان تعریف شده باشد. منشا محافظه کاری عدم اطمینان نسبت به آینده است. محافظه کاری توانایی سود حسابداری برای انعکاس سود اقتصادی (بازده مثبت) و زیان اقتصادی (بازده منفی) را نشان می دهد. تاکید بر محافظه کاری تمایز قائل شدن بین بازده مثبت و منفی است و معرف شفافیت سود به عنوان یک ویگی کیفی مورد تقاضای استفاده کنندگان است.
۲-۳- فرصت های رشد
مقصود از فرصتهای رشد نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام میباشد (سینایی و رشیدی زاد، ۱۳۸۹)؛ و برای سنجش فرصتهای رشد از نسبت ارزش بازار به ارزش دفتری حقوق صاحبان سهام استفاده می شود (سینایی و رشیدی زاد، ۱۳۸۹). فرصت های رشد در قالب های مختلف دسته بندی شده و به تفصیل توضیح داده می شود.
۲-۳-۱- فرصت های رشد و ساختار سرمایه
تامین مالی از طریق بدهی، یکی از عوامل مهم تصمیم های سرمایه گذاری در سطح خرد و کلان است (سینایی و رضاییان، ۱۳۸۴). بدهی شرکت با فرض در دسترس بودن فرصت های رشد می تواند یک نقش دو طرفه در ارزش شرکت ایفا کند که این نقش را می توان از طریق چهار دیدگاه تئوری کسر سرمایه گذاری۱۵، سرمایه گذاری اضافی۱۶، نظریه سلسله مراتبی۱۷ و نظریه توازی۱۸ توضیح داد. دیدگاه کسر سرمایه گذاری نخستین بار از سوی مایرز (۱۹۷۷) مطرح شد و تاکید دارد که بالا بودن بدهی ها تاثیر منفی بر روی ارزش شرکت داشته، باعث تمایل مدیران به پروژه های سودآور سرمایه گذاری می شود (Myers, 1997). هرگاه شرکت دارای فرصت های رشد نباشد از تئوری سرمایه گذاری اضافی که رابطه نزدیکی با جریان نقدی آزاد دارد، استفاده می شود. این تئوری بر روی نتایج منفی بالا بودن میزان جریان نقدی تحت کنترل مدیران تاکید دارد و بیان می کند در این حالت بهتر است شرکت از طریق بدهی تامین مالی نماید تا محدودیت دسترسی به جریان نقدی برای مدیران شکل بگیرد در این حالت بین بدهی و ارزش شرکت رابطه مثبتی وجود دارد(Jensen, 1986).
بر اساس نظریه سلسله مراتبی، شرکت ها در تامین مالی مورد نیاز خود، سلسله مراتبی را طی می کنند. به عبارت دیگر، مدیران تامین مالی از محل منابع داخلی شرکت را به منابع خارجی شرکت ترجیح می دهند(Liang et al., 2009). یعنی شرکت ابتدا به سمت تامین مالی از منابع داخلی (سود انباشته) می رود و پس از آن اگر نیاز به تامین مالی خارجی باشد، ابتدا به سراغ بدهی های با ریسک ناچیز و پس از آن بدهی ریسکی و در نهایت به سراغ سهام می رود. طبق این نظریه بین فرصت های رشد و نسبت بدهی شرکت ها رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین نظریه توازی از طریق ایجاد توازن بین منافع تامین مالی بوسیله بدهی و هزینه های ناشی از بدهی، به اهرم مالی بهینه ای دست یافت که ارزش شرکت را حداکثر کند(Viviani, 2008). طبق این نظریه بین فرصت های رشد و نسبت بدهی شرکت رابطه معکوس وجود دارد.
۲-۳-۲- فرصت های رشد و سود تقسیمی
معمولاً شرکت هایی اقدام به تقسیم سود می کنند که نمی توانند سود خود را سرمایه گذاری نمایند. سود تقسیمی به سیاست سرمایه گذاری شرکت بستگی دارد. شرکت هایی که فرصت های رشد مناسبی دارند، سود را به عنوان یک منبع تامین مالی تلقی می کنند (سینایی و رضاییان، ۱۳۸۴). لانگ و لیتزن برگر۱۹ (۱۹۸۹) و دیآنجولو و همکاران۲۰ (۲۰۰۰) اعتقاد دارند که تئوری پیام رسانی و تئوری جریان های نقدی آزاد، تا حد زیادی قادر است تاثیر تقسیم سود بر ارزش شرکت را، در حالت وجود یا عدم فرصت های رشد توضیح دهد. تئوری پیام رسانی در این رابطه بر اساس تقارن اطلاعاتی بین مدیران و سرمایه گذاران است. همچنین لوپز و ویسنته۲۱ (۲۰۱۰) درتئوری خود بیان می کنند که با فرض وجود تقارن اطلاعتی و در حالت وجود فرصت های رشد، تقسیم سود توسط شرکت می تواند باعث کاهش منابع داخلی، افزایش نیاز به منابع خارجی و در نهایت، کاهش ارزش شرکت شود. بنابراین انتظار می رود در حالت وجود فرصت های رشد بین سود تقسیمی و ارزش شرکت، رابطه منفی وجود داشته باشد.
۲-۳-۳- فرصت های رشد و ساختار مالکیت
تاثیر ساختار مالکیت بر روی ارزش شرکت بر گرفته از تضاد منافع بین سهامداران است. کورو۲۲ (۲۰۰۲) اعتقاد دارد وقتی که سهامداران عمده درصد مناسبی از سهام را در اختیار داشته باشند، می توانند سیاست های خود را بر شرکت تحمیل و منافع خصوصی را جذب نمایند. هرگاه حقوق کلیه سهامداران به طور یکسان رعایت نشود، تمرکز مالکیت در دست عده ای از سهامداران عمده افزایش می یابد. بر این اساس سهامداران عمده بر خلاف سهامداران اقلیت، به منظور بهبود عملکرد بنگاه اقتصادی بر روی مدیران نظارت و کنترل بیشتری دارند. انتظار بر این است که بین ساختار مالکیت و ارزش شرکت رابطه غیرخطی به علت تاثیر مثبت نظارت و کنترل مدیریت و تاثیر منفی از طریق سلب مالکیت وجوه از سهامداران اقلیت وجود داشته باشد و همچنین، فرصت های رشد منافع خصوصی تاثیر معناداری بر این رابطه دارد.
۲-۴- جریان نقدی آزاد
ارزش به عنوان تنزیل جریان های نقدی آزاد آتی واحد تجاری۲۳ برای نخستین بار از سوی استرن در سال ۱۹۷۲ مطرح شد. مبانی نظری برای این شیوه به واسطه مقالات علمی منتشر شده بین سال های ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۱ از سوی فرانکو مودیگلیانی و مرتون میلر مطرح شد (استوارد۲۴، ۱۹۹۱). جریان نقدی آزاد واحد تجاری، ضابطه ای است که می تواند بین واحد تجاری و سایر گروه های ذی نفع برون سازمانی ارتباط برقرار کند. فرض اساسی آن است که ارزش واحد تجاری ناشی از توانایی آن در ایجاد جریان های نقدی حاصل از عملیات مستمر و سایر جریان های نقدی ناشی از سرمایه گذاری است. ارزش به عنوان جریان نقدی آزاد تنزیل شده، بهترین مبنا و مقیاسی است که شفافیت ایجاد میکند و تعادلی بین منافع کلیه گروه های ذی نفع برقرار می سازد، زیرا در این شیوه ادعای هر ذی نفعی بر حسب پول نقد ارزشگذاری می شود. این شیوه ارزشیابی مستلزم برخورداری از دیدگاه بسیار جامعی نسبت به چندین دوره آینده واحد تجاری بوده، تعیین آن به روشنی نیازمند اطلاعات کاملی نسبت به آینده است. جریان نقد آزاد معیاری برای اندازهگیری عملکرد شرکتها است و وجه نقدی را نشان می دهد که شرکت پس از انجام مخارج لازم برای نگهداری یا توسعهی داراییها، در اختیار دارد. جریان نقد آزاد از این حیث دارای اهمیت است که به شرکت اجازه میدهد تا فرصتهایی را جستجو کند که ارزش سهامدار را افزایش میدهد (ستایش و ذوالفقاری، ۱۳۸۹).
شرکتهای مختلف دارای ساختارهای مالی متفاوت مالی، شرایط مختلف مالیاتی و مقادیر متفاوتی از دارایی های غیر عملیاتی (مانند اوراق بهادار قابل فروش) هستند. این تفاوت ها بر معیارهای حسابداری سنتی، مانند نرخ بازده سهام عادی، اثر می گذارد و باعث می شود که دو شرکت یا دو واحد مستقل متعلق به یک شرکت که دارای عملیات مشابه (از نظرعملیاتی) هستند، دارای کارایی های متفاوت باشند. از این رو، اگر سیستم تعیین حقوق و مزایا با کارایی آنها متناسب نباشد، مدیران عملیاتی را باید بر اساس آنچه درحیطه کنترل دارند، نه بر مبنای چیزهایی که خارج از کنترل آنهاست، مورد ارزیابی و قضاوت قرار داد. از این رو، برای قضاوت درباره عملکرد مدیریت، ناگزیریم توانایی مدیران در ایجاد سود عملیاتی را با توجه به دارایی های عملیاتی تحت کنترل آنها مقایسه کنیم. دارایی های جاری را که در عملیات به کار می روند، سرمایه در گردش عملیاتی می نامند. پس از کسر نمودن حسابهای پرداختنی و مبالغ تحقق یافته و پرداخت نشده از سرمایه در گردش عملیاتی، عددی به دست میآید که آن را خالص سرمایه در گردش عملیاتی می نامند و می توان آن را به گونه ای دیگر تعریف نمود(کردستانی و علیپور اصل، ۱۳۸۹):
بدهیهای جاری بدون بهره – دارایی های جاری بدون بهره دار = خالص سرمایه در گردش عملیاتی
با اضافه کردن خالص سرمایه در گردش عملیاتی به خالص دارایی های ثابت می توان به کل سرمایه عملیاتی دست

این نوشته در No category ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید